عجیب و عجیبهای ته دریا
معرفی کتاب
دنیای زیر دریا شگفت انگیز است، به خصوص وقتی با تخیلات بچهها آمیخته شود. کتاب حاضر داستانی است کاملاً تخیلی و فانتزی از شگفتیها و عجایب زیر آب. نویسنده سوار بر قطار تخیلات، با ذکر ماجراهایی، اسب دریایی، عروس دریایی، ستارۀ دریایی، بادکنک ماهی، کوسه، گربه ماهی، هشتپا، خرگوش دریایی، و گاو دریایی را به مخاطب معرفی میکند و در عین حال داستانی تخیلی از این موجودات و از دنیای زیر دریا ارائه می دهد.
دزد یک چشم
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای طنز «قصههای عهد بوق» است. در این داستان، دزد یک چشم، به سرزمین خُلها میرود و سر از قصر پادشاه درمیآورد. پادشاه خُلها با دیدن دزد یک چشم از ترس میمیرد و دزد یک چشم تاج او را بر سر میگذارد و پادشاه آن سرزمین میشود.پادشاه یک چشم با تیر و کمانش به چهار طرف دنیا تیرهای آتشین پرتاب میکند و تمام دزدهای یک چشمِ سرتاسر دنیا به آن سرزمین میآیند و جلوی چشم مردم، سرزمین خُلها به سرزمین دزدهای یک چشم تبدیل میشود! پادشاه یک چشم، «مراد شاه دزد» را به عنوان وزیر انتخاب میکند. وزیر به پادشاه پیشنهاد میکند که با دختر شاه پریان ازدواج کند و... .
سرزمین خلها
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای طنز «قصههای عهد بوق» است. در سرزمین خُلها آدمهای عجیب و غریبی زندگی میکنند؛ اما خُل نیستند تا اینکه روزی سر و کله پادشاه خُلها پیدا میشود. او دستور میدهد که همه خُلهای روی زمین به آنجا بیایند. خُلها از راههای دور و نزدیک خودشان را به آن سرزمین میرسانند. وقتی همه خُلها جمع میشوند، پادشاه دستور میدهد که بلندترین و محکمترین طناب روی زمین را ببافند و خُلها هم بدون هیچ سوال و جوابی شروع به کار میکنند. این طناب برای چیست و پادشاه آن را برای چه کاری میخواهد؟
کوتولخان
معرفی کتاب
کتاب حاضر جلد دوم از مجموعه طنز «قصههای عهد بوق» است. این کتاب ده داستان دارد. «عاشق»، «ننهپیره»، «داودآوازی»، «شَلاسماعیل» و «کوتولخان» نام برخی از این داستانهاست. «کوتولخان» را به عهد بوق راه نمیدهند؛ اما او به سراغ «ننهپیره» میرود و وقتی ننهپیره مطمئن میشود که او در همه کارها استاد است، کوتولخان وارد عهد بوق میشود. روز اول کوتولخان آب را از سرچشمه گِل میکند و بعد از آب گِلآلود ماهی میگیرد و در بازار میفروشد. روز دوم با تیر و کمانش تمام پرندههای آسمان عهد بوق را شکار میکند و همه را در بازار به مردم میفروشد. روز سوم گوسفندها را به صحرا میبرد و شب باز میگردد و میگوید گوسفندها را گم کرده است. روز چهارم... . شما فکر میکنید مردم عهد بوق با او چه میکنند؟
مهمانی دیوها
معرفی کتاب
کتاب حاضر جلد اول از مجموعه طنز «قصههای عهد بوق» است. این کتاب حاوی ده داستان کوتاه بوده که نام بعضی از آنها به این ترتیب است: «جادوگر بیکار»، «پری زشته»، «جن بوداده» و «مهمانی دیوها». داستان «جادوگر بیکار» درباره جادوگری است که مثل جادوگرهای دیگر بدجنس نیست و وقتی حوصلهاش سر میرود، تصمیم میگیرد با جارویش همه جا را جارو کند. او آنقدر به این کار ادامه میدهد که جارویش میشکند. جادوگر که دلش میخواهد همه جا را تمیز کند، یک جاروبرقی اختراع میکند؛ اما بعد از مدت کوتاهی شکم جاروبرقی پر از آشغال میشود. حالا جادوگر چه کاری باید انجام دهد؟
چه میشود اگر ...؟
معرفی کتاب
«اندی» پسر خیالپردازی است و باعث میشود که کودکان یاد بگیرند خلاقانه فکر کنند؛ حتی اگر غیرمعمول باشد. داستان کتاب که با تصاویر خلاقانه نیز همراه است، با یک خیالپردازی جالب شروع میشود. اندی فکر میکند پاستیلهای ژلهای میتوانند باعث پرش به ارتفاعات شوند! اندی برای هر خیالپردازی، یک نتیجهگیری منطقی نیز دارد تا اینکه برادر بزرگش با پرسشی او را از رویا بیرون میآورد.
شهر پرندگان
معرفی کتاب
مردم شهری که زورگو و ستمگر هستند، پرندهها را آزار میدهند و برای تفریح تعداد زیادی از آنها را شکار میکنند تا اینکه روزی تمام پرندهها شهر را ترک میکنند و فقط یک پروانه باقی میماند. مردم شهر پروانه زیبا را در قفسی شیشهای زندانی میکنند. روز بعد در سرزمین آنها همه رنگهای زیبا و روشن به سیاه و سفید تبدیل میشود و تنها پروانه زندانی رنگی میماند. با گذشت چند روز مردم متوجه اشتباه خود میشوند و پروانه را آزاد میکنند و... .
لنگه کفشی در بیابان نعمت است
معرفی کتاب
در جلد دهم از مجموعه «قصههای خاله ستاره»، ضربالمثل «لنگه کفش در بیابان نعمت است»، توضیح داده میشود. در بیابانی که کمتر کسی از آنجا عبور میکرد، یک جفت کفش کهنه، زیر بوتهای نشسته بودند و با هم صحبت میکردند و از خاطرات گذشته میگفتند. یک شب آرزو کردند که دوباره پای کسی را بپوشانند؛ اما یکی از لنگهها پاره بود و لنگه دیگر به تنهایی به درد کسی نمیخورد تا اینکه روزی شغالی یکی از لنگهها ر ا دزدید. حالا لنگه دیگرِ کفش تنها بود و از بیابان ساکت و سرد میترسید و نمیدانست چگونه باید روزگار بگذراند.
دشت دوستی
معرفی کتاب
در دشتی که نامش دشت «دوستی» است، شیر با حیوانات دیگری مثل خرگوش و آهو و لاکپشت و ببر به خوبی و خوشی زندگی میکنند. آنها همه با هم مهربان هستند و طبق قانون دشت، هیچ حیوانی نباید حیوانات دیگر را شکار کند. همه حیوانات از گیاهان و میوهها تغذیه میکنند؛ حتی شیر هم میوهخوار است تا اینکه گرگ بدجنسی به دشت میآید و سراغ شیر میرود و سعی میکند او را فریب دهد. گرگ به شیر میگوید هر روز برایش یکی از حیوانات را به عنوان غذا میبرد؛ چراکه او سلطان دشت است. خبر به حیوانات دشت دوستی میرسد. آنها نزد لاکپشت پیر میروند و از او راهنمایی میخواهند.
ابر مهربان
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای «قصههای خاله ستاره» است. در پاییز ابرها با باد همراه میشوند و به هر جایی سر میزنند تا اینکه به سرزمینی میرسند که بر اثر خشکسالی از بین رفته است و دیگر کسی آنجا زندگی نمیکند. ابرها میخواهند با باد به جاهای دیگر بروند؛ ولی ابر بزرگ میماند و گریه میکند. ابر میداند که هر چه بیشتر گریه کند کوچکتر میشود و در نهایت از بین میرود؛ ولی دلش میخواهد برای مردم روستا کاری انجام دهد. ابر آنقدر میبارد که زمین پر از آب میشود و درختان خشکیده جان میگیرند؛ اما دیگر از ابر خبری نیست. در فصل بهار شاخهها پر از شکوفه میشود و گلهای زیبا میرویند و مردم دوباره به روستا باز میگردند. مردم میدانند که ابری بارانی بوده است که روستا را دوباره زنده کرده است.