باغوحش پرماجرا: پاندای بازیگوش
معرفی کتاب
زویی عاشق زندگی در باغوحش «نجاتِ» داییاش است؛ چون آنجا همیشه اتفاقهای هیجانانگیزی میافتد و زویی یک رازِ شگفتانگیز دارد... او میتواند با حیوانات حرف بزند! در این داستان: زویی عاشق تولهپانداهای قشنگ و تازهوارد باغوحش است. تولهپانداهای دوقلو! زویی چگونه دوقلوها را از هم تشخیص میدهد؟ خُب یکیشان خیلی بازیگوشتر است.
پینوکیو آدمک چوبی
معرفی کتاب
وقـتی ژپتو، پینـوکیو، پسرک چوبی را ساخـت، آرزو کرد کـاش او یک پسر واقـعی بود. پسرک چوبی درست مثل یک پسر واقعی همیشه دنبال دردسر است، حرف پدرش را گـوش نمیدهـد، قولهایش را فــراموش میکنـد و برای خوشگــذرانی از مدرسه غیبت میکند تا وقتی که میفهمد اگر میخواهد یک پسر واقعی شود باید مهربانی و عشق را در قلبش جای دهد و به دیگران کمک کند. آیا پینوکیو پسر واقهی میشود؟
چراغ این خانه خاموش است
معرفی کتاب
حمایت از تولید ملی امری ضروری است و بر هر ایرانی واجب است که تا آنجایی که امکان دارد برای رفع نیازها و تأمین امکانات خودش، به سراغ کالاهای ساخت ایران برود. داستان حاضر درباره یک کارگاه یخچالسازی است که به دلیل کمبود مواداولیه و بودجه تعطیل شده است. حالا فریدون و برادرش امیرمحمد باید دنبال راهی بگردند تا کارگاه داییجان مهندس را از تعطیلی همیشگی نجات بدهند. این داستان داستان ناامیدنشدن، مقاومت، مبارزه، جهاد اقتصادی و حمایت از تولیدات داخلی است.
شبح خانهی مادربزرگ
معرفی کتاب
«با شنیدن صدای پای مادرش پرده را انداخت و روی پنجه بهسمت تختش حرکت کرد. سریع روی تخت خوابید و پتو را رویش کشید. طبق توصیهی روانپزشک، نباید با خانهی روبهرو هیچگونه ارتباطی برقرار میکرد. دفعهی قبل وقتی یواشکی داشت به آن خانه نگاه میکرد، مادرش مچش را گرفته بود. برای همین باید احتیاط میکرد وگرنه ممکن بود اتاقش را عوض کنند...». دختری به نام هستی گزارش میکند که چند بار سایهای را دیده که وارد خانهی روبهرویی و از آن خارج شده است. او که با شنیدن این خبر شوکه و دچار مشکلات روحی میشود با هیوا و آوا در پی پردهبرداشتن از راز مرگ زن صاحبخانهای است که امروز روز سوم و مراسم ختمش است...
کاخِ کلاغها
معرفی کتاب
کلاغها هم مگر باید کاخ داشته باشند؟ کلاغ خاکستری باور نمیکند. مگر کلاغها از نیرنگ همیشگی روباهها خبر ندارند؟ کلاغ خاکستری برای کمک گرفتن از دانوش به پرواز در میآید، ولی ماجرای ترسناکی در دشت مرموز دیده میشود: خرگوشها به جان هم افتادهاند، هر دسته از خرگوشها میخواهند برای خودشان یک دشت داشته باشند! چند دشت بهجای یک دشت؟ کاخ کلاغها؟ دشت خرگوشها؟ چه کسی پشت این ماجراهای دشت مرموز هست؟ آیا ماجرای دشت مرموز با کاخ کلاغها پایان میگیرد؟ !
عروسیِ غازها
معرفی کتاب
در دشت مرموز عروسی غازها برپاست. غازهای بیگانه نیز دعوت هستند و آنها در بهار به دشت آمدهاند. روباهها دشمن غازها هستند، غازها هم غذای خوشمزهی روباهها هستند ولی روباهها به دستور روپیرو باید به عروسی بروند و در آنجا شادی و پایکوبی کنند و حق ندارند از غازها شکار کنند. کلاغها و غازها باز هم نمیدانند در دشت مرموز چه خبر است و چه اتفاقهایی منتظر آنها است. ماجرای دشت مرموز پایان ندارد، آن هم در یک عروسی عجیب و غریب...
قصههای محمد: عیدگاه
معرفی کتاب
این اثر روایتگر قصههای خواندنی و پر ماجرا دربارهی زندگی معمولی چند پسر نوجوان است. این کتاب به قلم محمد خسروی نویسنده اهل خراسان نوشتهشده و به بیان روایت زندگی سالهای نوجوانی شخصیتی به نام محمد در یکی از محلههای قدیمی مشهد، میپردازد. در کتاب «عیدگاه» یکی از پایههای اساسی خاطرات مردم مشهد یعنی کوچه عیدگاه مدنظر قرار گرفته است.
گردش علمی در جزیره ماهی
معرفی کتاب
مجموعه «شهرزاد، دخترشرقی» در هر جلدش سه داستان جداگانه، سلسله ماجراهای شگفتانگیز و پرهیجان از سفر دریایی ناخدا شایان به همراه خانوادهاش در راه رسیدن به جزیره نگین را بیان میکند. این سفر دریایی اولین سفر تابستانی شیرزاد، مهرزاد و شهرزاد است؛ اما حس شیرین آغاز سفر با ورود نیروهای مرموز و مزاحم دریا کمکم به دلهره و ترس تبدیل میشود. معماها و اتفاقات عجیب و هیجانانگیز داستان، پس از لحظه نجات خانواده ناخدا شایان و رسیدن به یک جزیره مرموز با مردمانی از ملیتهای اروپایی، آمریکایی، ژاپنی، پاکستانی، سرخپوست، عرب و آفریقایی که سالها در این جزیره گیر افتادند تازه شروع میشود. داستانهای دنبالهدار شهرزاد ماجراهایی که برای این خانواده اتفاق میافتد به شیوهای پرکشش و جذاب روایت میکند و علاوه بر استفاده از تخیل، آفرینش موجودات و ماجراهای خیالی و هیجانانگیز قهرمانان داخلی از جنس نوجوانان ایرانی با فرهنگ رایج کشور میآفریند.
قصهی دختری که نگران بود
معرفی کتاب
رابی عاشق این بود که خوش بگذراند، تاببازی کند و به کشف جاهای دور و دستنخوردهی پارک برود. رابی همیشه خوشحال بود تا اینکه یک روز، یک موجود نامرئی کوچک به سراغش آمد. موجودی که فقط رابی متوجه آن شده بود و هر کاری که میکرد، هر جایی که میرفت، آن موجود دنبالش میآمد. اسم آن موجود «نگرانی» بود. شما تا بهحال مثل رابی نگران شدهاید؟ یعنی رابی چطور میتواند از شر نگرانیاش خلاص شود؟ !