راز پاپاپا
معرفی کتاب
«پاپاپا» بچه هزارپای کوچولو، کار بدی کرده؛ ولی پشیمان شده است. حالا دلش میخواهد با کسی درد دل کند؛ اما نگران است که مبادا نظر دوستانش درباره او عوض شود و دیگر دوستش نداشته باشند. پاپاپا متوجه میشود بهترین کسی که میتواند با او صحبت کند، خداوند است؛ چون خداوند بزرگ نه عصبانی میشود نه با او قهر میکند.
هدیه خیس
معرفی کتاب
تولد مریم است. دوستانش آمده اند. کیک و شیرینی آماده است، اما از مادر بزرگ خبری نیست. بیرون باران می بارد. مریم نگران مادر بزرگش است که بدون چتر بیرون رفته است. مریم در خیالش سعی دارد چتری به مادربزرگش برساند تا او خیس نشود. سرانجام مادربزرگش با یک چتر برای هدیه تولد مریم از راه می رسد و او را خوشحال می کند.
ننه سرما و شهر خوابزده
معرفی کتاب
زمستان تمام شده است و حالا نوبت بهار است که همهجا را پر از گل و شکوفه کند؛ اما زمین هنوز خواب است و تلاش «ننهسرما» برای بیدار کردن آن هیچ نتیجهای ندارد. ننه سرما نگران است که اگر مردم بیدار نشوند و زمین را شخم نزنند و دانه نکارند، زمین قهر کند و... . اسفند، فرشته زمستان، تصمیم میگیرد بچهها را بیدار کند؛ چون میداند که صدای شادی بچهها همه را از خواب بیدار خواهد کرد.
قصه پلی که بود و دیگر نیست
معرفی کتاب
کتاب حاوی دو داستان است. داستان پلی که بود و دیگر نیست، قصه پلی است که سالهاست روی رودخانه زندگی میکند. پل بسیار مهربان است و به همه کمک میکند تا از روی رودخانه عبور کنند؛ ولی او دیگر ضعیف و پیر است و هر آن ممکن است فرو بریزد. داستان دوم درباره تیر چراغ برق چوبی است که تنهاست و هیچ دوستی ندارد تا اینکه پرستوها با او دوست میشوند؛ اما پرستوها نمیتوانند همیشه آنجا بمانند.