گرگی که میخواست رنگ عوض کند
معرفی کتاب
این کتاب درباره گرگ خاکستریای است که رنگ خودش را دوست ندارد. او فکر میکند خاکستری رنگ غمگینی است و دیگران هم از آن خوششان نمیآید. برای همین تصمیم میگیرد رنگش را عوض کند. گرگ با زحمت رنگهای مختلف را امتحان میکند و بدنش را به رنگهای دیگر درمیآورد. خودش را به رنگهای مختلف رنگ میکند اما هیچکدام از اینها راضیاش نمیکند تا اینکه...
گربه خرابکار و هاپوی بیچاره
معرفی کتاب
پیشی و هاپو خیلی دوست هستند. پیشی همان گربه خرابکار معروف است که تابهحال چند جلد از کتابش چاپشده و حتماً خیلیها او را میشناسند. هاپو هم دوست پیشی است. یعنی این دو باهم دوست هستند. البته پیشی کمی بدجنس است و با هاپو فرق دارد اما هر چه هست آن دو را باید دو دوست دانست. این بار هاپو دوست دارد که پیشی با او بازی کند اما انگار پیشی این کار را دوست ندارد. حالا هاپو باید چه کند؟
ویکتور، قطار تعمیرکار
معرفی کتاب
این مجموعه، داستانهایی از دنیای زیبای قطارهاست. نویسنده سعی کرده است در هر کتاب با داستانی زیبا و جذاب از یکسو خواننده را با راه آهن و انواع قطارها و کارکرد هر یک آشنا سازد و از طرف دیگر، با روایت داستانی اخلاقی و تربیتی، نکتهای پندآموز را به خواننده آموزش دهد. روزی از روزها، قرار شد توماس، قطار باری کوچک، چند روز به جای ویکتور مسئول تعمیرگاه باشد...
لالا کن خرگوشی
معرفی کتاب
این داستان درباره «خوابیدن» خرگوش کوچولو است. هر کودکی میداند که باید قبل از خواب مسواک بزند. لباس مناسب خواب بپوشد. تختخواب یا بالش و تشکش را مرتب کند. چراغ را خاموش کند و... . در این قصه هم خرگوش کوچولو پیش از خوابیدن تمام این کارها را انجام میدهد. هدف داستان پیشرو، آگاهکردن کودکان نسبت به کارهایی است که آنها را سلامت و خوشخواب نگهمیدارد.
اسکیتسواری بدون کلاه ایمنی؟
معرفی کتاب
برادر خرسی و خواهر خرسی خیلی کسل بودند و دوست داشتند اسکیتبازی کنند. زمین بازی تعطیل بود و آنها جایی نداشتند به جز بازی در پارک. خرس قد بلند و دارودستهاش که نوجوانانی کمی شرور بودند، اجازه نمیدادند بقیه بچهها از وسایل ایمنی و کلاه ایمنی استفاده کنند. خواهر خرسی و برادر خرسی تردید داشتند که بدون وسایل ایمنی بازی کنند یا بازی نکنند؟ ...
عصبانیت بیخودی خرسها!
معرفی کتاب
این کتاب درباره یک خانواده چهارنفره از خرسهاست. خرسها معمولاً باهم مهربان و شاد بودند، اما برخی مواقع نیز با هم دعوایشان میشد. این داستان نیز درباره همین دعواهاست؛ تمام اعضای خانواده خرسی، یک روز بر سر موضوعهای کوچک و کماهمیت با همدیگر دعوا میکنند. موضوع مهم داستان حاضر این است که چطور باید از دعواهای کوچک جلوگیری کرد و وقتی که دعوا رخ داد، چطور میتوان آن را مدیریت کرد!