توی دل یک فیل
معرفی کتاب
روزی آقای شیر هوس میکند فیل شکار کند. او میخواهد بداند که در دل یک فیل چه چیزی وجود دارد. خانم شیر سعی میکند او را منصرف کند و... . حیوانات وحشی جلسهای تشکیل میدهند تا شاید بفهمند که در دل فیل چه چیزی وجود دارد. کفتار معتقد است که دل فیل پر از باد است. ببر فکر میکند در دل فیل سرسره هست و پلنگ فکر میکند که... . سرانجام تصمیم میگیرند فیلی را شکار کنند تا ببینند در دل او چیست؛ اما آیا آنها میتوانند یک فیل را شکار کنند و واقعاً در دل فیل چه چیزی وجود دارد؟
کلوچه گرگشاه
معرفی کتاب
«ژولیت» در جایی زندگی میکند که در یکی از جشنهایشان سنگریزه طلایی را در کلوچههایی که برای آن روز درست میکنند، میاندازند و سنگ در دهان هر کسی پیدا شود، آن شخص، آن روز شاه میشود. ژولیت شیرینی را آماده میکند و میرود تا با دوستش، «نانت»، بخورد؛ اما در راه با گرگ گرسنهای روبهرو میشود که دنبال خوراکی میگردد. ژولیت کلوچه را به طرف گرگ پرت میکند و پشت درختی پنهان میشود. سنگریزه طلایی در گلوی گرگ گیر میکند و در حال خفه شدن است که... .
کازیمیر رنگآمیزی میکند
معرفی کتاب
در کارگاه «کازیمیر» قفسه قدیمی و زیبایی است که باید رنگآمیزی شود؛ اما رنگ کردن یک قفسه کار سادهای نیست؛ زیرا علاوه بر قلممو، رنگ، کاغذ محافظ، چسب و قیچی، به استعداد، توانایی و انگشتان قوی هم نیاز دارد. به همین دلیل، کازیمیر از دوستش، «فریپ» کمک میگیرد. آنها با همفکری یکدیگر، تصمیم میگیرند از رنگ گواش که در آب حل میشود، استفاده کنند.
کازیمیر آشپزی میکند
معرفی کتاب
یک روز صبح خیلی زود، «فریپ»، دوست «کازیمیر»، به سراغ او میرود تا تولدش را تبریک بگوید. کازیمیر که خیلی خوشحال است، میخواهد جشن کوچک دوستانهای با فریپ بگیرد. بنابراین، تصمیم میگیرد با کمک فریپ کیک خوشمزهای درست کند. کازیمیر برای این کار دنبال دفتر قدیمی مادربزرگش میگردد که آشپز ماهری بود. حالا او با پیدا کردن دفتر میتواند کیک موردعلاقهاش را بپزد؛ اما... .
کازیمیر خیاطی میکند
معرفی کتاب
پیشبند «کازیمیر»، آنقدر قدیمی و پاره است که دیگر نمیتواند آن را تعمیر کند و تنها راهحل، دوختن پیشبند جدید است. او برای این کار به اتاق عمهاش میرود که خیاط ماهری است. کازیمیر با پیدا کردن وسایل مورد نیازش، کمک میکند تا کودکان با نحوه اندازهگیری، الگو کشیدن، کوک زدن، برش و کار کردن با چرخ خیاطی آشنا شوند.
کازیمیر لوبیا میکارد
معرفی کتاب
گیاه کازیمیر خشک شده است. او میخواهد گیاه جدیدی بکارد. کازیمیر با همراهی دوستش، «فریپ»، تصمیم میگیرد که اینبار لوبیا پرورش دهد. او برای این کار به گلدان، بیلچه، دوتکه سفال شکسته، یک کیسه خاک، آب برای آبیاری و تعدادی دانه خشک لوبیا احتیاج دارد. کودکان همراه با کازیمیر و فریپ، کاشت و برداشت لوبیا را میآموزند.
خرس کوچولو گفت من خوبت میکنم
معرفی کتاب
ببر کوچولو از جنگل بیرون میآید و روی علفها از حال میرود! دوستش، خرسکوچولو، فوراً خودش را میرساند و ببر کوچولو را بغل میکند و به خانه میبرد. خرسکوچولو، ببری را روی میز میخواباند و مثل یک دکتر واقعی شروع میکند به باندپیچی! تمام بدن ببری، به غیر از سرش باندپیچی شده است و حالا کمی بهتر است. خرس کوچولو برای ببری غذای خوشمزهای درست میکند و... .
سلام کوچولو!
معرفی کتاب
ببرکوچولو و خرسی با هم در یک خانه زندگی میکنند و دوستان خوبی هستند. روزی وقتی ببرکوچولو میخواهد به جنگل برود و قارچ جمع کند، خوک کوچولو را میبیند و خوک کوچولو هم با او راهی جنگل میشود. خوک و ببر در جنگل سرگرم بازی میشوند و ببر، دستِ خالی به خانه بازمیگردد. روز بعد، نوبت خرسی است که ماهی بگیرد و ببری باید خانه را تمیز کند و سیبزمینی از خاک درآورد و...؛ اما
نامه برای ببری
معرفی کتاب
روزی وقتی خرسکوچولو به ماهیگیری میرود، ببری از او میخواهد که برایش نامه بنویسد. خرسی جوهر آبی، پرِ قناری، پاکت و تمبر برمیدارد. او پایین رودخانه، کرمی به قلاب آویزان میکند، آن را در آب میاندازد و مشغول نوشتن نامه میشود. ببرکوچولو پشتِ خانه، روی علفها دراز کشیده است و هیچکاری انجام نداده است! نامه را خودِ خرسی برای ببری میآورد. روز بعد ببری از خرسی میخواهد که نامه را زودتر و با پیک بادپا بفرستد؛ اما این چطور ممکن است؟