Skip to main content

مهمان‌های وقت خواب

معرفی کتاب
به محض اینکه مادرِ دختر کوچولو چراغ اتاق را خاموش می‏‌کند، آن‌ها می‎آیند! گرگ بنفش با کلاه بوقی، مار سفید با خال‌های ستاره‌ای و توپ سبز با دو چشم بزرگ و سیاه! دخترک چشم‌هایش را می‎بندد و باز می‎کند شاید آن‌ها بروند؛ اما آن‌ها از جایشان تکان نخورده‌اند! با جیغ دخترک، مادر به اتاق می‌‏آید و برای دخترش لالایی می‎خواند و می‎گوید این‌ها مهمان‌های وقت خواب هستند! و...؛ ولی وقتی مادر می‏‌رود، دوباره آن‌ها می‎آیند. این‌بار دختر کوچولو فکری دارد. نویسنده کتاب با داستان خود می‌کوشدبه بچه‌هایی که وقت خواب مهمان دارند، کمک کند.

آنتون شعبده‌بازی می‌کند!

معرفی کتاب
«آنتون» یک کلاه شعبده‌بازی دارد و حالا می‎خواهد یک درخت را غیب کند؛ اما چرا درخت غیب نمی‌شود؟ شاید زیادی بزرگ است؟ شاید بتواند پرنده را که کوچک‌تر است، غیب کند و بله پرنده غیب می‎شود! آنتون به دوستش، «لوکاس»، می‎گوید که می‎تواند شعبده‌بازی کند؛ ولی لوکاس باور نمی‎کند و آنتون او را غیب می‌کند و... . حالا آنتون می‎خواهد لوکاس را ظاهرکند؛ اما چیزی که ظاهر می‎شود، لوکاس نیست! چه بلایی سرِ لوکاس آمده است؟

شما یک دماغ زرد ندیدید؟

معرفی کتاب
این داستان درباره مرد بسیار تنبلی است که از صبح تا شب، فقط می‎خورد و می‎خوابد تا اینکه روزی چشم‌هایش از جایشان بیرون می‌آیند و تصمیم می‎گیرند با هم بروند و دنیا را ببینند! گوش‌ها هم از جای خودشان کنده می‎شوند و با هم می‎روند تا صداهای قشنگ دنیا را بشنوند! دست و پاها هم. چند ساعت بعد، پشه‌ای لُپ او را نیش می‎زند؛ ولی او چشم ندارد تا ببیند و دست که پشه را بزند. او می‎خواهد از جایش بلند شود؛ اما پا ندارد. مرد تنبل خیلی پشیمان است و می‎خواهد به دنبال چشم‌هایش برود؛ اما بدون پا چطور می‎تواند این کار را انجام دهد؟

سنگ قرمز کوچولو

معرفی کتاب
یک روز خاله‌سوسکه، سنگ کوچکی پیدا می‎کند که مثل انار قرمز است! او سنگ را نزد خیاط‌باشی می‌برد تا آن را به پیراهنش بدوزد؛ اما خیاط‌باشی نمی‎تواند این کار را بکند؛ چون سنگ سوراخ ندارد. خاله‎سوسکه سنگ را نزد کفاش می‎برد؛ اما کفاش هم نمی‎تواند سنگ را به کفش بچسباند؛ چون سنگ باید دوتا باشد تا اینکه زرگرباشی از سنگ قرمز، یک انگشتر زیبا برای خاله‌سوسکه درست می‎کند.

ماه‌پیشونی

معرفی کتاب
مادرِ دختر کوچولو سال‌ها پیش از دنیا رفته بود و پدرش با زنی ازدواج کرده بود که دختری به سن دخترک داشت. دخترها به هم قول دادند که خواهرهای خوبی برای هم باشند. روزی که دوخواهر گوسفندها را به صحرا برده و مشغول پشم‌ریسی بودند، تندبادی وزید و دوک پشم‌ریسی را به چاه انداخت. دو خواهر داخل چاه رفتند تا دوک را بیاورند؛ اما... .

یه خونه نقلی بایه عالمه مهمون

معرفی کتاب
کتاب حاضر به مجموعه‌ای چند جلدی تعلق دارد که قصه‌های عامیانه و آشنای ادبیات کهن را با تأکید بر جنبه‌های آموزشی آن‌ها به مخاطب عرضه می‌کند. در این کتاب که داستان همان خاله‌پیرزن معروف است، مهارت‌ کمک به دیگران پناه دادن به بی‌پناهان به کودک آموخته می‌شود. در انتهای داستان، سؤال‌هایی مرتبط با موضوع قصه از کودک پرسیده شده است تا توجه کودک نسبت به پیام‌ متن بیشتر شود.

یک چیز دیگر

معرفی کتاب
«یک چیز دیگر» هیچ دوستی ندارد و روی یک تپه تنها زندگی می‌‏کند. او هروقت سعی می‌‏کند با بقیه بازی کند یا قدم بزند یا کنار آن‌ها بنشیند، آن‌ها می‎گویند: «تو از ما نیستی! تو یک چیز دیگر هستی!» و او تلاش می‎کند مثل بقیه باشد. او سلام می‎کند، لبخند می‏‌زند و مثل آن‌ها ورزش می‎کند؛ ولی... تا اینکه شبی، وقتی برای خواب آماده می‌شود، صدای در خانه را می‎شنود. پشت در، چیزی روی پله ایستاده است و می‎خواهد وارد خانه شود! آن چیز می‏‌خواهد با یک چیز دیگر دوست شود؛ اما یک چیز دیگر او را نمی‎شناسد و از او می‎خواهد که فوراً خانه‎اش را ترک کند؛ ولی ناگهان موضوعی را به یاد می‌‏آورد و... .

داستان های ترمه و تپل 3 : خواهر کوچولو

معرفی کتاب
«ترمه» و «تپل» یک خواهر کوچولو به نام «تی‌تی» دارند. روزی پدر و مادر به خرید می‏‌روند و تی‌تی را به بچه‎ها می‎سپارند و سفارش می‌‏کنند که مراقبش باشند. ترمه و تپل به اتاقشان می‌‏روند و مشغول بازی رایانه‎ای می‎شوند و تی‎تی را فراموش می‎کنند و هنگامی سراغ بچه می‎روند که او سرجایش نیست! آن‌ها با ناراحتی همه‌جا را می‎گردند تا اینکه او را پشت مبل پیدا می‌‏کنند. تی‌تی خودش را خیس کرده است و... . سرانجام آن‌ها تصمیم می‎گیرند خواهر کوچولویشان را تمیز کنند؛ اما... .

داستان قلقلک

معرفی کتاب
این داستان شامل سه قسمت است. در قسمت اول، وقت به دنیا آمدن بچه است و آقا قلقلی دکتر «گردک» را خبر می‏‌کند و... . حالا خانم قلقلی و آقا قلقلی یک بچه کوچولو دارند که نه سفید سفید است، مثل مادرش و نه قرمز قرمز، مثل پدرش. او سفید و قرمز است و سالم و سرحال. دکتر گردک سفارش می‎کند که مراقب بچه باشند و تا یاد نگرفته است قِل بخورد، در سرازیری قِلش ندهند؛ چون ممکن است سرش به جایی بخورد و... . «قِل خوردن قلقلک» و « جشن قِل زدن»، نام دو قسمت بعدی داستان است.

ماجرای عجیب ماموت گمشده

معرفی کتاب
در کتاب «ماجرای عجیب ماموت گمشده» پسرکی به نام اسکار نیمه‌های شب از خواب می‌پرد و متوجه می‌شود ماموتی به نام «گنده پشمالو» با برادرش ماموتک برای هواخوری از موزه بیرون آمده‌اند. آن‌ها باید تا قبل از یک به موزه پیش مادرشان برگردند. اما ماموتک فعلاً قصد ندارد برگردد. اسکار با «گنده پشمالو» همراه می‌شود تا برادر او را پیدا کند. اسکار وارد موزه عجایب می‌شود و همین طور که دنبال ماموتک می‌گردد اطلاعات جالبی درباره حیوانات و انسان به دست می‌آورد.