Skip to main content

فقط یک قصه دیگر!

معرفی کتاب
خرگوش کوچولو دوست دارد قبل از خواب برایش کتاب بخوانند. مامان خرگوشه، بابا خرگوشه و مادربزرگ خرگوش کوچولو تمام کتاب‌های قصه او را برایش خوانده‌اند؛ اما خرگوش کوچولو باز هم دوست دارد داستان تازه‌ای بشنود؛ ولی کتاب جدیدی باقی نمانده است. برای همین خرگوش کوچولو یک روز خودش دست به کار می‌شود تا قصه‌ای طولانی برای وقت خواب بنویسد. او در این کار از دوستانش، «جغدی»، «موشک» و « گرگ کوچولو» هم کمک می‌گیرد.

دوست‌های جون‌جونی

معرفی کتاب
یک روز صبح «موشی» کنار رودخانه، روی تخته سنگی می‌نشیند و منتظر دوستان جون‎جونی‌اش می‌شود. خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت، با دیدن موشی کنار او منتظر دوستانش می‌شوند و... . خورشید کم‌کم غروب می‌کند و خبری از دوستان جون‌جونی موشی نمی‌شود. او می‌خواهد به خانه برود؛ ولی خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت جلوی او را می‌گیرند. آن‌ها نمی‌خواهند موشی امیدش را از دست بدهد و حاضرند همراه او منتظر بمانند؛ اما یک اتفاق جالب و دوست‌داشتنی افتاده است که خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت از آن بی‌خبرند.

خرس یا اردک

معرفی کتاب
خرس کوچولو بیشتر کارها و رفتارش مثل خرس‌های دیگر است. او بزرگ و پشمالو است و سراسر زمستان را می‌خوابد و خیلی عسل می‌خورد؛ اما با خرس‌های دیگر یک تفاوت بزرگ دارد. او دلش نمی‌خواهد خرس باشد تا اینکه روزی دسته‌ای جوجه‌اردک می‌بیند و تصمیم می‌گیرد که اردک شود. خرس از اردک خواهش می‌کند تا به او یاد بدهد که چگونه اردک شود؛ اما اردک شدن اصلاً کار آسانی نیست!

چمدان شگفت‌انگیز هاپو

معرفی کتاب
«هاپو» چمدانی دارد که همه‌ چیز‌های مورد علاقه‌اش را در آن گذاشته است و با خودش همه‌جا می‌برد. او فکر می‌کند به هیچ‌چیز دیگری احتیاج ندارد؛ اما یک روز سر و کله «موشی» پیدا می‌شود. هاپو از او می‌خواهد که هر چه زودتر از آنجا برود. موش می‌خواهد فقط کمی با هم بازی کنند و بعد می‌رود. وقتی موشی می‌رود، هاپو متوجه می‌شود که چیزی کم است؛ اما چه چیزی؟

جناب تام گوگولی می‌شود

معرفی کتاب
«آنجلا» همیشه تنها زندگی می‌کند و از تنهایی‌اش لذت می‎بَرد تا اینکه روزی پشت در خانه‌اش گربه‌ای پیدا می‌کند و نامش را «جناب تام» می‌گذارد. جناب تام گربه بازیگوشی است و همیشه کلی دردسر درست می‌کند. با این حال، آنجلا خیلی جناب تام را دوست دارد و دنبال راهی می‌گردد که تام بهتر و جذاب‌تر شود. او کتابی به تام هدیه می‌دهد، کتاب «گوگولی شدن در چند دقیقه».

ماهیگیر زبل

معرفی کتاب
امروز برای «ماهیگیر زبل» یک روز معمولی است؛ اما او در این روز معمولی می‌خواهد معمایی را حل کند؛ چون او یک کارآگاه است. برای ماهیگیر زبل نامه‌ای آمده که در آن نوشته شده است، ماهی‌ها، خرچنگ‌ها، اسب‌های آبی و... مریض شده‌اند. او چوب و نخ ماهیگیری و قلابش را برمی‌دارد و نزد آن‌ها می‌رود. خرچنگ‌ها چنگال‌هایشان درد می‌کند، لاک‌پشت دلش درد می‌کند و... .ماهیگیر زبل چگونه می‌تواند این معما را حل کند؟

نامه مال منه

معرفی کتاب
آقای پستچی در حال نگاه کردن به پلاک‌هاست. همه همسایه‌ها از کنار پنجره خانه‌شان به او نگاه می‌کنند و دلشان می‌خواهد آن نامه برای آن‌ها باشد. آقای پستچی نمی‎تواند پلاک مورد نظرش را پیدا کند و خسته و کلافه روی سنگی می‌نشیند. همسایه‌ها که می‌خواهند به او کمک کنند، شماره پلاکشان را بلند می‌گویند؛ اما هیچ‌کدام شماره‌ای نیست که روی نامه نوشته شده است. حالا آقای پستچی چگونه آن خانه را پیدا می‎کند؟

پاستیل‌های کرمی

معرفی کتاب
دخترکوچولو با دوستش مشغول بازی هستند. مادر، دوست دخترکوچولو را صدا می‌کند و دو پیاله پاستیل کرمی‌شکل به او می‌دهد. دوست دخترک، تند‌تند پاستیل‌هایش را می‌خورد؛ اما دخترک دلش نمی‌آید آن‌ها را بخورد. وقتی بازی تمام می‌شود، دخترک پاستیل‌ها را کنار خودش می‌خواباند و رویشان را با پتو می‌پوشاند. صبح روز بعد، وقتی دخترک بیدار می‌شود، با صحنه بسیار عجیبی روبه‌رو می‌شود.

زنبوری که حرف می‌زد: دنیای شگفت‌انگیز بل و زنبور

معرفی کتاب
«بل» دختری فرانسوی است که اغلب برای تعطیلات به دهکده پدربزرگ و مادربزرگش می‌رود. این‌بار او بسیار مشتاق است؛ چراکه می‌تواند با دوچرخه جدیدش در اطراف دهکده تفریح کند؛ اما هنگامی که سوار بر دوچرخه دور و بر دهکده می‎گردد، زمین می‌خورد و متوجه می‌شود که گم شده است. بل با زنبور سخنگو روبه‌رو می‌شود! آن‌ها با هم همراه می‌شوند و ماجراهای جالبی را به وجود می‌آورند.

دختری که موهایش را شانه نمی‌کرد

معرفی کتاب
این کتاب درباره دختر کوچولویی است که موهای بسیار زیبایی دارد؛ اما او هیچ‌وقت موهایش را شانه نمی‌کند؛ حتی بعد از حمام تا اینکه روزی یک موش کوچولو را بین موهایش می‌بیند. دخترک بدون هیچ ترسی، تصمیم می‌گیرد به موش کاری نداشته باشد؛ اما بعد از مدتی، موش‌های دیگری به موهای او اسباب‌کشی می‌کنند و موهای دخترک به قصری برای موش‌ها تبدیل می‌شود و... . این وضعیت تا کی ادامه پیدا می‌کند؟ دختر کوچولو با وجود این همه موش چطور می‌تواند زندگی کند؟