Skip to main content

ما می‌تونیم، ما می‌تونیم

معرفی کتاب
کتاب حاضر روایتی ساده برای کودکان است که در قالب شعر بازگو می‏‌شود. غازکوچولو و اردک کوچولو دوستان خوبی هستند که با هم کارهای مختلفی انجام می‏‌دهند. آ‌ن‌ها می‏‌توانند راه بروند، در رودخانه شنا کنند و به آواز قورباغه گوش دهند، آن‌ها می‎توانند با گل و خاک بازی کنند و... . غاز و اردک از انجام همه این کارها لذت می‌‏برند و خوش‌حال هستند.

یک جوجه غاز دو جوجه اردک

معرفی کتاب
نویسنده در کتاب حاضر شمارش اعداد یک تا دَه را به کمک تصاویر به کودکان آموزش می‏‌دهد. یک جوجه‌غاز، دو جوجه‌غاز، سه تکه ابر، چهار جوجه اردک و غاز، پنج گل و سه «جوجه نشسته با شش تا پای خسته».

گربه ایرانی در چکمه ایتالیایی

معرفی کتاب
موش‌خرمای مکزیکی برای صاف کردن برج کج پیزا به ایتالیا سفر می‌کند و به گربه سفید ایرانی برخورد می‏‌کند. گربه با او همراه می‏‌شود تا کمکش کند. آن‌ها به شهر پیزا می‌‏روند و کنار برج با پرنده آبی ایتالیایی آشنا می‏‌شوند. موش خرما مشغول کندن زمین می‏‌شود و... . نویسنده در این داستان، علاوه‌بر طرح مفاهیمی انسانی مانند دوستی، پذیرش تفاوت‌‌ها و احترام به آن‌ها کوشیده تا کودکان را با فرهنگ‎های مختلف و نمادهای آن آشنا کند.

بزرگ قد یک دکمه

معرفی کتاب
دکمه پلاستیکی سیاه از لباس پسرکی کَنده می‎شود و روی زمین می‌افتد. هیچ‌کس متوجه او نمی‌شود و دکمه غصه می‌خورد. دکمه هرروز ماجرایی را پشت سر می‌گذارد. او آرزو می‌کند کاش دکمه لباس پادشاه بود تا در قصر به راحتی زندگی کند؛ اما او فقط یک دکمه است! روزی خیاطی او را پیدا می‎کند و... . هردکمه‌ای به کاری می‎آید؛ ولی او فقط یک دکمه پلاستیکی است تا اینکه روزی خیاط او را به پسرکی می‎دهد و پسرک دکمه را در جیبش می‎گذارد. دکمه فکر می‌‏کند برای همیشه زندانی شده است؛ اما حقیقت چیز دیگری است.

به من بگو خال‌خالی

معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعه‌ای از نُه شعر کوتاه برای کودکان است. شعرها درباره قاب عکس روی دیوار، قدرت باد، درخت‌هایی که در کنار هم جنگل را به وجود می‎آورند، باغ توت و... است. شعر «به من بگو خال‎خالی»، درباره کفشدوزکی است که بدون اینکه کفشی به پا داشته باشد، در کوه و صحرا راه می‌رود و پاهایش زخمی نمی‏‌شود. او دلش می‏‌خواهد که خال‎خالی صدایش کنند!

لباس پرپری

معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعه‎ای از چهارده شعر برای کودکان است. شعرها درباره آمدن بهار و پُر گُل شدن باغ است، درباره درختی که با از راه رسیدن بهار تاجی از شکوفه بر سر می‏‌گذارد، درباره باریدن تگرگ و پُر شدن باغچه از نقل‌های ریز، درباره درخت سبزی که دستش درد گرفته است؛ چون کودکی روی آن نشسته است، درباره... . شعر آخر از کلاغی می‌گوید که روی هم چندتا لباس پردار پوشیده است و به همین علت در برف و سرما هم احتیاجی به بخاری ندارد!

فرمانروای عالم هپروت

معرفی کتاب
قهرمان داستان، پسرکی است که در خواب از تختش پایین می‏‌افتد و به دنیایی رویایی پرتاب می‎شود، دنیایی پر از غول و اژدها و ماجراهای عجیب و غریب! در این دنیا هیچ‌چیز آن‌طور که به نظر می‌رسد، نیست. درخت‌ها پرنده‎اند و چترها درخت‌اند و آسمان پر از ماهی‌هایی است که خُرخُر می‌‏کنند. پسرک فرمانروایی است که شال‌گردنش را گم کرده است و... .

خوش آمدید

معرفی کتاب
این داستان با الهام از بحران پناه‌جویان سوری نوشته شده است و هدفش تقویت حس پذیرا بودن در کودکان است. سه خرس قطبی روی یخ‌ها زندگی می‎کنند و همه‌چیز خوب است تا اینکه روزی یخ می‎شکند و آن‌ها از خانه دور می‎شوند. حالا باید خانه جدیدی پیدا کنند. آن‌ها از دور خشکی را می‎بینند؛ اما آنجا گاوها زندگی می‏‌کنند. گاوها به خرس‌ها خوش‌آمد نمی‎گویند. گاوها فکر می‌‏کنند خرس‌ها زیادی پشمالو، بداخلاق و گنده‎اند و... .

چند تا درخت؟

معرفی کتاب
هریک از حیوانات فکر می‌‏کنند می‏‌دانند که چندتا درخت، یک جنگل می‎شود؛ گوزن فکر می‌کند ۱۵۰۰ و خرس فکر می‌کند ۵۰۰ درخت؛ اما روباه معتقد است ۸۵ درخت کافی است. خرگوش می‏‌گوید چهل، شصت یا هشتاد درخت برای فرار کردن از دست شکارچی‎ها بس است؛ اما نظر موش‌کوچولو چیز دیگری است، او می‌‏گوید چهار درخت! ناگهان همه حیوانات از پشت بوته‎ها صدایی می‎شنوند! این صدای مورچه است که می‏‌گوید با یک درخت می‎شود یک جنگل درست کرد؛ اما این چطور ممکن است؟

نیکی و روز بارانی

معرفی کتاب
باران می‌بارد و «نیکی» و خواهر و برادرهایش نمی‎توانند بیرون بروند و بازی کنند. نیکی پیشنهاد می‌کند به کویر بروند. آنجا روشن و آفتابی است و هیچ‌وقت باران نمی‌بارد؛ اما ممکن است آنجا گم شوند. نیکی پیشنهاد کوهستان را می‎دهد؛ اما کوهستان شیرِ کوهی دارد و... . نیکی می‌گوید به جنگل بروند؛ اما آنجا هم... . حالا باران بند آمده است و خرگوش‌ها می‎توانند حسابی ماجراجویی کنند!