ویزگول و غذای قلنبه قهوهای
معرفی کتاب
«ویزی» نام پسری است که دوستی به نام «ویزگول» دارد. ویزگول یک مگس است. ویزی برای ویزگول یک اتاق دنج و یک هواپیمای شخصی ساخته است. ویزگول غذای مخصوصی هم دارد که بسیار بدبو است. یک روز ویزی، همراه خانوادهاش به پیکنیک میرود. ویزگول گم میشود. همه ویزگول را از خودشان دور میکنند و سرش فریاد میزنند تا اینکه ویزگول، ویزی را پیدا میکند و به غذای مورد علاقهاش میرسد.
مشکی بر دوشی
معرفی کتاب
زنی چادرنشین که در بیابانهای اطراف مدینه زندگی میکرد، هر روز کنار چاه آبی مینشست تا با سطل از چاه آب بردارد. شوهر او بیمار بود و زن هر چند روز یک بار این کار را انجام میداد. روزی رسول خدا (ص) و یکی از یارانش که تشنه بودند، به پیرزن کمک میکنند تا از چاه آب بردارد. پیرزن آن روز طعم مهربانی و همدردی کردن رسول خدا (ص) را چشید.
عمو لبوی سبیلو
معرفی کتاب
مورچه خیلی لبو دوست دارد؛ اما از آقای لبوفروش و سبیل بزرگش میترسد. به همین علت، شب که عمو لبوفروش خواب است، به سراغ قابلمه لبو میرود و تا میتواند لبو میخورد. مورچه از قابلمه بیرون میآید و فرار میکند. وقتی به خانه میرسد، پشت سرش خطی از ردپای قرمز میبیند. حالا نگران است که مبادا عمو لبوفروش، او را پیدا کند.