بینقابی
معرفی کتاب
این کتاب مجموعه اشعاری است که در قالب غزل و رباعی سروده شده است. اغلب غزلها عاشقانه هستند، مانند: «آن قَدَر خانهام از بوی تو عطرآگین است/ که خزان با تو چنان اول فروردین است» یا «بزن زخم زبانت را که دل خون کردنت زیباست/ که خون هرچه عاشق مثل من برگردنت زیباست». شایان ذکر است که غزلی هم به مناسبت سوم خرداد و آزادی «خرمشهر» سروده شده است. رباعیها نیز اکثراً عاشقانه هستند، مانند: «فرهادم و جز عشق ندارم چیزی/ شیرینی و با لبت شکر میریزی/ پاییز شگفت است و شگفتآورتر/ اینکه تو گلی شکفته در پاییزی»
از پیله تا پروانگی
معرفی کتاب
این کتاب مجموعه اشعاری است که در قالب شعر نو سروده شده است. «تمثیل»، «معجزه»، «عقاب عبرت»، «اشراقی»، «تاریخ من» و «ملکوتی»، نام بعضی از این اشعار است. شعر اول درباره شاعر گمنامی است که میخواهد نامش در کنار نام «سعدی» و «حافظ» باشد. در شعر دوم، شاعر در هنگامه برف و بوران و در زمهریر نفسگیر، روییدن گل یخ را معجزهای شگفت میداند. شعر سوم، با الهام از شعر عقاب دکتر «خانلری» سروده شده است. شعر چهارم درباره گفتوگوی سه روزه «ابوعلیسینا» با شیخ «ابوسعید ابوالخیر» است. شعر بعدی... .
بهارخواب
معرفی کتاب
این کتاب مجموعه اشعاری است که در قالب غزل سروده شدهاند. «بضاعت مزجات»، «مادر»، «در سوک ماهیها»، «آمد بهار اما»، «شبیه ابر» و «بهارخواب»، نام برخی از این اشعار است. شعر اول درباره حضرت فاطمه(س) است و دفن کردن شبانه ایشان. شعر دوم درباره مادر است که بدون او چشمهها خشک شده و خانه در سکوت غرق میشود. شعر سوم از غواصان شهیدی میگوید که با دست بسته به میهن میآیند. شعر چهارم....
اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟
معرفی کتاب
این کتاب مجموعهای از ۴۹ شعر است که در قالب غزل سروده شدهاند و از مضامین عاشقانه برخوردارند. در یکی از شعرها آمده است: «درست مثل دو چشم تو مست و هشیارم/ نه خواب میروم از دوریات نه بیدارم/ اجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟ / اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟ » شایان ذکر است که شاعر برای امامحسین (ع) و روز عاشورا نیز اشعاری سروده است.
تماشایی
معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل سه دفتر است. اشعار دفتر نخست در قالب غزل سروده شدهاند، دفتر دوم در قالب نیمایی و دفتر سوم در قالب رباعی. شاعر سی ساله این مجموعه البته به رباعیهایش مشهور است. ناشر این رباعی را برای پشت جلد کتاب برگزیده است: «دیدار بهاری من و گنجشکان/ آرامش جاری من گنجشکان/ من این طرف میزم و آنها آنسو/ صبحانهی کاری من و گنجشکان»
قرار مهنا
معرفی کتاب
«ابوفاضل» با هماهنگی حاج «سیدجواد» به سوریه آمده بود و در ساختمانی نزدیک حرم حضرت زینب(س)، مستقر شده بود؛ اما به جز نگهبانی بالای همان ساختمان، کار دیگری نمیکرد. او از سیدجواد خواسته بود او را جایی بفرستد که بتواند از تخصصش استفاده کند؛ چون او یک تکتیرانداز بود. ابوفاضل در دو سه سالی که در سوریه بود، سه بار به «ادلب» رفته بود. ارتش به زحمت منطقه «تلالمسطومه» و «سیطرهالمسطومه» را حفظ کرده بود تا مردم عادی و غیرنظامیان، بتوانند از آنجا خارج شوند و حالا دستور رسیده بود باید از آنجا عقبنشینی کنند؛ اما....
سایههای باغ ملی
معرفی کتاب
حوادث این داستان، در تهران و سبزوار شکل میگیرند و به نوعی منعکسکننده فضای مبارزات سیاسی دانشجویان در آن دوران است. قهرمان اصلی داستان، دانشجویی است که علاقهمند به دیدگاههای دکتر شریعتی است؛ اگرچه در پسزمینه این حوادث، فضای عمومی کشور پس از کودتای ۲۸ مرداد بازخوانی میشود. اگر رکورد و بیکاری بعد از پایان جنگ دوم جهانی، «احمد» را وادار به مهاجرت نمیکرد، او همچنان در سبزوار میماند و هرگز با صمد آشنا نمیشد. احمد اسم جبهه ملی را نخستینبار از دهان او شنیده بود و... .
وضعیت بیعاری
معرفی کتاب
کتاب حاضر داستان عشقی است بین دو فرهنگ و دو دین که به دور از تمام مشکلات، انسانیت را جستوجو میکنند. داستانی که از زبان ۱۱ راوی روایت میشود و استیصال مادری را روایت میکند که بین میهن و شعائر دینی و فرزندانش باید یکی را انتخاب کند. «رام» شوهر «حلیمه» به دریا میرود و دیگر باز نمیگردد. حالا حلیمه مانده است و دو پسرش و «احلام»، مادر رام. جنگ شروع شده و همه خانهها خالی است؛ اما آنها ماندهاند؛ چراکه احلام دل رفتن ندارد. پسرها هوایی شدهاند و میخواهند به جنگ بروند و حلیمه تمام تلاشش را میکند تا جلوی آنها را بگیرد؛ اما کار سختی است، تا کی میتواند به این کار ادامه دهد؟
من پناهنده نیستم
معرفی کتاب
کتاب حاضر داستان خانوادهای فلسطینی را روایت میکند که به علت حمله اسرائیل از سرزمین خود کوچ میکنند. راوی داستان زنی به نام «رقیه» است. روایتی که از مصیبت مردم این سرزمین و اجبار آنها برای خروج از کشورشان آغاز میشود و با زندگی تلخ در نقاط مختلف جهان، به امید بازگشت به وطن و پشت سر گذاشتن وقایع ادامه مییابد و سرانجام با دیدار رقیه با پسر و نوهاش، پشت سیمهای خاردار، در مرز جنوب لبنان و فلسطین به پایان میرسد؛ پنجرهای رو به آینده... .