Skip to main content

بازی پنگوئن‌ها

معرفی کتاب
سواد خوندن و فهم آنچه می‌شنویم، از مهارت‌های بنیادین آموزش است. در این کتاب، برای توسعۀ سواد خوندن و افزایش دانش دانش آموز سال اول دبستان، داستانی با تأکید بر آموزش مهارت «صداقت و راستگویی» طراحی شده است. پس از پایان داستان، فعالیت‌هایی در زمینه‌های سنجش و تقویت سواد ادبی و سواد اطلاعاتی در اختیار مخاطب قرار گرفته‌اند تا درک عملکردی او سنجیده شود. دانستنی‌هایی دربارۀ قطب جنوب نیز به مخاطب عرضه‌شده‌اند.

زمانی که هم‌صحبت فریدا بودم

معرفی کتاب
«مینا»، «مانی»، «محسن» و «پریسا» به خانه مادربزرگ می‎روند؛ اما او به مسافرت رفته است و فقط دایی «سامان» در خانه است. دایی سامان یک کارتن پر از صفحه‌های گرامافون قدیمی به بچه‌ها می‌دهد. با شنیدن صدای نوجوانی دایی سامان روی صفحه‌ها، بچه‌ها به ماجرای سفر او به مکزیک و دیدارش با «فریدا» (نقاش مکزیکی)، پی می‌برند. در این سفر «لوئیس بونوئل» دایی و فریدا را همراهی می‌کند. آن‌ها به جنگلی عجیب می‌روند و از معابد آزتک‌ها سردرمی‌آورند!

تعطیلات پلیسی یا «چه کسی عروسک خیمه‌شب‌بازی را دزدیده است؟»

معرفی کتاب
در موزه «سانتر پل‌کله» غوغایی به پا شده؛ چراکه عروسک خیمه‌شب‌بازی باارزشی گم شده است و هیچ سرنخی وجود ندارد. تعداد زیادی پلیس سردرگم با انواع گرفتاری‌های عجیب و غریب دست به گریبانند. درست همان روز، سر و کله «لنا» پیدا می‌شود. دختری که آمده تا تعطیلات را با پدرش بگذراند. پدر لنا در اداره پلیس کار می‌کند و وقت سرخاراندن هم ندارد. آیا ارتباطی بین لنا، پدرش و عروسک خیمه‌شب‌بازی وجود دارد؟

ماجرای تماشایی (تا حدی)

معرفی کتاب
پدربزرگ و مادربزرگ «تام» به او ساعتی شگفت‌انگیز هدیه می‌دهند. تام که خیلی هیجان‌زده است، ساعت را به بهترین دوستش، «دِرِک» نشان می‌دهد و خیلی خوشحال است؛ اما در مدرسه اتفاق جالب‌تری رخ داده است! همه بچه‌های کلاس به مهمانی تولد «جولیا» دعوت شده‌اند، به غیر از تام. او سعی می‌کند وانمود کند که از این موضوع ناراحت نیست؛ ولی درواقع او خیلی ناراحت و دلگیر است. واقعاً چرا او را به این مهمانی دعوت نکرده‌اند؟

بزن بریم با کوسه‌ها شنا کنیم!

معرفی کتاب
«جرونیمو استیلتُن» سردبیر روزنامه معروف و محبوب «ماکاموشی»، جزیره جوندگان جسور، است. او عاشق کارش است؛ ولی تازگی سرش خیلی شلوغ شده است، بدون هیچ تفریح و خوش‌گذرانی! جرونیمو تصمیم می‌گیرد به سفری چند روزه برود؛ اما قبل از اینکه وارد بهترین آژانس مسافرتی شهر شود، صدای گوش‌خراش پسرعمویش را می‌شنود. او به جرونیمو، سفری را پیشنهاد می‎کند که... .

نبرد با گربه‌های راهزن

معرفی کتاب
«جرونیمو استیلتُن» سردبیر پر فروش‌ترین روزنامه جزیره «ماکاموشی» است. او با چاپ دفتر تلفن، به دردسر بزرگی افتاده؛ چون تمام شماره‌ها اشتباه چاپ شده است. حالا همه موش‌ها جلوی دفتر روزنامه جمع شده‌اند و فریاد می‌کشند: «استیلتُن بیا بیرون!» در این وضعیت اسفناک، پسرعموی جرونیمو او را راضی می‌کند تا با هم به جست‌وجوی جزیره نقره‌ای بروند؛ اما کشتی گربه‌های راهزن به آن‌ها حمله می‎‌کند و... .

ویروس پخش‌کن خطرناک

معرفی کتاب
«پنلوپه جونز» دختری است که مثل آهن‌ربا، دردسر جذب می‌کند و به قول خودش، بعضی‌وقت‌ها ایده‌های درخشانِ منحصربه‌فردش، فاجعه به بار می‌آورد! او اصلاً نمی‌خواهد پدرش مجبور شود وقتی یک گلدان پلاستیکی روی سرش است، به جلسه برود، بلکه فقط می‌خواهد یک کلاه مُخ‌بازکن اختراع کند! او نمی‌داند که با لباس مبدل و به شکل گربه آبی نمی‌تواند به کلاس ژیمناستیک برود؛ چون یک ویروس‌پخش‌کن خطرناک می‌شود!

رکوردشکن بی‌رقیب

معرفی کتاب
ایده‌های درخشان «پنلوپه جونز» فقط بعضی‌وقت‌ها تبدیل به فاجعه می‌شوند، به همین علت پدرش به او «پنی قشقرق» می‌گوید. مثلاً شکار کردن خون‌آشام‌ها ایده منحصربه‌فردی بود. تازه «کاسمو» می‎گفت آقای «بنتلی» واقعاً آدم نیست و وانمود می‎کند که مثل ماست. قضیه مامان‌بزرگِ «اُوِرال» هم تقصیر خودش بود؛ چون نمی‌توانست نیمه پر لیوان را ببیند. پنی فقط می‎خواهداو را خوش‌حال کند؛ ولی نمی‎داند چرا از گریم باحالش خوشش نمی‎آید!

فاجعه‌پز زبردست

معرفی کتاب
«پنی قشقرق» لقبی است که پدر «پنلوپه جونز» روی او گذاشته است. پنلوپه قشقرق نیست، فقط به قول مادربزرگش، آهن‌ربای دردسر است. او نمی‎خواهد در اردوی مدرسه قشقرق به پا کند و هیچ تقصیری ندارد. هنگامی‌که تمام تلاشش را می‌کند تا برای تولد مادرش کیک رویایی بپزد، نمی‌داند چرا آخرش به فاجعه‌ای تمام‌عیار تبدیل می‌شود!

دارکوس، پسر سوسکی

معرفی کتاب
مادر «دارکوس» چند سال پیش از دنیا رفته است. بعد از آن، دارکوس منزوی و گوشه‌نشین می‌شود و پدرش، دکتر «کاتل»، زیر فشار اندوه به زانو درمی‌آید. سرانجام بعد از سال‌ها، روزهای غمگین به پایان می‌رسد و حالا پدرش دوباره به او لبخند می‌زند؛ اما ناگهان دکتر کاتل ناپدید می‌شود! و دارکوس تصمیم می‎گیرد راز ناپدید شدن پدرش را کشف کند. عموی دارکوس، پرفسور «مکسی میلیان کاتل»، او را به خانه خودش می‌برد. یک روز سوسک بزرگی از پاچه همسایه عمومکس بیرون می‎افتد، سوسکی که حرف‌های دارکوس را می‎فهمد و می‎خواهد با او دوست شود! آیا ممکن است این ماجرا ربطی به ناپدید شدن پدرش داشته باشد؟