طلبکار
معرفی کتاب
مردی مبلغ زیادی به مردم بدهکار است و درمانده و ناامید به هردری میزند، نمیتواند مشکلش را حل کند. یکی از دوستانش پیشنهاد میکند که نزد امام هادی(ع) برود. مرد نزد امام میرود و امام ضمن پذیرایی و دلگرمی به او میگوید فردا بیا و بین مردم، بگو از من طلبکار هستی و اصرار کن که هرچه زودتر باید پول تو را بدهم. مرد با ناراحتی و شرمندگی آنچه را که امام میگوید، انجام میدهد.
سپاه با شکوه
معرفی کتاب
متوکل، خلیفه عباسی گرچه در ظاهر از دوستداران امام هادی(ع) است، ولی نسبت به ایشان کینه و دشمنی دارد و هر روز ترسش بیشتر میشود. تا اینکه تصمیم میگیرد در صحرا نمایشی ترتیب دهد و قدرت نظامی خود را به امام نشان دهد. روز نمایش خلیفه از امام میخواهد بالای تپهای برود که سربازانش ساختهاند تا بزرگی لشکر او را بهتر ببیند. امام بالای تپه میرود وسپاهش را بر خلیفه آشکار میکند.
شکار بزرگ، زاغ و مار
معرفی کتاب
روباه و شغال که چندروز است غذا نخوردهاند، با دیدن غازهای در حال پرواز نقشهای میکشند تا چند غاز شکار کنند. آنها تور بزرگی پهن میکنند و با برگ و شیره درخت روی آن را میپوشانند. غازها برای استراحت پایین میآیند، ولی پاهایشان به تور میچسبد. آنها برای نجات خود تصمیم میگیرند، کاری بکنند.
خرگوش و شیر، پرندهی جادویی
معرفی کتاب
شیر، سلطان جنگل، تصمیم میگیرد که هر روز یکی از حیوانات با پای خودش به لانه او برود و غذای سلطان شود. اهالی جنگل همه ناراحت و نگران هستند و بعضی هم به فکر فرار، ولی خرگوش به دنبال راه چاره است. خرگوش، الاغ را میبیند که از دست صاحبش فرار کرده تا در جنگل به راحتی زندگی کند. خرگوش با کمک الاغ نقشهای میکشد وحیوانات جنگل را نجات میدهد.
خری که خر نشد، روباه و خروس
معرفی کتاب
الاغ به امید زندگی راحتتر از طویله فرار میکند و به جنگل میرود. شغال گرسنه او را میبیند و با خوشحالی از فرصت خوبی که به دست آورده، به الاغ میگوید، خیالت راحت باشد، تو را به جایی میبرم که استراحت کنی، جایی که تا به حال ندیدهای. او الاغ را پیش روباه و شیر میبرد. الاغ که متوجه میشود فریب خورده، با دیدن پای زخمی شیر نقشهای میکشد.