Skip to main content

شهر به شهر

معرفی کتاب
زمانی که محمد جوان برای فراگرفتن علم، قصد سفر به نیشابور را دارد، پدرش را از دست می‌دهد و به همین علت یک سال سفرش به تأخیر می‌افتد. سرانجام به نیشابور می‌رود و نزد استادانی مانند سراج‌الدین قمری، فلسفه و عرفان را فرا می‌گیرد. سپس به اصفهان و عراق می‌رود و علم فقه و ریاضی و نجوم را می‌آموزد. او بعد از فرا گرفتن تمام علوم زمان خود به شهرش باز می‌گردد.

رازهای یک چوب

معرفی کتاب
یکی از یاران امام حسن عسگری(ع) به نام داوود پس از رسیدن به عثمان روغن فروش و تحویل چوبی که امانت امام است، ظرفی را از عثمان می‌گیرد و به سمت خانه امام می‌رود. امام به اتفاقاتی که در این رفت و آمد، رخ داده است، اشاره می‌کنند و آن را بیانگر یک اصل اخلاقی برای داوود می‌دانند.

سفر در باران

معرفی کتاب
پسر بچه‌ای به‌نام محمد همراه پدرش رهسپار سامرا می‌شود. آن‌ها غذایی برای خوردن ندارند تا اینکه به منزل امام حسن عسگری(ع) می‌رسند. پیرمرد با دیدن امام خجالت می‌کشد و حرفی نمی‌زند. محمد خسته و گرسنه است و نمی‌داند چه کار باید بکند.

حاکم و مرد کشاورز

معرفی کتاب
سیف، مردی از اهالی مصر به سامرا می‌آید تا از حاکم وقت که به او ستم بزرگی روا داشته، به خلیفه شکایت کند؛ اما خلیفه به حرف‌های او اهمیتی نمی‌دهد. سیف نزد امام حسن عسگری(ع) می‌رود. امام با شنیدن سخنان او، راه‌حل را نشانش می‌دهد و سیف راهی مصر می‌شود.

خلیفه و قاطر چموش

معرفی کتاب
روزی از روزها خلیفه عباسی که قاطر زیبا و چموشی دارد و به هیچ‌وجه نمی‌تواند سوار قاطر شود، جایزه خوبی در نظر می‌گیرد تا شاید کسی بتواند قاطرش را رام کند، ولی هیچ‌کس نمی‌تواند به قاطر نزدیک بشود. یک روز خلیفه توی باغش نشسته بود و فکر می‌کرد که چطور قاطرش را رام کند که یک‌دفعه به یاد امام حسن عسکری افتاد. تصمیم می‌گیرد تا این راه را وسیله‌ای قرار دهد برای کاهش محبوبیت امام حسن عسگری(ع) در میان مردم. امام به قصر می‌رود تا حیله خلیفه را خنثی کند.

شیر های گرسنه

معرفی کتاب
در این داستان خلیفه که به شدت از امام حسن عسگری(ع) عصبانی است به نحریر، یکی از یارانش دستور می‌دهدکه امام را درون قفس شیرها بیندازد. نحریر با آنکه رضایتی به انجام این کار ندارد، مجبور به اطاعت است. چه سرنوشتی در انتظار امام است؟

کودک و فرشته

معرفی کتاب
ابراهیم یکی از یاران امام به دستور خلیفه تحت تعقیب است.او قصد دارد از شهر خارج شود، به همین دلیل به منزل امام(ع) می‌رود تا با ایشان خداحافظی کند. کودکی که در منزل امام است به ابراهیم خبری می‌دهد که باعث نجات او می‌شود.

فقط پرده تکان می‌خورد

معرفی کتاب
امام حسن عسگری(ع) به سختی بیمار شده‌اند و نزدیکان ایشان نگران رهبرشان هستند. یعقوب یکی از یاران امام به عیادت ایشان می‌رود و در آنجا صحنه‌ای می‌بیند که خیالش از بابت امام راحت می‌شود.

برادر پولدار، برادر فقیر

معرفی کتاب
خالد و زید دو برادر هستند که یکی ثروتمند و دیگری تهیدست است. روزی خالد که پولدار است، متوجه می‌شود برادرش از او دزدی کرده است. او برای شکایت نزد نگهبان قصر می‌رود، ولی آنجا کسی به او توجه نمی‌کند. امام حسن عسگری(ع) کسی را به دنبال او می‌فرستد. خالد نزد امام می‌رود و با راهنمایی ایشان متوجه می‌شود که نباید از برادرش شکایت کند.

سکه‌های گم شده

معرفی کتاب
اسماعیل که مردی تهیدست است، همیشه کنار مسجد گدایی می‌کند. روزی امام حسن عسگری(ع) را می‌بیند و از ایشان کمک می‌خواهد. امام با اینکه می‌داند او واقعاً فقیر نیست، به او کمک می‌کند، ولی نکته مهمی را به او تذکر می‌دهد. اسماعیل سخنان امام را جدی نمی‌گیرد. اتفاقی رخ می‌دهد که او متوجه اهمیت سخنان امام می‌شود، ولی دیگر پشیمانی سودی ندارد.