پادشاه کوتوله و چهل دردسر بزرگ
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی ۴۱ داستان کوتاه و به هم متصل است. داستانها درباره پادشاهی کوتوله است که در هر داستان ماجراهایی را به وجود میآورد. او آنقدر از خود راضی است که انتظار دارد گلهای باغچه هم تحسینش کنند و اگر کسی با او مخالفت بکند، نهتنها آدمها را، بلکه درختها و حتی عروسکها را هم تنبیه میکند! پادشاه از عطرِ بهارنارنج بیزار است و دستور داده تمام درختهای بهارنارنجِ قصر را قطع کنند، حتی درختهای بهارنارنجِ تمام خانههای شهر را؛ اما همچنان بوی بهارنارنج به مشام پادشاه میرسد و... .
درخت ابریشم بیحاصل!
معرفی کتاب
این کتاب شامل پانزده یادداشت از نویسنده است که هرکدام موضوعی خاص را در برههای از زندگی وی تعریف میکند. او سعی کرده است در این یادداشتها که راوی اتفاقاتی در بخشی از سالشمار زندگی اوست، سیر تحول در نظام فکری و نیز آنچه بر او و آثارش رفته است، به تصویر بکشد. همچنین نوع نگاه به اهالی قلم در گذر زمان و در سیستمهای مختلف سیاسی و فرهنگی در ایران را. او از خاطرات دوران کودکی خود شروع کرده و در ادامه ماجرای اولین جایزه بینالمللی خود را بازگو میکند و پس از آن نیز ماجرایی از برخی از مهمترین شخصیتها و رویدادهای زندگی خود را.
شکارچی
معرفی کتاب
پدر «ارسلان» محیطبان است و به دست شکارچیها کشته میشود! بعد از مرگ پدر، ارسلان بیش از پیش مراقب حیوانات اطراف است که در دام شکارچیان نیفتند و مرتب با محیطبانی و دوست پدرش، آقای «اصغری»، در ارتباط است. یکی از کسانی که در قتل پدر ارسلان نقش داشته است، مردی به نام «ناصری» است که آزاد شده و به منطقه برگشته است... . خبر میرسد که اطراف دِه، پلنگی با دو تولهاش دیده شده است. ارسلان از درس و مدرسه میزند و سعی میکند پلنگ و تولههایش را نجات دهد، هم از دست چوپانان و هم از دست شکارچیان. او از دور حرکات ناصری را زیر نظر میگیرد و... .
فاجعه در ساحل
معرفی کتاب
این داستان درباره دختری به نام «دانا» است که به دلیل حضور پدر و مادرش در پروژهای محیط زیستی، مورد نفرت بعضی از همسن و سالانش قرار میگیرد. در شهر ساحلی آنها فُکهای زیادی زندگی میکنند و ماهیگیران صید خوبی ندارند؛ اما پروژه «نپتون»، گروهی داوطلب که پدر و مادر دانا تشکیل دادهاند تا از محیط زیست حفاظت کرده و حیوانات زخمی را نجات دهند، معتقد است که کم شدن ماهیها به دلیل حضور فُکها نیست و باید از شکار فکها جلوگیری کرد. به همین دلیل، مردم شهر موافق اقدامات خانواده دانا نیستند و از هر راهی برای ردِ ادعای این گروه استفاده میکنند.
ماجراجویی در مریخ
معرفی کتاب
سه نوجوان که یکی از آنها خواننده کتاب است، انتخاب شدهاند تا به فضا و سیاره مریخ بروند. هدف این پروژه، آماده کردن قرارگاه یکم مریخ، برای اقامت نخستین ساکنان دائمی آن است تا روزی هرفردی با هرسنی بتواند در این سیاره زندگی کند. قهرمان داستان (خواننده) در این مأموریت با خطرات واقعی روبهرو میشود و باید تصمیم واقعی بگیرد. این تصمیمات، سرنوشت او را در سیاره سرخ رقم میزند. برای این داستان ۲۴ پایان مختلف در نظر گرفته شده است؛ اما فقط یکی از آنها بیانگر موفقیت نهایی قهرمان داستان است.
شبی که بانوی دریاچه شدم
معرفی کتاب
دریاچه بختگان خشک شده و تبدیل به شورهزاری وسیع شده است! بانوی دریاچه، «بختآفرید» هم در بستر بیماری افتاده و دریاچه به نگهبان تازهای احتیاج دارد. «نازبهار»، دختر نوجوانی است که قرار است شب یلدا را همراه پدر و مادرش کنار دریاچه بگذارند؛ اما همکلاسی بداخلاقش، «پونه» هم با خانوادهاش به آنجا میآید. نازبهار در تاریکی شب گم میشود و به قصر دریاچه راه مییابد. او متوجه میشود که به عنوان بانوی آینده بختگان انتخاب شده و... .
غار آبی
معرفی کتاب
در این داستان دختر و پسر نوجوانی در سفری همدیگر را گم میکنند. پسر هرچه میگردد، دختر را پیدا نمیکند. دختر وارد دنیایی رویایی میشود که هیچکس تصوری از آن ندارد. او ابتدا از دیدن این دنیای جدید بسیار خوشحال است؛ اما کم کم نگران میشود. وقتی یکی از آنها در غاری گم میشود، در ابتدا همانند هرکسی که گم میشود، تلاش میکند تا از آن غار فرار کند؛ اما در ادامه در موقعیتی قرار میگیرد که به هیچ عنوان دوست ندارد از آن غار و فضای ذهنی بیرون بیاید و ترجیح میدهد که در آن جا بماند!
نجات
معرفی کتاب
از وقتی «سورن» جغد را ربودند و به مدرسه سنتایگی بردند، برای دیدنِ دوباره خواهرش، «اگلانتین»، لحظهشماری میکرد. حالا اگلانتین به زندگی سورن برگشته؛ اما سختیهایی را پشت سر گذاشته است که شرحش در کلمات نمیگنجد. «ازیلریب»، معلم سورن، نیز ناپدید شده است. در عمق سنگدان سورن، چیزی قدرتمندتر از دانش به او میگوید که بین این رخدادهای مرموز ارتباطی وجود دارد. او باید برای نجات ازیلریب، راهیِ ماجراجوییِ خطرناکی شود و... .
سفر
معرفی کتاب
وقتی «سورن»، «گیلفی»، «شفق» و «حفار» همدیگر را دیدند، یتیم بودند. آنها توانستند دو تن از وحشیترین جغدهای جنگجو و برگزیده آکادمی سنتایگی را شکست بدهند و همانجا فهمیدند که برای همیشه یک گروه میمانند. آن چهار جغد به طرف درخت گاهول پرواز میکردند، درختی که دستهای از جغدها در آن زندگی میکردند که شبها کارهای شرافتمندانهای انجام میدادند. آنها میخواستند بخشی از قلمروی کهن جغدهای سلحشور نگهبان و خاموشبال باشند؛ اما با آزمونهایی روبهرو میشوند که هرگز تصورش را هم نمیکردند. آیا آنها میتوانند از پس این آزمونها برآیند و جغدهای گاهول شوند؟
در زمستانی
معرفی کتاب
در نزدیکی مسکو، در جنگل درختان توس، کنار جویباری، روستایی هست. «آنا پتروونا» در این روستا زندگی میکند. او سن و سال زیادی دارد و کلبهاش بسیار کوچک است. او یک سگ و یک گربه دارد. آنا همیشه چیزی برای تعریف کردن دارد، قصه ماه، گربه در سطل، مرغهای دریایی، چانچو و... و درِ زمستانی! او میگوید در زمستان درِ خانهاش باز نمیشود و آن موقع است که از درِ زمستانی خانه استفاده میکند، دری که فقط زمستانها باز میشود!