Skip to main content

وایوو

معرفی کتاب
موکل بادها، «وایوو»، بسیار می‌خوابید، نه یک روز و دوروز، گاهی سی سال می‌خوابید و وقتی خواب بود، نه ابری به خشکی می‌رفت، نه بارانی روی کوه می‌بارید و نه حتی گرده گلی جابه‌جا می‌شد. وقتی او خواب بود، درخت‌ها بی شکوفه می‌ماندند، دریاچه‌ها خشک می‌شدند و... .بیدار کردن وایوو کار سخت و خطرناکی بود. برای همین شجاع‌ترین و باهوش‌ترین جوانان می‌رفتند تا او را بیدار کنند؛ اما... .

زفی شورشی

معرفی کتاب
شاهزاده یان پسری رنگ پریده و خجالتی است و در قصر بزرگ کم نوری، همراه تعداد زیادی محافظ و نگهبان، زندگی می کند.
اواجازه ندارد از قصر بیرون برود، اجازه ندارد بازی کند، حتی اجازه ندارد گیلاس بخورد، چون پدرش، شاه فردیناند، می ترسد اتفاق بدی برایش بیفتد! وقتی یان با زفی، دختر کوچکی که هیچ کاری برایش ممنوع نیست، آشنا می شود، زندگی اش حسابی تغییر می کند، تغییری پر از هیجان و خطر!

غول بزرگ مهربان

معرفی کتاب
سوفی روی تختخواب یتیم‌خانه دراز کشیده بود؛ اما خوابش نمی‌برد؛ چون پرتو پرنور مهتاب، مستقیم روی بالشش افتاده بود. او از تخت پایین آمد، غافل از اینکه الان درست ساعت جادوگری است و ممکن است هر ‌اتفاق غیرعادی بیافتد... . سوفی شانس آورده که غول بزرگ مهربان او را دزدیده است؛ چون این غول، برخلاف غول‌های دیگر گوشت آدم نمی‌خورد! و... .

بخت و اقبال

معرفی کتاب
مرد بدبخت از تمام دنیا فقط یک خانه داشت. خانه‌ای که در نداشت. او اسب بی‌حالی هم داشت. شبی تصمیم گرفت برود و صاحب بخت و اقبال را پیدا کند و از او بپرسد که چرا خوشبخت نیست. مرد بدبخت سرِ راهش به گرگی برخورد کرد که سردردی دائمی داشت، به ماهی‌ای که هر کار می‌کرد خارش دماغش از بین نمی‌رفت و... . مرد سرانجام توانست صاحب بخت‌واقبال را پیدا کند. صاحب بخت‌و اقبال سعی کرد برای او توضیح دهد؛ اما مرد آن‌قدر عجول بود که... .

قصه‌ سنگ و باد

معرفی کتاب
روی تپه، کنار درخت، سنگ بزرگی بود که با درخت و باد دوست بود؛ اما اغلب تنها بود؛ چون درخت بیشتر وقت‌ها چُرت می‌زد و باد بیشتر وقتش در رفت‌وآمد می‌گذشت. سنگ دلش می‌خواست کسی بیاید و روی او بنشیند. او به حرف آدم‌ها گوش می‌داد و حوصله‌اش سر نمی‌رفت تا اینکه پاییز از راه رسید. درخت به خواب زمستانی رفت و باد هم سرش شلوغ بود و درخت بیشتر از هروقتی تنها بود. زمستان که آمد... .

پسر صیاد

معرفی کتاب
این افسانه که بخشی از هویت فرهنگی مردم کُردزبان کرمانشاه و ایلام است، درباره پسر صیادی است که در زمستانی سخت برای نبرد با برف و سرما به کوه می‌رود و با گذاشتن سنگ بزرگی بر شانه و راه رفتن با آن از سرمای زمستان و منجمد شدن خونش رهایی می‌یابد و درنهایت با زدن سنگ بر زمین جان زمستان را گرفته و بهار را از خواب بیدار می‌کند. کُردها بر این باورند که آب شدن برف‌ها در نیمه دوم بهمن‌ماه هر سال و خیزش بخار از زمین، در نتیجه‌ برخورد سنگِ پسر صیاد بر زمین است.

مثل خوردن خیارشور با کلوچه

معرفی کتاب
«بی‌بی»، پرستارِ «النور»، می‌خواهد برود؛ چون پدرش بیمار است و او باید در کنارش باشد. این خبر برای النورِ هشت‌ساله خیلی بد است؛ درست مثل خبر مرگ! بعد از رفتن بی‌بی، النور نمی‌تواند کارهای مورد علاقه‌اش را انجام دهد؛ چون همه‌چیز او را یاد بی‌بی می‌اندازد. قرار است پرستار جدیدی برای او بیاید. آیا النور می‌تواند با او کنار بیاید؟

کفاش و پری‌ها

معرفی کتاب
کفاش پیر و خسته است و وضع مالی خوبی ندارد. او مقداری چرم قرمز می‌خرد و به فروشگاه می‌رود. کفاش با آن مقدار چرم فقط می‌تواند یک جفت کفش بسازد. او دیگر هیچ پولی ندارد. دیروقت است و کفاش تصمیم می‌گیرد کفش‌ها را صبح روز بعد درست کند؛ اما روز بعد وقتی کفاش از خواب بیدار می‌شود، یک جفت کفش زیبای قرمز روی میز می‌بیند. او کفش را به قیمت خوبی می‌فروشد و با پول آن مقدار بیشتری چرم می‌خرد و... .

سه اسب چوبی

معرفی کتاب
این کتاب حاوی پنج داستان است، داستان پدری که ماجراهای روزمره‌ زندگی خود و خانواده‌اش را با زبانی طنز به تصویر می‌کشد. نویسنده می‌کوشد به کودکان رفتارهای اجتماعی آموزش می‌دهد. در داستان «سه اسب چوبی»، پدروپسر به مغازه اسباب‌فروشی می‌روند و یک اسب چوبی می‌خرند. فروشنده می‌گوید اگر یک اسب چوبی دیگر بخرند، سومی را جایزه می‌هد. پدروپسر... .

مورچه

معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصه‌های من و بچه‌هایم»، داستان پدری است که ماجراهای روزمره‌ زندگی خود و خانواده‌اش را با زبانی طنز به تصویر می‌کشد. هرکتاب شامل چندداستان می‌شود. «نان»، «آتش‌نشان» و «مورچه» ازجمله داستان‌های این کتاب هستند. در داستان مورچه، پدر و بچه‌ها دنبال مورچه می‌گردند؛ اما آن‌ها را پیدا نمی‌کنند. برای همین تصمیم می‎گیرند خانه را پُر از دانه‌های شکر کنند!