Skip to main content

تورفین و مسابقات مخوف

معرفی کتاب
«تورفین مهربان» پسر، «هَرولد جمجمه خُرد‌کن»، رئیس وایکینگ‌هاست. همه فکر می‎کنند که وایکینگ‌ها خشن و زمخت و بدجنس وبوگندو هستند؛ اما تورفین یک وایکینگ معمولی نیست. او به همراه پدرش و گروه او می‌خواهند به اسکاتلند بروند تا در مسابقات مخوف شرکت کنند. هرولد به این فکر می‎کند که چطور می‎تواند سپری را که سال‌ها پیش از دست داده است، دوباره به ‌دست آورد که ناگهان نصف مردهای دهکده به خانه‌اش هجوم می‌آورند! این‌بار تورفین چی کار کرده است؟

تورفین و حمله افتضاح

معرفی کتاب
«تورفین» پسر رئیس وایکینگ‌ها، «هَرولد جمجمه خُرد‌کن» است. هرولد یکی از خشن‌ترین وایکینگ‌هایی است که تا به حال به دنیا آمده است؛ اما تورفین بیش از حد مهربان است و این اصلاً برای یک وایکینگ خوب نیست. پدر تورفین تصمیم می‌گیرد او را به سفری دریایی ببرد و لقب وایکینگی به او بدهد. تورفین فکر می‌کند در این سفر مناظر زیبایی را می‎بیند و می‌تواند آن‌ها را نقاشی کند و پدرش به فکر حمله کردن به روستاها و آتش زدن آن‌هاست. این پدر و پسر چگونه می‌توانند با هم کنار بیایند؟

جناب تام گوگولی می‌شود

معرفی کتاب
«آنجلا» همیشه تنها زندگی می‌کند و از تنهایی‌اش لذت می‎بَرد تا اینکه روزی پشت در خانه‌اش گربه‌ای پیدا می‌کند و نامش را «جناب تام» می‌گذارد. جناب تام گربه بازیگوشی است و همیشه کلی دردسر درست می‌کند. با این حال، آنجلا خیلی جناب تام را دوست دارد و دنبال راهی می‌گردد که تام بهتر و جذاب‌تر شود. او کتابی به تام هدیه می‌دهد، کتاب «گوگولی شدن در چند دقیقه».

جناب تام دوست پیدا می‌کند

معرفی کتاب
«جناب تام» خیلی خوشبخت است، او تخت گرم و نرمی برای زمستان دارد و یک استخر شنا برای روزهای گرم تابستان و اگر دیر به خانه برسد، یک نفر نگرانش می‌شود؛ اما خیلی وقت پیش، جناب تام نه اسمی داشت، نه خانه‌ای و نه تختخواب گرم و نرمی. او در سرما می‌لرزید و در تابستان از گرما می‌پخت! «آنجلا» هم همیشه تنها بود و خودش را با کارهای خانه سرگرم می‌کرد تا اینکه روزی آنجلا جناب تام را پیدا می‎کند. حالا هیچ کدام تنها نیستند؛ اما آیا زندگی کردن با جناب تام کار آسانی است؟

جناب تام یاد می‌گیرد بچه خوبی باشد

معرفی کتاب
«آنجلا» همیشه تنها زندگی می‌کند تا اینکه روزی گربه‌ای را پشت در خانه‌اش پیدا می‌کند و تصمیم می‌گیرد او را نگه دارد. او نام گربه را «جناب تام» می‌گذارد. تام همیشه در حال بازیگوشی و دردسر درست کردن است. یک روز آنجلا به مهمانی ملکه دعوت می‌شود، یک مهمانی خیلی اشرافی و مهم! آنجلا تصمیم می‌گیرد جناب تام را هم با خودش ببرد و از او می‌خواهد که مودب باشد؛ اما آیا تام می‌تواند از خودش جنگولک‌بازی درنیاورد؟

جناب تام به مریخ می‌رود

معرفی کتاب
این کتاب جلد سوم از مجموعه «جنگولک‌بازی‌های جناب تام» است. «آنجلا»، زنی که همیشه تنها زندگی می‌کند، گربه‌ای پیدا می‌کند و نامش را «جناب تام» می‌گذارد. تام همیشه بازیگوشی می‌کند و دردسرهای زیاد و البته بامزه‌ای برای آنجلا می‌تراشد. آنجلا برای خوش‌حال کردن تام، خانه کوچکی می‌خرد. تام خانه‌اش را مرتب کرده و نقشه‌ای پیدا می‌کند و آماده رفتن به مریخ می‌شود. آیا او می‌تواند به این سفر برود؟

جناب تام به ساحل می‌رود

معرفی کتاب
در جلد دوم از مجموعه «جنگولک‌بازی‌های جناب تام»، یک روز صبح زود، «آنجلا» و گربه‌اش «جناب تام» از خانه بیرون می‌روند. جناب تام هیچ‌وقت ساحل را ندیده است! او در ساحل و روی شن‌ها شروع به بازی می‌کند؛ اما بعد از چند دقیقه حسابی گرمش می‌شود و برای خنک شدن می‌پرد توی آب که ناگهان... .

جناب تام صاحب خانه و زندگی می‌شود

معرفی کتاب
در جلد نخست از مجموعه «جنگلولک‌بازی‌های جناب تام»، آنجلا که تنها زندگی می‌کند، روزی متوجه می‌شود که گربه کوچولوی عجیب و غریبی پشت در خانه‌اش است. او کنجکاو می‌شود و گربه را به خانه می‌برد و تصمیم می‌گیرد آن را نگه دارد. آنجلا گربه کوچولو را «جناب تام» صدا می‎کند؛ اما جناب تام، گربه آرامی نیست و هزار و یک جور جنگولک‌بازی درمی‎آورد. آنجلا که از دست تام کلافه شده است، او را از خانه بیرون می‎کند و... .

ماهیگیر زبل

معرفی کتاب
امروز برای «ماهیگیر زبل» یک روز معمولی است؛ اما او در این روز معمولی می‌خواهد معمایی را حل کند؛ چون او یک کارآگاه است. برای ماهیگیر زبل نامه‌ای آمده که در آن نوشته شده است، ماهی‌ها، خرچنگ‌ها، اسب‌های آبی و... مریض شده‌اند. او چوب و نخ ماهیگیری و قلابش را برمی‌دارد و نزد آن‌ها می‌رود. خرچنگ‌ها چنگال‌هایشان درد می‌کند، لاک‌پشت دلش درد می‌کند و... .ماهیگیر زبل چگونه می‌تواند این معما را حل کند؟

سلام مامان! سلام بابا!

معرفی کتاب
«اژی» و «قوری» متوجه می‌شوند که پدر و مادرشان در درّه گیر افتاده‌اند. اژی و قوری برای نجات آن‎ها کلی فکر می‌کنند تا راه‌حل درستی پیدا کنند. آن‌ها با کمک گوسفندها، طناب پشمی خیلی بلندی درست می‌کنند و سر طناب را پایین می‌اندازند و ناگهان اژی و قوری قشنگ‌ترین صدای دنیا را می‌شنوند، صدای پدر و مادرشان را!