Skip to main content

دفتر خاطرات من و بابام این دفتر: امیر‌علی

معرفی کتاب
در این کتاب از مجموعه «دفتر خاطرات من و بابام»، در روایتی داستانی، اهداف شهیدان مدافع حرم، به کودکان توضیح داده می‌شود. «امیرعلی» که هفت‌ساله است، در مدرسه با دوستانش دعوا می‌کند. مادر امیرعلی از مدیر مدرسه اجازه می‌گیرد و سه روز با امیرعلی بازی می‎کند. امیرعلی که از نداشتن پدر غمگین است، متوجه می‌شود که پدرش نقشه گنجی به مادرش داده است تا با یافتن رمز آن، کادوی تولد هفت سالگی‎اش را پیدا کند. او باید برای رمزگشایی نقشه به چهار پرسش پاسخ دهد.

از همه چیز با‌خبر است

معرفی کتاب
این کتاب درباره خداشناسی است و برای کودکان توضیح می‌دهد که خداوند بزرگ، همه‌جا هست و از همه‌چیز باخبر است. قاصدک در سفرش با موجودات مختلفی روبه‌رو می‌شود، موجودات کوچکی که گاهی دیده نمی‌شوند و قاصدک فکر می‌کند هیچ‌کس به یاد آن‌ها نیست؛ مثل کفشدوزکی که در باغچه‌ای ، زیر برگی زندگی‌ می‌کند یا عنکبوتی که در کوهستان در شکاف سنگی است یا... ؛ اما قاصدک در پایان سفرش متوجه می‌شود که خدای بزرگ و مهربان که این موجودات را آفریده است، از همه آن‌ها خبر دارد و مراقبشان است.

همه‌چیز به دست اوست

معرفی کتاب
«نرگس کوچولو» از پروانه زیبایی که روی گل‌های دامنش نشسته است، می‎پرسد چرا اینقدر خوشبوست. پروانه می‌گوید به این علت که روی گل یاس نشسته است. آن‌ها با هم نزد گل یاس می‌روند و راز خوشبویی او را می‌پرسند. گل یاس می‌گوید به خاطر نوشیدن از آب زلال چشمه است. نرگس و پروانه نزد چشمه می‌روند و چشمه توضیح می‌دهد که به خاطر بارش باران است که اینقدر زلال است و... . در نهایت نرگس متوجه می‌شود همه‌چیز دست خداست. اوست که به خورشید نور و گرما داده است و اوست که به دریا می‌گوید بخار شو تا ابرها درست شوند و به باد می‌گوید ابرها را جابه‌جا کند و... .

همیشه او منظم است

معرفی کتاب
بچه‌خرگوش‌ها و بچه میمون‌ها و... در حال بازی هستند که می‌بینند خورشید آرام پشت کوه می‎رود. آن‌ها غمگین می‌شوند؛ چون می‌خواهند همچنان به بازی کردن ادامه دهند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند بالای کوه بروند و از خورشید بخواهند که همان جا بماند. خورشیدخانم برای آن‌ها توضیح می‌دهد که اگر همیشه آنجا بماند، شهرها و دشت‌ها و سبزه‌زارهای دیگر در تاریکی می‌مانند و دیگر هیچ گیاهی رشد نمی‌کند و حیوانات نمی‌توانند غذا پیدا کنند و... . بچه‌ها متوجه می‌شوند که کار خورشیدخانم بسیار منظم است و باید به کارش ادامه دهد.

به یاد همه است

معرفی کتاب
این کتاب درباره خداشناسی است و به کودکان می‌آموزد که خدای مهربان به فکر همه موجودات است و هر یک را بنا به نیازهایی که دارند، آفریده است. میمون‌ها دست‌های بلندی دارند تا بتوانند به راحتی از درخت بالا بروند، زرافه گردن درازی دارد تا بتواند از برگ‌های شاخه‌های بالای درخت، تغذیه کند، تیغ‌های بدن خارپشت، او را از دشمنانش حفظ می‌کند، شاخ‌های تیز گوزن برای این است که از خود و فرزندانش دفاع کند و... .

ما همه دور سفره‌اش نشسته‌ایم

معرفی کتاب
«پرپرک» کبوتر کوچولویی است که به تازگی پرواز کردن را یاد گرفته است. او در جنگل پرواز می‌کند و حیوانات مختلف را می‌بیند که دنبال غذا می‎گردند. پرپرک دلش برای آن‌ها می‌سوزد و تصمیم می‌گیرد به همه حیوانات غذا بدهد؛ اما او چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد؟

تلفن

معرفی کتاب
پرنده می‎خواهد به پسرش پیام دهد که برای شام به خانه بیاید. پرنده مادر این پیام را به پرنده دیگری می‌دهد و آن پرنده هم به پرنده دیگری و... ؛ اما این پیام ساده، پیش از آنکه به پسرش برسد، عوض می‌شود و کاملاً تغییر می‌کند.

آواز فرودل

معرفی کتاب
همه سگ‌ها «واق‌واق» می‌کنند، گربه‌ها «میو‌میو» و پرنده‌ها هم صداهای مختلفی دارند، مثل «جیک‌جیک»، «قارقار»، «کوکو» و... ؛ اما پرنده کوچک قهوه‌ای نمی‎خواهد مثل بقیه آواز بخواند. او دلش آواز جدید و متفاوت می‌خواهد مثل «فورودل» یا «اسپرودل»؛ اما چند دقیقه بعد از خواندن این آواز جدید، آواز اشتباهی دیگری می‌خواند و چیزی نمی‎گذرد که همه پرنده‌ها آوازشان را اشتباه می‌خوانند و دیگر سر و صداهای آن محله مثل قبل نیست.

از همه زیباتر است

معرفی کتاب
«نوک‌ناز» پرنده کوچکی است که برای اولین‌بار به تنهایی پرواز می‌کند. او در جنگل پر می‌زند و بعد از چند لحظه روی شاخه‌های نرم درخت بید می‌نشیند. درخت بید به نوک‌ناز می‌گوید وجود این شاخه‌های نرم را مدیون کسی است که از همه زیباتر است. نوک‌ناز از بالای درخت به گل بنفشه نگاه می‌کند. بنفشه زیبا هم حرف‌های درخت بید را تکرار می‌کند. نوک‌ناز سخنان درخت بید را از زبان پروانه، چشمه، بلبل و... می‌شنود. او می‌خواهد بداند آنکه از همه زیباتر است، چه کسی است.

پوپک مرغ کنجکاو

معرفی کتاب
«پوپک» نام مرغی است که همیشه در حیاط خانه‌اش بازی می‌کند و به تماشای کبوترها می‎نشیند. در یک روز توفانی، تندباد شدیدی می‌وزد و پوپک را با خود می‎برد. بعد از مدتی، پوپک در جایی فرود می‎آید که اصلاً برایش آشنا نیست. او چیزهایی را می‎بیند که قبلاً هرگز ندیده است. پوپک می‌تواند جای گرم و نرمی برای خودش پیدا کند؛ اما دلش برای لانه‌اش تنگ است. او سعی می‌کند راه خانه را پیدا کند؛ اما مردم زبان پوپک را نمی‌فهمند. آیا پوپک می‌تواند خانه خودش را پیدا کند و دوباره به تماشای کبوترها بنشیند؟