Skip to main content

محاکمه گرگ بدجنس مهربان

معرفی کتاب
این نمایش‌نامه برای کودکان نوشته شده است. «گرگ بدجنس»، به اتهام رفتن به خانه «بزبزقندی» و دزدیدن بچه‌های او، محاکمه می‌شود. گرگ بچه‌ها را دزدیده؛ ولی نخورده است. او از خود دفاع می‌کند و می‌گوید بچه‌های خانم بزی چه بلایی سرش آورده‌اند. سرانجام «شیر» که قاضی دادگاه است، حکم را صادر می‌کند و گرگ با شنیدن آن از هوش می‌رود. قاضی چه حکمی داده است؟

قندیل کوچک

معرفی کتاب
نویسنده داستان، شهید فلسطینی، «غسّان کنفانی»، است که این داستان را به خواهرزاده‌اش «لمیس» تقدیم کرده است و لمیس رمزی از عشق او به بچه‌هاست. امیرِ دادگر شهر از دنیا می‌رود و تنها بازمانده‌اش، دخترش است که بنا به وصیت پدر یا باید خورشید را به قصر بیاورد یا باید بقیه عمرش را در صندوق چوبی دربسته‌ای زندگی کند؛ ولی این کار محال است. در طول داستان دختر متوجه منظور پدرش می‌شود و خورشید را به قصر می‌آورد و تاج را بر سر می‌گذارد.

هیس! ما یک نقشه داریم

معرفی کتاب
سه شکارچی می‌خواهند پرنده‌ای را به دام بیندازند. آن‌ها بارها نقشه می‌کشند و به پرنده حمله می‌کنند؛ ولی موفق نمی‌شوند و پرنده هر بار فرار می‌کند تا اینکه یکی از شکارچیان تصمیم می‌گیرد به پرنده غذا بدهد. با این کار، پرنده‌های زیادی اطراف آن‌ها جمع می‌شوند. حالا شکارچیان می‌خواهند همه پرنده‌ها را شکار کنند؛ اما این بار پرنده‌ها هستند که به آن‌ها حمله می‌کنند.

اسب و سیب و بهار

معرفی کتاب
این داستان روایت تنهایی اسب و سیب است. اسب از گله دور افتاده و سیب تنها بر شاخه مانده است. سیب بر یال اسب می‌افتد و مدتی همه‌جا همراه اسب است؛ اما سیب داخل جویبار می‌افتد و باز هر دو تنها می‌شوند تا اینکه پسرکی سیب را پیدا می‌کند و با گردن‌بندی آن را به گردن اسب می‌بندد. از آن به بعد، آن‌ها همیشه با هم هستند. بهار از راه می‌رسد و... .

یکی بود

معرفی کتاب
روزی روزگاری تعداد زیادی مورچۀ سیاه در یک جنگل با مادرشان زندگی می‌کردند. اما گروه دیگری هم بودند که تعدادشان از آن‌ها خیلی بیشتر بود؛ مورچه‌های قرمز. مورچه‌های قرمز هر روز به لانۀ مورچه‌های سیاه حمله می‌کردند و آن‌ها را می‌ترساندند. مورچه‌های سیاه کوچک‌ترین و بی‌صداترین موجودات بودند. آن‌ها هیچوقت فکرش را هم نمی‌کردند که کسی صدای آن‌ها را بشنود یا به کمکشان بیاید. اما یک نفر بود که صدای آن‌ها را می‌شنید. صدای تمام موجودات را می‌شنید. کسی می‌داند او کیست؟

ماهی قرمز، ماهی طلایی

معرفی کتاب
ماهی قرمز و ماهی طلایی با هم زندگی می‌کنند. روزی صیادان ماهی طلایی را صید می‌کنند و ماهی قرمز تنها و غمگین می‌شود؛ اما خبر ندارد که پرنده‌ها تور صیادها را پاره کرده و ماهی طلایی را به دریایی برده‌اند که آبش طلایی است و ماهی طلایی در آنجا با آرامش زندگی می‌کند. بعد از مدتی، پرنده‌ها ماهی قرمز را هم به دریای طلایی می‌برند. ماهی قرمز از بودن با ماهی طلایی خوشحال است؛ اما نمی‌تواند آنجا زندگی کند و می‌خواهد به دریای خودش بازگردد.

کوچولوی گمشده

معرفی کتاب
جغد کوچولو از لانه پایین می‌افتد و مادرش را گم می‌کند. سنجاب سعی می‌کند با نشانه‌هایی که جغد کوچولو می‌دهد، مادر او را پیدا کند؛ اما سنجاب مادر جغد را نمی‌شناسد و هر بار جغد را پیش حیوانی می‌برد که مادر او نیست. سرانجام بچه‌جغد با کمک قورباغه مادرش را پیدا می‌کند؛ ولی دوباره...

تخم‌مرغ شانسی

معرفی کتاب
کتاب دربردارنده پنج داستان کوتاه است. «مورچه و موهای خورشید»، «ولی با اجازه»، «تخم مرغ شانسی»، «چکمه و نیم چکمه‌هایش» و «کیف» نام این داستان‌هاست. در داستان «تخم مرغ شانسی»، «قُدی خانم»، مرغی است که نمی‌تواند تخم بگذارد و هر روز یک تخم مرغ شانسی می‌خرد و کنار لانه‌اش می‌گذارد. وقتی جوجه‌های مرغ‌های دیگر به دنیا می‌آیند، قُدی خانم، به آن‌ها اسباب‌بازی می‌دهد. جوجه‌ها او را بسیار دوست دارند و همیشه در کنارش هستند.

یک روز، یک...: مجموعه‌ پنج داستان کوتاه

معرفی کتاب
کتاب حاوی پنج داستان کوتاه است. «یک روز، یک ماهی»، «یک روز، یک اسب آبی»، «یک روز، یک شیر»، «یک روز، یک روز یک اسب» و «یک روز، یک گرگ»، نام این داستان‌هاست. در داستان «یک روز، یک ماهی»، ماهی بزرگی به شهر می‌آید تا ببیند در شهر چه خبر است. مردم از دیدن او تعجب می‌کنند و می‌ترسند. ماهی آدم‌ها را به دریا می‌برد و به آن‌ها نشان می‌دهد که ماهی‌ها نه از آدم‌ها می‌ترسند و نه تعجب می‌کنند.

سه‌ فرشته با بال‌های طلایی و چشمان آبی‌رنگ

معرفی کتاب
در شهری که مدت‌هاست باران نباریده است، نقاشان به کوه می‌روند تا منظره شهر را نقاشی کنند. ناگهان باران شروع می‌شود و نقاشان با عجله آنجا را ترک می‎کنند؛ ولی قوطی‌های رنگشان را جا می‌گذارند. باران رنگ‌ها را می‌شوید و به شهر می‌آورد و همه‌جا را رنگی می‌کند. کودکی که شاهد ماجراست، غمگین می‌شود و آرزو می‎کند همه‌چیز به حالت عادی باز گردد و... .