Skip to main content

گربه‌ی مکعبی مخلوط

معرفی کتاب
«خانم کوچولو» آرزو دارد که یک گربه مکعبی شکل داشته باشد. «آقا کوچولو» تصمیم می‌گیرد تا او را به آرزویش برساند. به همین دلیل به همراه خانم کوچولو، برای پیدا کردن گربه مکعبی تلاش می‌کند. سرانجام خانم کوچولو با پیشنهاد آقا کوچولو، زندگی تازه‎ای را آغاز می‌کند.

سنگ کوچولو

معرفی کتاب
سنگ کوچولوی نانوایی، دوست داشت از نانوایی بیرون برود و دنیا را ببیند. او به آرزویش رسید؛ اما متوجه شد اگر هر چیزی در جایگاه واقعی خودش نباشد، ممکن است موجب آزار و اذیت دیگران شود. به همین دلیل دوباره به نانوایی بازگشت تا کنار دوستانش زندگی کند.

آقای پلنگ و آقای آدم

معرفی کتاب
این داستان درباره حفظ محیط زیست است. آقای پلنگ و آقای آدم روی کره زمین، در دو قسمت مجزا زندگی می‌کنند. زادگاه پلنگ پر از درخت است؛ ولی زادگاه آدم، درخت کمی دارد. آدم با ساختن تفنگ، پلنگ را از سرزمینش می‌راند و خود حاکم آنجا می‌شود؛ اما بعد از مدتی زادگاه پلنگ نیز تبدیل به بیابان می‌شود.

داستان‌های پپه چپه

معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی پنج داستان است که قهرمان همه داستان‌ها، پسری به نام «پپه‌چپه» است. در داستان رابطه‌های چپه‌ای، پپه‌چپه برای انجام تکلیف مدرسه‌اش، به دنبال رابطه چیزهای مختلف می‌گردد و یکی از رابطه‌هایی که کشف می‌کند، رابطه جیغ خواهرش با دکمه تلویزیون است! «لباس‌های چپه‌ای»، «دنبالم نیا» و «قلم موی گربه‌ای» از دیگر داستان‌های این کتاب است.

داستان‌های پپه چپه

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل پنج داستان کوتاه است. قهرمان داستان‌ها پسری به نام «پپه‌چپه» است. او و دوستانش، حتی معلم و مدیر مدرسه، همه کارها را برعکس انجام می‌دهند. برای مثال، به جای اینکه روی صندلی بنشینند، پشت پنجره یا روی چوب‌لباسی می‌نشینند و جای معلمشان روی سطل آشغال است.

من یک موش هستم!

معرفی کتاب
در این داستان "موشی" می‌خواهد مادرش را غافلگیر کند.خاک و باد و دریاچه هم برای عملی کردن نقشۀ موشی به کمکش می‌آیند. او چه نقشه‌ای در سر دارد؟

منم بازی!

معرفی کتاب
یک روز "موشی" و مادرش به صحرا می‌روند. موشی در آن‌جا دوست‌های خیلی زیادی پیدا می‌کند و با آن‌ها بازی می‌کند. شما می‌توانید حدس بزنید دوستان موشی چه کسانی هستند؟

نه، نمی‌خوام!

معرفی کتاب
در این داستان "موشی" با مادرش قرار است آشپزی کند. او برای اولین بار است که شعله‌های آتش را می‌بیند و صدای سوختن چوب‌های خشک را می‌شنود. موشی با کارهایش به بچه‌ها هم یاد می‌دهد که نباید خیلی نزدیک آتش شوند و فقط از دور، زیبایی‌های آن را ببینند. دوست دارید با موشی بنشینید و به آتش نگاه کنید؟

نه، تو نیا!

معرفی کتاب
در یک روز برفی موشی و مادرش برای پیدا کردن غذا می‌رفتند. موشی کم‌کم سردش شد، سبیل‌هایش یخ زد، لرزید و دیگر نتوانست به راهش ادامه دهد... .

من تشنمه!

معرفی کتاب
در این قصّه، موشی یک دوست جدید پیدا می‌کند؛ دوستی که هم بزرگ است هم کوچک و هم ترسناک است هم مهربان. دوست موش کوچولو چه کسی است؟