الاغ پیر و فسقلی
معرفی کتاب
باباپیره توی روستای کوچکی زندگی میکرد. دختر و داماد و نوهاش« فسقلی» در شهر زندگی میکردند. باباپیره تند تند دلش برای نوهاش تنگ میشد. برای همین تصمیم گرفت الاغش را بفروشد و به شهر برود. اما الاغش خریدار نداشت؛ چون پیر شده و به کار کسی نمیآمد. یک روز باباپیره مریض شد و نتوانست بیرون برود و به الاغش غذا بدهد. الاغ هم از گرسنگی از آغل بیرون آمد و رفت دنبال غذا. وقتی باباپیره حالش بهتر شد و از خانه بیرون آمد اما از الاغ خبر ی نبود. هوا تاریک شده بود و پیرمرد هیججا را نمیدید. او گم شده بود. همان موقع احساس کرد کسی به طرفش میآید...
یه اژدها، توی هوا
معرفی کتاب
در یک سرزمین دور، شهر کوچکی بود. یک شب که همه خوا ب بودند، از آسمان آتش بارید و شهر آتش گرفت. مردم از خانههایشان بیرون آمدند تا دلیل آتش را بفهمند. وقتی به آسمان نگاه کردند اژدهای غولپیکری را دیدند. آنها به او شلیک کردند. اما اژدها در یک چشم برهم زدن، ناپدید شد. دختر کوچولویی که در گوشهای دیگر شهر زندگی میکرد، وقتی اژدها را که در میان ابرها قایم شده بود را دید، شناخت و با او دوست شد. همین که اژدها بیرون آمد مردم به او شلیک کردند و زخمی شد. دختر کوچولو دلش برای اژدها سوخت و آرزو کرد که...
رنگها
معرفی کتاب
پوملو، فیل فیلسوف صورتی، خوب که به اطرافش نگاه کرد، فهمید که دنیا رنگارنگ است. او آبی آسمان را شناخت و فهمید با آبی یخزده زمستان و آبی خاموش و تاریک شب فرق میکند. پوملو فهمید که پرتقال نارنجی نارنجی است، غروب آفتاب هم نارنجی است. این طوری با دنیا و رنگهایش آشنا شد و فهمید یک عالمه قرمز در دنیا وجود دارد که هیچکدام شبیه آن یکی نیست...
شکلها
معرفی کتاب
پوملو، فیل فیلسوف صورتی، خیلی زود فهمید که دنیا پر از شکلهای جورواجور است. او به همه چیز با دقت نگاه کرد تا بفهمد چه شکلی است. پوملو فهمید کوهها «مثلثی» هستند! خوب هم که به خروس نگاه کرد، دید نوک خروس هم مثلثی است. پوملو خیلی زود شکلهای دیگر را هم کشف کرد. پوملو حتی به شکل بیشکل ابرها هم با دقت نگاه کرد و فهمید که هی شکلشان عوض میشود.
چگونه مدرسه را با رویکرد شناختی دوستداشتنی کنیم؟ : کارکرد مغز و عملکرد آن در کلاس درس از دیدگاه شناختی
معرفی کتاب
یکی از دغدغههای معلمان و خانوادهها علاقهمند کردن دانشآموزان به مدرسه برای یک یادگیری لذتبخش است؛ بهطوری که بتوانند از نظر شناختی، عاطفی، اجتماعی، و...، تغییرات مثبتی در دانشآموزان ایجاد کرده، موجبات پیشرفت و ارتقای سطح دانش و شناخت آنها را فراهم کنند. در این کتاب در بخشها و فصلهای مختلف، تلاش شده است مشکلات مربوط به علاقهمندی دانشآموزان به مدرسه و علم، بررسی شود و برای هر یک، راهکاری ارائه گردد.
جریانهای رشدی و تربیتی کودکان در ابعاد جسمانی، شناختی، عاطفی، روانی، اخلاقی، معنوی و اجتماعی
معرفی کتاب
کتاب حاضر در 8 فصل به بیان جریانهای رشدی و تربیتی کودکان در ابعاد جسمانی، شناختی، عاطفی – روانی، اخلاقی، معنوی و اجتماعی پرداخته است. تعلیم و تربیت کودکان پیشدبستانی، تعلیم و تربیت رشدمدار کودکان، نقش اسباببازی در تعلیم و تربیت کودک، تربیت دینی کودک، سبکهای تربیتی فرزندپروری والدین، تاثیر انگیزش و انگیزه در تعاملات کودکان، تکنولوژی و ابزارهای نوپدید در فرایند تعلیم و تربیت موضوعات فصول مختلف این کتاب است.
جوجه کلاغ و روباه
معرفی کتاب
فصل زمستان بود و برف میبارید. جوجه کلاغ برف را که دید ذوق کرد و از لانه بیرون پرید و رفت تو باغ. یک دانه گردو دید و به منقار گرفت و پرید روی یک شاخه نشست. در همین موقع آقا روباهه پیدا شد و گفت: «چه کار میکنی تو باغ؟ »
جوجه کلاغ تا آمد جواب دهد گردو از دهانش قل خورد و افتاد پایین درخت. روباه پرید و گردو را برداشت. روباه که دید گردو خوردنی نیست انداخت زمین و گفت: «نگران نباش، بیا برش دار.» آقا روباهه هر روز با همین حیله به جوجه کلاغ نزدیکتر میشد. تا اینکه خانم کلاغه از جریان باخبر شد و گفت: « نکنه گولت بزند، این روباه همان دزد پنیر منه.» و...
جوجه کلاغ تا آمد جواب دهد گردو از دهانش قل خورد و افتاد پایین درخت. روباه پرید و گردو را برداشت. روباه که دید گردو خوردنی نیست انداخت زمین و گفت: «نگران نباش، بیا برش دار.» آقا روباهه هر روز با همین حیله به جوجه کلاغ نزدیکتر میشد. تا اینکه خانم کلاغه از جریان باخبر شد و گفت: « نکنه گولت بزند، این روباه همان دزد پنیر منه.» و...
آهو و شاهو
معرفی کتاب
در یک دشت قشنگ، بچه آهوی زیبایی به دنیا آمد. بچه آهو آن دورها، کوهی را دید. راه افتاد و رفت و رفت تا به کوه رسید. کمی علف خورد و رفت طرف چشمه آن نزدیکی تا آب بخورد. از چشمه پرسید:« تو از کجا میآیی؟ » چشمه گفت: «از دل کوه شاهو میآیم.» آهو کوچولو با کوه شاهو دوست شد. همینطور که دور تا دور کوه میگشت صدای پلنگی را شنید. از ترس به بالای کوه فرار کرد . در دل کوه شاهو جای گرم و امنی پیدا کرد. برای مدت زیادی همان جا ماند آن قدر که دوستان خوبی مثل خرگوش و روباه پیدا کرد. هر روز با آنها بازی میکرد تا اینکه در یک روز سرد زمستانی آنها را پیدا نکرد و...
گاندوی دم دراز من
معرفی کتاب
یک روز پسرک ماهیگیر در ساحل دریا یک تخم تمساح پیدا کرد. تخم براق ناگهان ترک برداشت و یک بچه تمساح کوچولو از آن بیرون آمد. پسرک با مهربانی از گاندو کوچولو مراقبت کرد تا شکار مرغ دریاییها نشود. تا اینکه تمساح غول پیکری از دریا پرید بیرون. همه فرار کردند اما پسرک نترسید. آن تمساح مادر گاندو کوچولو بود. تمساح مادر بچهاش را صحیح و سالم به دریا برد. مدتی گذشت و کنار دریا ساختمانهای بزرگی ساختند و...
اردک و غاز
معرفی کتاب
نزدیک برکهای قشنگ پرندگان زیادی زندگی میکردند. لانه خانم غاز و خانم اردک نزدیک هم بود. روزی خانم غازه داد و فریاد راه انداخت. انگار با خانم اردک دعوا داشت. خانم غازه از چیزی ناراحت بود. از اینکه جوجهاش نمیتوانست به خوبی جوجه اردک روی آب بنشیند و شنا کندحسودیاش می شد. خانم غازه دست جوجهاش را کشید و گفت: «با جوجه اردک زشت بازی نکن.» یکی خانم غازه گفت و یکی هم خانم اردکه تا اینکه حسابی دعوایشان شد و همسایهها دویدند بیرون. ولی باز هم جوجهها گم شدند و...