فانوس نقرهای
معرفی کتاب
«سعید» پسر نوجوانی است که با گالشهای پاره به مدرسه میرود. در روزهای بارانی این گالشها عذاب مضاعفی برای او به وجود میآورد. سقف اتاقشان نَم کشیده و هرازگاهی تکهای گچ به سر و رویشان میریزد. پدر هم از کار بیکار شده و در این وانفسا پدربزرگ به خانه آنها میآید تا چندروزی مهمانشان باشد. وقتی پدربزرگ از ماجرا باخبر میشود، قول میدهد فانوس نقرهایاش را بفروشد و مشکلات را حل کند؛ اما... .
مرغک مینای من
معرفی کتاب
«سینا» دلش میخواهد مرغ مینا داشته باشد. وقتی پدر از این موضوع باخبر میشود، او را نزد دوستش که جانباز است میبرد. عمو«سردار» مرغ مینایی دارد که میخواهد آن را به سینا بدهد؛ اما مرغ مینا هیچ حرفی نمیزند. عموسردار به سینا تأکید میکند که به مینا حرفهای مهم یاد بدهد و سینا نمیداند حرفهای مهم یعنی چه؟ سینا از همه درباره حرفهای مهم میپرسد و هرکس جوابی میدهد. سینا سعی میکند به مینا حرف زدن را یاد بدهد؛ اما مینا اصلاً حرف نمیزند. درنهایت سینا و پدرش تصمیم میگیرند مینا را نزد عموسردار برگردانند و... .
گونهشناسی انواع بابا
معرفی کتاب
پسر نوجوانی به نام «حسام» نوزادی را روی پله مسجدی پیدا میکند. او را به اتاقش (غارش) میبرد و بیخبر از پدرومادرش او را تروخشک میکند. او تک فرزند خانهشان است و تجربهای در بچهداری ندارد؛ اما... . در فصل ماقبل آخر، حسام متوجه میشود که رنگ و روی بچه زرد است! او به دوست پدرش زنگ میزند و... . در پایان داستان، دادگاه پدرِ نوزاد را جریمه نقدی میکند و حسام را میبخشد. حسام با نوزاد خداحافظی میکند و صلح بین حسام و پدرش برقرار میشود.
یک شغل نان و آبدار
معرفی کتاب
این داستان مصداق این ضربالمثل است، «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید». جوان کلبه کوچکی داشت و تکهزمینی که در آن گندم میکاشت، بزی که از شیرش استفاده میکرد و مرغی که هرروز برایش تخم میگذاشت و... . روزی از چندنفر شنید که میتواند آن طرف رودخانه شغل نان و آبداری پیدا کند و زندگی بهتری داشته باشد. او هرروز نقشه میکشید که چطور به آن طرف رودخانه برود و چگونه حیوانات و وسایلش را با خودش ببرد و سرانجام کاری کرد که سگ و گربهاش فرار کردند، بز و خوشه گندمش را دربرابر مقداری نان به چوپانی فروخت و... . جوان به آن طرف رودخانه رسید، درحالیکه از سرما به خود میلرزید و گرسنه بود و... .
دریا اسب من شده است
معرفی کتاب
کتاب حاضر دربرگیرنده زندگینامه داستانی و شرح سفرها و ماجراهای «شمس تبریزی»، پیر و مرشد «مولانا»، است. پدر محمد، پارچهفروش بود. او پسرش را از صمیم قلب دوست داست؛ اما چیزی در محمد بود که دیگران را به تعجب میانداخت. او با بچهها بازی نمیکرد و عاشق خواندن کتاب بود. شبها به پشت بام میرفت و به ستارهها خیره میشد. از همه وجود محمد سوال میجوشید. او حالات غیرعادی و غریبی داشت و... .
فصل پنجم: سکوت
معرفی کتاب
پسرک نوجوانی از جنوب شهر تهران که روزهایش را با فروش بستنی یخی میگذراند، ناگهان متوجه میشود، بیآنکه بداند با پرحرفیهایش، مبارزی انقلابی را به ساواک لو داده است که منجر به شهادت آن فرد میشود. این ماجرا نوجوان را متحول میکند تاجاییکه حتی وقتی ساواک او را دستگیر میکند، به رغم سن کمش، دیگر کلامی به زبان نمیآورد و... .
کوه مرا صدا زد
معرفی کتاب
«جلالِ» نوجوان، در دهکدهای در کوههای سبلان زندگی میکند. او با اسبش به دهکده همسایه میرود تا برای پدرِ بیمارش حکیم بیاورد. به توصیه حکیم، عمو»اسحاق» پدر را برای معالجه به شهر میبرد؛ اما حکیم و پزشکان نمیتوانند او را نجات دهند. جلال تصمیم میگیرد بنا به توصیه پدر، جای خالی او را در خانواده پر کند. روزی، وقتی عمو اسحاق برای گرفتن کبک به کوهستان میرود، جلال که نتوانسته رضایت او را جلب کند، پنهانی به دنبالش میرود. در بین راه عمو متوجه حضور جلال شده و از سر دلسوزی او را هم با خود همراه میکند و... .
آرتیست
معرفی کتاب
آقای «کوشا»ی مجرد که پای به سالمندی گذاشته است، خانهای قدیمی با معماری قاجاری در منطقه خوبی از مشهد دارد که دست مردی دیگر است. او به دنبال نویسندهای است که بیاید و زندگی سالهای از دست رفتهاش را بنویسد. «سعید پویا»، ناخواسته و برای دستمزدی بیست میلیونی وارد قصه میشود. سعید صاحبخانه را وادار به فروش خانه میکند و با بازی نمایشی خود، خانه را میخرد. آقای کوشا از او میخواهد که دستی بر سر و روی خانه بکشد و آن را برای سالمندانی به تعداد بیستنفر که همه از دوستان قدیمی او هستند، آماده کند. تمام کارها انجام میشود؛ اما ناگهان نویسنده را میدزدند!
موسیترین به طور
معرفی کتاب
این کتاب از زبان ششنفر روایت میشود. ششنفر که خود را شش چشم خلیفه عباسی مینامند؛ شش چشم برای چهارخلیفه که سیوپنج سال در پنهانکاری مطلق، اخبار و اطلاعات قلمرو اسلامی را برای خلفای اسلامی ارسال میکنند و آنها را در جریان امور قرار میدهند. داستان از ماجرای شهادت امام «صادق» (ع) شروع میشود و ماجرای انتخاب جانشین برای ایشان در مدینه. خلیفه یکی از شش چشم را مأمور قتل وصی امام صادق کرده است؛ اما... .
به وقت شهریور
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی هفت داستان کوتاه است. داستانهای این مجموعه ساده و قابل باورند؛ چون از زندگی روزمره مردم هستند. داستان «به وقت شهریور» درباره دختری جوان و روستایی، به نام «صاحبه» است که به تازگی نامزد کرده است؛ اما نامزدش، «احمد» به جبهه میرود. صاحبه روزها را به این امید سر میکند که هرچه زودتر احمد بازگردد. احمد هر چندوقت یکبار تماس میگیرد و هم از حال و احوال نامزدش باخبر میشود هم از احوال مردم روستا. روزی که احمد قول داده بود بیاید، خبری از او نمیشود و... .