Skip to main content

شیرین‌تر از عسل

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل داستان‌هایی برگرفته از کتاب «مرزبان‎نامه» است و برای نویسنده دست‎مایه‌‏ای بوده است تا کودکان و نوجوانان را با این کتاب آشنا کند. «شغال خر سوار»، «ماهی و ماهیخوار»، «موش تخم مرغ دزد» و «راسو و زاغ» ازجمله داستان‎های این کتاب است. در داستان اول، شغال هرروز به باغ انگور می‎رود و حسابی انگور می‏‌خورد؛ اما وقتی باغبان او را کتک مفصلی می‎زند، فرار می‏‌کند و به بیشه‎ای می‌‏رود که دوست قدیمی‎اش، گرگ، در آنجا زندگی می‏‌کند. شغال تصمیم می‏‌گیرد خرِ آسیابانی را که در آن نزدیکی زندگی می‏‌کند، فریب دهد و نزد گرگ بیاورد تا هردو شکمی از عزا دربیاورند؛ اما... .

شهر نجارها

معرفی کتاب
«چوبان» تنها در جنگل زندگی می‏‌کرد و خودش را مالک همه درختان می‎دانست. او بدون هیچ سرپناهی، شب‌های گرمِ تابستان و سردِ زمستان را در میان درختان جنگل به صبح می‎رساند. لباس او از برگ‌های درخت و غذایش میوه بود. او تنها انسانی بود که تا آن زمان پا به جنگل گذاشته بود. چوبان خوشحال و آرام بود تا اینکه روزی صدایی شنید، صدای زنی که خودش را «چوبینه» معرفی کرد. آن‌دو خانه‌ای می‌خواستند.چوبان خانه‌ای چوبی ساخت؛ بعد تختی، بعد میزی با دو صندلی؛ اما آن‌ها چیزهای دیگری هم لازم داشتند....

طعم سیب زرد

معرفی کتاب
این داستان درباره جوانی به نام «سینا» است که پدرش، او و مادرش را رها کرده و رفته است؛ البته این اتفاق به دوران کودکی سینا برمی‏‌گردد و حالا او یک نوجوان است. رفتن پدر باعث اضطراب، ترس و شب‎ادراری در سینا شده و این مشکلات تا نوجوانی همراه او باقی مانده است. سینا برای حل مشکلاتش، دوره‎های مشاوره و روان‌درمانی را پشت سر می‎گذارد و در این مسیر با پسری افغان، به نام «نثار»، دوست می‎شود. دوستی با نثار باعث می‎شود تا سینا از رهاشدگی دوباره بترسد و... .

چه... چه

معرفی کتاب
داستان دوستیِ یک پسربچه و دریاچه موضوع محوری این کتاب است. دریاچه با پسرک بازی می‌کند، با او حرف می‌زند و ماجراهایش را تعریف می‌کند و از راز گنج هایی می‌گوید که در دل دارد.اما پسرک گنجی ندارد که از آن بگوید. یک روز دریا ماجرایی را نقل می کند که اندوهگینش کرده است و پسرک فکری می‌کند...

پس از خورشید

معرفی کتاب
«خسرو» برادرزاده «خاتون» است و خواستگار دخترش «خورشید». خاتون به این وصلت راضی نیست؛ چراکه باید دخترش را به غربت بفرستد و با این کار خودش و پسر کوچکش، «حیدر» تنها می‎مانند. خسرو مرتب برای عمه‎اش نامه می‏‌فرستد و هربار خورشید را خواستگاری می‏‌کند. ‌ خاتون می‏‌داند که خورشید هم خسرو را می‏‌خواهد؛ ولی شرم و حیای دخترانه‎اش مانع می‏‌شود که حتی کلمه‌ای بر زبان بیاورد. تمام زن‌های روستا در آرزوی دامادی مثل خسرو هستند؛ اما خاتون همچنان خسرو را بی‌جواب می‌گذارد تا اینکه... .

زمانی که هم‌سبیل دالی بودم

معرفی کتاب
دایی «سامان» از سفر اسپانیا برگشته و برای بچه‎ها تیشرت‌هایی سوغات آورده با نقش‌هایی عجیب و غریب از چهره یک مرد و یک زن. نقاش این چهره‌ها سالوادور دالی مشهور است و این نقش‌ها، نقش صورت خودش و زنش گالا. دایی می‌گوید زمانی با دالی و همسرش دوست بوده است. هنگام تماشای بازی دو تیم مشهور فوتبال اسپانیا، یعنی رئال مادرید و بارسلونا، دایی سامان پرده از راز دیگری برمی‎دارد! او زمانی به همراه دالی و شاعر معروف اسپانیایی «فدریکو گارسیا لورکا در تیم بارسلونا بازی می‌کرده است!

زندگی با ضرب‌المثل‌ها

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای از صدها ضرب‎المثل فارسی است که نویسنده کوشیده است با آوردن مثالی از زندگی، مفهوم آن را برای خواننده کودک و نوجوان توضیح دهد. در کنار برخی از ضرب‌المثل‌ها، ضرب‌المثل‌های مشابه نیز ذکر شده است تا خوانندگان با مفهوم آن‌ها نیز آشنا شوند. در بخش اول کتاب 445 ضرب‌المثل آورده شده است. در بخش دوم نیز با نام هدیه پایانی، بیش از دویست ضرب‎المثل به شکل کوتاه و در حد یک جمله‌ توضیح داده شده است.

آن سوی دریای مردگان

معرفی کتاب
پشتِ سرِ «جلال» و دایی‌اش خیلی حرف و حدیث است. همه می‎گویند دایی جلال معتاد است و در خانه‌شان جنّ دارند! کسی‌که در محله جنّ‌آباد و پشت غسالخانه زندگی کند، حتماً یک جای کارش می‎لنگد! «افشین»، هم‌کلاسیِ جلال تصمیم می‎گیرد از موضوع سردربیاورد. او می‎خواهد بداند چه موجودی در خانه آن‌هاست که فریاد می‎زند: «اِن نوگی!». این صدای ترسناک را همه شنیده بودند. روزی به بهانه پرسیدن سوال ریاضی به درِ خانه جلال می‎رود که ناگهان صدای وحشتناک بلند می‎شود: «اِن نوگی... اِن نوگی». افشین به هر ترتیبی شده، وارد خانه می‎شود و... .

ادسون آرانتس دو نا‌سیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش

معرفی کتاب
قهرمان داستان نویسنده‎ای است که سعی می‎کند داستانی واقعی بنویسد. او عادت دارد قبل از هر چیز طرح داستانش را نقاشی کند، به این شکل که... . به این ترتیب ذهنش متمرکز می‎شود و شخصیت‌ها و رویدادهای داستانش شکل می‌‏گیرند؛ ولی ناگهان چیزی بیرون می‎پرد و ناپدید می‎شود. نویسنده سعی می‎کند رشته افکارش را جمع و جور کند؛ اما دوباره همان اتفاق رخ می‎دهد و این‌بار ناپدید نمی‎شود! او یک پسربچه سیاه‌‌سوخته است، با چشمانی آن‌قدر درشت که تقریباً نیمی از صورتش را گرفته است! پسرک با لهجه جنوبی می‎پرسد: «شما یک خرگوش شکلاتی ندیدید که از اینجا رد شود!؟ »

آخرین موهیکان

معرفی کتاب
دختران یک ژنرال انگلیسی که توسط یک راهنما، "ماگوا"، به بیراهه ای در جنگل کشیده شده اند، به یک جنگلبان و دو موهیکان پناهنده می شوند تا آنها را به سلامت از میان سرزمین های وحشی آمریکا عبور دهند. اما ماگوا، که توسط پدر دختران مورد ظلم قرار گرفته است، نقشه های دیگری در سر دارد.