شکوفههای یخزده
معرفی کتاب
این رمان مضمونی از فرهنگ اصیل و بومی مردم شمال است. «ژاله» دختری است که قبل از تولد، پدرش را از دست میدهد. مردم روستا معتقدند که ژاله، دختری بدقدم و نحس است و اوست که برای خانواده مصیبت آورده است. ژاله این حرفها را میشنود؛ اما پاسخی برای آنها ندارد و هر روز افسردهتر میشود. با بزرگشدن ژاله وضع مالی خانواده بهتر میشود و... . در طول داستان به خرافات و تعصبات خشک انتقاد شده است.
باغ مخفی
معرفی کتاب
«مری لناکس» در هندوستان به دنیا میآید و همیشه به دلایلی مریض است. پدرش مأمور دولت انگلیس است و همیشه درگیر کار. مادرش هم تنها کاری که انجام میدهد، رفتن به مهمانی است و مری از همان ابتدا به دایه سپرده میشود. هنگامی که مری نُه ساله است، بیماری «وبا» همهگیر میشود و او دایه و پدر و مادرش را از دست میدهد. شوهرعمه مری، سرپرستیاش را به عهده میگیرد. مردی که در حومه شهر چندین باغ دارد. یکی از این باغها، باغی مخفی و اسرارآمیز است. روزی مری به طور اتفاقی کلید در این باغ را پیدا میکند و... .
شاهزاده و گدا
معرفی کتاب
در شهر «لندن»، در یک روز، دو پسر به دنیا میآیند. «تام» در خانواده فقیری که توان بزرگ کردنش را ندارند و «ادوارد» در خانواده سلطنتی. پادشاه آرزوی یک پسر دارد و حالا ادوارد وارث تاج و تخت است. از نظر ظاهر، تام و ادوارد، کاملاً شبیه هم هستند. روزی برحسب تصادف، این دو یکدیگر را ملاقات میکنند و تصمیم میگیرند لباسهایشان را با هم عوض کنند تا هر یک زندگی دیگری را تجربه کند؛ اما تام و ادوارد، هر یک در زندگی دیگری گیر میافتند!
مسابقه بپز یا بباز
معرفی کتاب
«ماریلا میستری» دختر نُه سالهای است که میتواند معماهای پیچیدهای را حل کند. او در دفتر فوق محرمانهاش، نکتههای مهم تحقیقاتش را یادداشت میکند؛ چون ممکن است سر نخ مهمی را از یاد ببرد. ماریلا حتی وقتی معمایی برای حل کردن ندارد، از استعدادش برای کمک به دیگران استفاده میکند. مثلاً او باید مطمئن شود که دوستش، «ویولت»، به مرحله نهایی برنامه تلویزیونی مورد علاقهاش راه پیدا میکند. آیا این اتفاق رخ میدهد؟
شبح سرگردان
معرفی کتاب
«ماریلا» دختر نُه سالهای است که میتواند بیشتر معماهای اسرارآمیز و مسائل پیچیده را حل کند؛ حتی قبل از صبحانه! پیشوند فامیلی ماریلا «دنجر» است؛ یعنی خطر و فامیلیاش «میستری» است؛ یعنی رمز. پدرش فکر میکند ماریلا فقط باید کارآگاه شود. مرکز فرماندهی ماریلا، خانه درختی ای است که پدرش ته باغچه درست کرده است. کارآگاه ویژه بودن کار پر دردسری است. ماریلا اطلاعات مهم را در دفتر مینویسد و همیشه گوش به زنگ است.
قبرستان عمودی
معرفی کتاب
این داستان مرور خاطرات «رضاقلی میرزا»، کتابدار مدرسه «دارالفنون»، است که به دست پسر نوجوانی به نام «مجید» میرسد و او را به خانهای قدیمی، در محله «عودلاجان» میبرد، خانهای با دیوارهای بلند که اجساد بسیاری را در خود جای داده و یک قبرستان عمودی به وجود آورده است. خواندن خاطرات رضاقلی، پای مجید را به دنیای مردگان باز میکند. او در خاطراتش اعتراف میکند که از جهان مردگان برگشته و چیزهایی دیده است که کسی توان شنیدنش را ندارد!
کالوکائین
معرفی کتاب
این کتاب روایتی علمی ـــ تخیلی از آیندهای ترسناک است. «لئو کال» شیمیدانی است که در اسارت، کتابش را به امید اینکه روزی خوانندهای داشته باشد، مینویسد. او جامعهای را به تصویر میکشد که باید رهاییبخش و پناه مردمش از گزند دشمن در کمین نشسته باشد؛ اما با مرزبندیها و قوانین تمامیتگرایانهاش، به اسارتگاهی برای شهروندانش مبدل شده است و روح مردمش را به سخره کشیده است. لئو دارویی کشف کرده است که با تزریق آن، فرد، رازهای پنهانش را فاش میکند و به این وسیله، دگراندیشیها افشا شده و نظام قادر است دشمنانش را شناسایی کند.
1984
معرفی کتاب
این کتاب بیانیه سیاسی شاخصی در رَدّ نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) و کمونیسم شمرده میشود. نویسنده آیندهای را برای جامعه به تصویر میکشد که در آن خصوصیاتی مانند تنفر به دشمن و علاقه شدید به برادر بزرگ (رهبر حزب، با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در این جامعه، گناهکاران به راحتی اعدام میشوند و قوانین حکومتی، آزادیهای فردی و حریم خصوصی افراد را پایمال میکند. تا جایی که حتی صفحات نمایش در خانهها، از شهروندان جاسوسی میکنند.
بیگانه
معرفی کتاب
وقایع داستان در دهه ۳۰ در «الجزایر» رخ میدهد. «مرسو» مردی درونگراست و به علت قتلی که مرتکب شده است، در زندان منتظر حکم اعدام است. داستان به دوبخش تقسیم میشود. در بخش نخست، مرسو در مراسم تدفین مادرش شرکت میکند و به عنوان انسانی بیاراده و فاقد رابطه احساسی معرفی میشود. در بخش دوم محاکمه او آغاز میشود، مرسو اتهام بیخدا بودنش را بدون هیچ اعتراضی میپذیرد و به اعدام محکوم میشود.
سیذارتا
معرفی کتاب
«سیذارتا» پسر یک برهمن است و دوستی به نام «گوویندا» دارد که با هم به درسهای پدر و فرهیختگان گوش میدهند. پدر از اینکه پسرش ولع یادگیری دارد، بسیار خشنود است و وجود مادر مملو از عشق به سیذارتا. دوستش، گوویندا هم رفتار و افکار والای او را دوست دارد؛ اما سیذارتا احساس رضایت نمیکند . او پی میبرد که آموزش کافی نیست و باید خودش جستوجو کند؛ بنابراین، با دوستش تصمیم میگیرند که از خانه پدری بروند و «شمن» شوند و به ریاضت بپردازند.