تام سایر در غربت
معرفی کتاب
این داستان ماجرای پسرک یتیمی به نام «تام سایر» است که نزد عمهاش روزگار میگذراند. تام هر روز به بهانهای از رفتن به مدرسه سر باز میزند و اغلب اوقاتش را با پسر ژندهپوشی به نام «هاکلبری فین» سپری میکند. شبی تام و دوستش، شاهد قتلی میشوند و... . قرار است شخص دیگری به علت این قتل به دار آویخته شود.
آیا تام و هاکلبری میتوانند حقیقت را بگویند و آدم بیگناهی را نجات دهند؟
آیا تام و هاکلبری میتوانند حقیقت را بگویند و آدم بیگناهی را نجات دهند؟
شاهزاده و گدا
معرفی کتاب
در قرن شانزدهم، در شهر «لندن»، دو پسر در دو خانواده کاملاً متفاوت به دنیا میآیند که از نظر ظاهر صددرصد شبیه هم هستند؛ اما یکی شاهزاده است و دیگری پسری فقیر که به نان شبش محتاج است. سالها بعد، در نوجوانی این دو با هم روبهرو میشوند و تصمیم میگیرند جایشان را با هم عوض کنند. این جابهجایی باعث میشود که هر یک زندگی دیگری را تجربه کند و... .
کاراگاه تام سایر
معرفی کتاب
«تامسایر» و «هاکلبریفین» دوست دارند به کشورهای دیگر بروند، جاهایی که چیزهای عجیب و غریب و مرموز وجود دارد؛ ولی آنها نمیتوانند این کار را انجام دهند؛ بنابراین به کمتر از آن رضایت میدهند. حالا قرار است آن دو به خانه خاله «سالی» در «آرکانزا» بروند و مشکلی را که برای او به وجود آمده است، حل کنند. وقتی پسرها سوار کشتی میشوند، متوجه مرد مرموزی میشوند که از اتاقش بیرون نمیآید و همیشه درِ اتاقش را قفل میکند. برای تامسایر همیشه این جور چیزها جالب است. او عاشق معماست.
هاکلبریفین
معرفی کتاب
داستان این کتاب درباره نوجوانی به نام «هاکلبری فین» است که پدری الکلی دارد. پس از چند سال، پدر هاک گم میشود. هاک با «تام» دوست میشود. تام با دوشیزه «واتسون» زندگی میکند که برده سیاهی به نام «جیم» دارد. هاک به کمک تام و جیم وارد ماجراهایی میشود که سرنوشت او را تغییر میدهد. سرانجام بعد از مدتی، پدر هاک به روستا بازمیگردد و هاک را با خود به کلبهای جنگلی میبرد. هاک از آنجا فرار میکند و... .
باخانمان
معرفی کتاب
«پرین» دختر کوچکی است که با پدر و مادرش زندگی میکند. «ادموند»، پدر پرین، فرزند کارخانهدار ثروتمندی است که به خاطر ازدواجش، مورد خشم پدر واقع شده است. پس از مدتی، ادموند میمیرد و مادر پرین که بیمار است، میخواهد پرین را به پدربزرگش برساند. پدربزرگ پرین بیناییاش را از دست داده و از غم دوری پسرش افسرده شده است. هنگامی که پرین با مادرش وارد پاریس میشوند، مادر میمیرد و پرین با الاغش، «پالیکار» که خیلی دوستش دارد، تنها میماند. آیا پرین پدربزرگش را پیدا میکند؟ و آیا پدربزرگ او را میپذیرد؟
موبی دیک (نهنگ سفید)
معرفی کتاب
راوی داستان «اسماعیل» است. او برای پیوستن به کشتی شکار نهنگ، از «منهتن» به «نیوبِدفورد» میرود. اسماعیل به مهمانخانهای میرود که بسیار شلوغ است و مجبور میشود تختش را با مردی که خالکوبی دارد و نامش «کووی کگ» است، شریک شود. این مرد زوبینانداز است و پدرش پادشاه جزیره «روکوووکو»! صبح روز بعد، اسماعیل و کوویکگ به موعظه پدر روحانی، درباره حضرت یونس، گوش میدهند و سپس راهی «نانتاک» میشوند. اسماعیل با صاحبان کشتی «پکوئود»، بیلداد» و «پلگ» قرارداد امضا میکند. مردی پیشبینی میکند که اگر او با کشتی پکوئود همراه شود، سرنوشت شومی در انتظارش است!
شازده کوچولو
معرفی کتاب
در سال ۱۹۳۵ هواپیمای «سنت اگزوپری» به علت نقص فنی در صحرای آفریقا فرود میآید. خلبان در کویر، با پسر کوچکی آشنا میشود. پسرک که در سیاره دوردستی زندگی میکند، برای کشف سیارههای دیگر، دیار خود را ترک کرده است. او برای خلبان، از گُلِ رُز ِمحبوبش میگوید که دل در گرو عشق او دارد و... . این داستان به شیوه «سوررئالیستی» نوشته شده است و نویسنده در آن فلسفه خود را از هستی و عشق بیان میکند.
ماهی سیاه کوچولو
معرفی کتاب
ماهی سیاه کوچولو با مادرش در جویباری زندگی میکند. آنها جای کوچکی برای رفت و آمد دارند. روزی ماهی کوچولو تصمیم میگیرد به جاهای دیگر برود و چیزهای جدیدی را کشف کند. ماهی سیاه با وجود مخالفت اطرافیانش، از آبشار پایین میرود و در برکهای پر آب با بچهقورباغه و خرچنگ و مارمولک آشنا میشود و سرانجام در مهلکهای میافتد که برای نجات از آن باید تمام شجاعتش را به کار بگیرد.
توطئه در شهرک
معرفی کتاب
«ورود به شهرک آزاد باید گردد»، «همه بچهها حق دارند از باشگاه استفاده کنند» و... . بچههای شهرک مدتی است که روی در و دیوار و حتی زمین این شعارها را مینویسند. نگهبانها کلافه شدهاند و سعی میکنند آنها را پاک کنند؛ اما این کار بیفایده است. نگهبانها متوجه میشوند که روی ماشین یکی از ساکنین شهرک هم با ماژیک شعار نوشته شده است! این موضوع از کجا آب میخورد؟ و چه کسی بچهها را تشویق به نوشتن این شعارها میکند؟
بازی ادامه دارد
معرفی کتاب
سالهاست مادربزرگ دور از هیاهوی شهر، در کُنجی خلوت، مشغول نوشتن کتابهایش است. شهردار منطقه، سالن بزرگی را در اختیار بچهها گذاشته است و مادربزرگ، هفتهای دوبار به آنجا میرود و برای بچهها درباره داستاننویسی صحبت میکند و داستان میخواند؛ اما این روزها مادربزرگ خیلی نگران است. او برای نوشتن داستان جدیدش، دچار دردسر شده است. داستان قبلی را درباره نوههایش نوشته است. حالا میخواهد درباره بچههای دخترخواندهاش، «مینا»، بنویسد؛ اما از همان اول داستان، با گرهای روبهرو شده و سردرگم است!