Skip to main content

جنگل دروازه‌های سوخته

معرفی کتاب
کتاب حاضر جلد سوم از «سه‌گانه گیئسه» است و ادامه ماجراجویی «مهی» و «افسون» در سرزمین گیئسه. مهی بدجوری وسوسه شده بود که از دوشی که گوشه حمام بود، استفاده کند. اگر می‌توانست چرتی هم بزند که چه بهتر! اما افسون همان‌طور که یک دست از لباس‌های خودش را می‌آورد، گفت او باید عجله کند؛ البته حرفش کاملاً منطقی بود. اگر کسی او را می‌دید... . صبح روزی که مهی دوباره راهی گیئسه شده بود، افسون در انگلیس بود؛ یعنی مهی حالا در انگلیس است؟ صبح زود است و مهی قبل از آنکه کسی بیدار شود، باید به گیئسه برگردد.

دریای صدف‌های پرنده

معرفی کتاب
«افسون» به حالت کودکی برگشته است، با عروسک‌های قدیمی‌اش بازی می‎کند و در خیالش با مادربزرگ و مهی صحبت و بازی می‎کند و هروقت می‎خواهند کاری کنند که به حالت عادی برگردد، دچار تشنج می‌شود و داد و فریاد می‎کند. عمو «مسعود» دوباره برای دیدن افسون به انگلیس رفته است. مهی داوطلب شده تا گلدان‌ها را آب بدهد... . حالا گلدان‌ها آب دارند و داخل کوله‌پشتی هم غذا هست، هم یک پتوی کوچک و... . مهی نفس عمیقی می‎کشد و در کمد را باز کرده و به تارعنکبوت بی‎انتها نگاه می‎کند و وارد دروازه می‎شود.

دره قصر مرمر

معرفی کتاب
مادر و پدر «مهی» به مهمانی عمو «مسعود» دعوت شده‌اند، مهمانی‎ای که مهی هم به آن دعوت شده است. مهی را از راه مدرسه برمی‎دارند. او خسته است و حال و حوصله ندارد؛ حتی لباس‌هایش را عوض نکرده است و نمی‌داند دلیل این همه اصرار برای حضور او چیست. او با «افسون»، دخترِ عمو مسعود، هم‌سن هستند و سال‌ها پیش دوستان نزدیکی بودند؛ ولی حالا آن‌ها خیلی با هم فاصله دارند. بعد از شام و دسر، دخترها به بهانه درس خواندن به اتاق افسون می‎روند و مهی سر از دنیایی افسانه‌ای درمی‎آورد و... .

دشت متلاطم

معرفی کتاب
«کاکایی» در اتاقش نشسته است و در تاریکی مطلق مشغول بازی با کامپیوتر است. ناگهان در به شدت باز می‌شود، پدرش است؛ اما کاکایی مهلت حرف زدن به او نمی‎دهد و به سمت دست‌شویی می‎دود! پدر از پشت در چیزهایی می‎گوید و می‌رود. چیزهایی که کاکایی از آن‌ها سردرنمی‎آورد. قتل! بی‌گناه! رفتن! وقتی کاکایی از دست‌شویی بیرون می‌آید، پدر رفته است؛ ولی کجا؟ و چرا؟ پدر کاکایی، خان منطقه محسوب می‌شود و به خاطر قتل غیرعمد، سر به دشت و بیابان می‎گذارد و آن‌ها را نیز آواره می‎کند. خاله «بلقیس» کاکایی را با خواندن وردی، جادو می‌کند تا با نیروی شگفتی که به دست می‌آورد، به کمک پدرش برود.

هیتی عروسک یکصد‌ساله

معرفی کتاب
کتاب حاضر روایت زندگی عروسکی است به نام "هیتی" که بیش از یک‌صد سال عمر دارد. او از آرامش فروشگاه عتیقه‌فروشی استفاده می‌کند تا ماجراهای زندگی‌اش را روایت کند. او در این داستان برای ما از سفرهای دریایی‌اش، از شکار نهنگ، غرق‌شدن و نجات‌یافتن، برخورد با قبایل وحشی، سفر به هند و اروپا، از خانواده‌ها و فرهنگ‌های گوناگون و از خردسالان و بزرگ‌سالان و سال‌خردگان حرف می‌زند.

مسلسل‌چی‌ها

معرفی کتاب
ماجراهای داستان در جنگ جهانی دوم و در شمال شرق انگلستان رخ می‌دهد. در نبرد بین نیروهای انگلیس و آلمان، کودکانِ منطقه در رقابت برای جمع‌آوری قطعات جنگی‌اند. «چاس مک‌گیل» پسر نوجوانی است که در شهر «گرموسِ» «انگلیس» زندگی می‌کند. او کلکسیون یادگاری‌های جنگی دارد. روزی چاس به‌طور اتفاقی یک بمب‌افکن ساقط شده آلمانی‌ را در جنگلی نزدیک شهر پیدا می‌کند. مسلسل سیاه و براق هواپیما سالم است. چاس موضوع را با دوستانش در میان می‌گذارد و آن‌ها پنهان از چشم بزرگ‌ترها برای خودشان سنگری می‌سازند، غنایم جنگی خود را درون آن جای می‌دهند و یک مسلسل‌چی آلمانی را به اسارت می‌گیرند... .

وقتی من بچه بودم

معرفی کتاب
این کتاب زندگی‎نامه نویسنده است؛ اما پیش از آنکه وقایع زندگی خود را بازگو کند، پیشینه‌ای از خانواده‌اش و محیط زندگی آنان، یعنی «آلمانِ» قرن نوزدهم به تصویر می‎کشد. او در بیست و سوم فوریه ۱۸۹۹ به دنیا می‎آید و کودکی‎اش را در خانه‎های مختلفی سپری می‎کند. اریش که قصد دارد معلم شود با تمام وجود خود را وقف درس و مدرسه می‌کند؛ اما سرانجام درمی‌یابد برای این کار ساخته نشده و باید به تحصیل ادامه دهد. با وجود کودکی نسبتاً شاد و پرهیاهو، نوجوانی وی با شروع جنگ جهانی اول مصادف می‌شود و همین بر بی‌خیالی‌های آیندۀ او برای همیشه خط بطلان می‌کشد.

کشتی سیراف

معرفی کتاب
این داستان درباره کشتی‌ای به نام «سیراف» است و مرد ناشناسی که هر چه می‎گوید به حقیقت می‎پیوندد. کشتی به طرف شعله‌های آتش کشیده می‌شود. ملوانان به ناخدا خبر می‎دهند که دیگر نمی‎توانند کشتی را مهار کنند و از او می‎خواهند کشتی را غرق کند؛ چراکه غرق شدن در آب را به سوختن در آتش ترجیح می‎دهند. حرف‌های ناخدا و امید دادن او بی‌نتیجه است. ناخدا نمی‎داند چه کند. ناگهان مرد ناشناس جلو می‎آید و می‎گوید مطمئن باشید که هیچ اتفاقی برای کشتی نمی‎افتد! در ادامه داستان، همان‌طور که مرد ناشناس گفته بود، کشتی و ساکنانش جان سالم به در می‎برند؛ اما چطور؟ این مرد ناشناس کیست؟

سرود کریسمس

معرفی کتاب
«اسکروچ» مردی بسیار خسیس است. روز قبل از کریسمس تنها خواهرزاده او به دفتر کارش می‎آید و او را برای مهمانی شب کریسمس دعوت می‎کند. اسکروچ که هیچ‌گونه احساس و عاطفه‌ای ندارد، دعوت او را رد می‌کند و این کار را مزخرف و بیهوده می‎داند. اسکروچ تنها کارمند خود را مجبور می‎کند تا در روز کریسمس به دفتر بیاید و کار کند. اسکروچ بعد به منزل می‌رود و در آنجا حضور کسی را حس می‎کند. روح شریک و دوستش به سراغش می‎آید و پیامی به او می‎دهد. پیغام این است، امشب ۳ روح به ملاقات اسکروچ می‎آیند و هرکدام پیامی برای او دارند.

مرد بهاری

معرفی کتاب
روستای «آق‌کند»، در برف محاصره شده است و روزهاست که هیچ‌کس نمی‌تواند به شهر یا روستاهای دیگر برود. «فرج» و «جمشید قصاب»، با کمک تفنگدارهای «سرخای» به جان مردم افتاده‎‌اند و هرکاری دلشان بخواهد، می‏‌کنند. دهدار مرده است و مردم منتظر دهدار جدیدند. یک روز غریبه‌ای با پای پیاده از کوهستان‌های برف‌گیر از راه می‌رسد و زمام امور روستا را برعهده می‌گیرد. او با قیه فرق دارد و تصمیم دارد همه کسانی را که به مردم ستم ‌کرده‌اند، تنبیه کند.