Skip to main content

امیل و سه پسر دوقلو

معرفی کتاب
در آخرین روز مدرسه، «امیل» نامه‌ای از دوستش، «پنی هوتشن»، دریافت می‌کند. پنی او را به همراه دوستان دیگرش به خانه‌شان در کنار «است‌زه» دعوت کرده است. امیل دعوت او را می‌پذیرد و به آنجا می رود. شبی پنی و دوستانش برای تماشای نمایشی جذاب به هتل ساحلی می‌روند. آن‌ها در این نمایش با دو پسر آکروبات‌باز آشنا می‌شوند و راز بزرگی برایشان فاش می‌شود.

کوه آتش

معرفی کتاب
«فراگوِ» قاتل و پسرش، همراه با سربازان شرورش، قصد تصاحب دژِ کوه «سالامند سترون» را دارند تا گنج بزرگ گورکن‌های حاکم بر آن را به چنگ آورند. از سوی دیگر، شمشیر «مارتین» دلاور از دژ سرخ دزدیده می‌شود و «سمکیم» و «آرولا» از دژ سرخ خارج می‌شوند تا شمشیر را پس بگیرند. «مارا» و «پیکل» که از شیوه یکنواخت زندگی سالامند سترون خسته شده‌اند، به دنبال ماجرا‌جویی آنجا را ترک می‌کنند و همه شخصیت‌های خوب و بد داستان، درگیر ماجراهای سخت و تلخ و شیرین می‌شوند.

ماریل دژ سرخی

معرفی کتاب
دزد دریایی، «گابول وحشی» به کشتی حامل «جوزف ناقوس ساز» حمله می‌کند و ناقوس بزرگ را می‌گیرد و بی‌رحمانه جوزف و دخترش را به دریا می‌اندازد. «ماریل» به ساحل می‌رسد؛ اما حافظه‌اش را از دست می‌دهد و تنها وسیله دفاعی او تکه‌ای طناب گره زده است. وقتی ماریل به دژ سرخ می‌رود، همه‌چیز را به یاد می‌آورد. او مطمئن است پدرش مرده و سوگند می‌خورد انتقام او را بگیرد. ماریل با سه دوست بی‌باک و شجاع خود راه می‌افتد تا گابول را پیدا کند و به این ترتیب نبردی بزرگ آغاز می‌شود.

ماتیمیو

معرفی کتاب
«اسلاگار» روباه مدت‌ طولانی‎ به دنبال راهی برای اتنقامجویی است. او گاهی حتی از درد و سوزش زخم صورتش لذت می‌برد؛ چون می‎داند به زودی از کسانی که باعث این زخم شده‌اند، انتقام می‎گیرد. او مصمم است که دژ سرخ را ویران کند و موش جنگجو، «ماتیاس»، را بکشد و جوانان دژ را به بردگی بگیرد. آیا او می‎تواند بر شمشیر افسانه‌ای دژ غلبه کند و آیا نقشه‌اش برای گروگان گرفتن پسر ماتیاس، «ماتیمیو»، عملی می‎شود؟

جنگل گلخزه

معرفی کتاب
زمانی که تزار «مینا»، ملکه هزارچشم و حاکم جنگل گلخزه می‌شود، تصمیم می‌گیرد با پنجه پولادین خود بر جنگل‌نشینان صلح‌طلب حکومت کند و همه سمورها، جوجه‌تیغی‌ها، موش‌ها و سنجاب‌ها را دربرابر خود به زانو درآورد؛ اما «مارتینِ» دلاور و «گانف موشِ» دزد نیز تصمیم می‌گیرند او را به خاطر ظلم و بی‌عدالتی‌هایش مجازات کنند. آن‌ها جنگل‌نشینان را متحد می‌کنند و با روبه‌رو شدن با سربازان آموزش‌دیده، مهارت و جرئت خود را نشان می‌دهند و با حیله‌های موجودات موذی و شرور مقابله می‌کنند.

ماتیاس

معرفی کتاب
سال‌ها پیش، هنگامی‌که به بنیانگذاران سرزمین «گلخزه» حمله می‎شود، «مارتین»، موش شجاع و جنگجوی قوی، با آن‌ها می‎جنگد و همه را از آن سرزمین بیرون می‎کند. مارتین بعدها بر اثر جراحتی شدید، دگرگون می‌شود و دست از جنگاوری می‎کشد. او و همه موش‌های گلخزه سوگند می‎خورند که هرگز به هیچ موجودی آسیب نرسانند. حالا «دژ سرخ»، محل زندگی موجودات صلح‌جو است... . اهالی دژ و ازجمله «ماتیاس»، برای جشن تابستانی آماده می‎شوند که «کلونی تازیانه‌زن»، با ارتش خشنش از راه می‎رسد. او می‎خواهد دژ را تصرف کند. آیا ساکنان دژ می‎توانند دربرابر آن‌ها ایستادگی کنند؟

صورت زخمی

معرفی کتاب
این داستان درباره پسر نوجوانی است که به تازگی همراه خانواده‌اش در دهکده‌ای دورافتاده، به نام «لاگوپیل»، در خانه‌ای ویلایی ساکن شده است، دهکده‌ای که خانه‌هایی شیک دارد؛ اما کوچک‌ترین اثری از ساکنان آن‌ها نیست. قهرمان داستان روی صورتش جای زخمی دارد که از زیر چشم راستش شروع می‌شود و تا زیر چانه‌اش ادامه می‌یابد. او در دهکده لاگوپیل که به نظر خالی از سکنه می‎آید، به آزادی با مادرش قدم می‎زند، بدون آنکه نگران نگاه‌های مردم باشد. شبی که پسرک برای قدم زدن می‌رود، جلوی در ورودی یکی از خانه‌ها، صدای سگی که به شدت پارس می‎کند، او را می‎ترساند. شاید هم پسرک خیالاتی شده است! چون وقتی پدرش به کمک او می‎آید، سگی نمی‎بیند!

بلندی‌ نیناک

معرفی کتاب
اهالی روستای «اینستپ» هر سال نمایشگاهی برگزار می‎کنند که مردم نواحی دور و نزدیک را به آنجا می‎کشاند و به روستای فقیر و دورافتاده آن‌ها شهرت و اعتبار می‎بخشد. علت رونق نمایشگاه، صدای وحشتناکی است که هنگام توفان از بلندی «نیناک»، کوهی در نزدیکی روستا شنیده می‌شود. اهالی روستا و بازدید‌کنندگان از نمایشگاه، این صدا را به موجودی خدای‌گونه نسبت می‎دهند که در آن کوه زندگی می‎کند. «اگان» پسر نوجوانی است که تصمیم می‎گیرد به بلندی نیناک برود و راز این صدا را کشف کند.

ماه بر فراز‌های استریت

معرفی کتاب
«جو کازیمیر» پدر و مادرش را در سانحه رانندگی از دست داده است و با مادربزرگش زندگی می‎کند. روزهای پایانی مدرسه است و شروع تابستان و مادربزرگ تصمیم می‎گیرد به خانه عمه «مایرا» در شهر «میدویل» بروند؛ اما جو مجبور می‎شود تنها به این سفر برود؛ چون مادربزرگ زمین می‎خورد و لگنش می‎شکند! از طرفی در شهر میدویل، آقای «بُلد روال» زندگی می‎کند که بسیار ثروتمند است. با اتفاقاتی که در طول داستان رخ می‎دهد، آقای بُلد روال تصمیم می‎گیرد جو را به فرزندخواندگی قبول کند؛ اما این کار یک شرط دارد!

دست‌نوشته‌های مرد نقاب‌دار

معرفی کتاب
«ابونصر فارابی» در کودکی نواختن «عود» را از مادرش می‎آموزد و با پسرعمویش بزرگ می‎شود؛ چراکه عمویش در جنگ کشته شده است. «محمد» و «سیاوش» زیر سایه محبت‌های مادر محمد قرار می‎گیرند؛ اما طولی نمی‎کشد که مادر را از دست می‎دهند. پدر محمد در سپاه «سامانیان» مشغول به کار است و همیشه در سفر. او آن‌ها را به بغداد می‎فرستد تا درس بخوانند. در مکتب‌خانه، سیاوش مسئول نظم دادن به حلقه درس می‎شود؛ چون استاد به استعداد ذاتی او برای ریاست پی می‎برد و محمد با ذکاوت‌ترین فرد حلقه است. هوش سرشار محمد باعث می‌شود که به زودی نامش به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت ‎یابد.