Skip to main content

شهر بدون پلاستیک

معرفی کتاب
قهرمان داستان در مسابقه محیط زیست که در مدرسه برگزار می‎شود، شرکت کرده است. هرکس راه‌حل بهتری برای مصرف کمتر پلاستیک ارائه دهد، برنده یک لپ‌تاپ می‌شود. او می‌خواهد اخطاریه‌ای چاپ و پخش کند؛ اما برای این کار کامپیوتر و پرینتر می‎خواهد که هیچ‌کدام را ندارد. قهرمان داستان فکر می‎کند به خانه دایی‌اش برود؛ چون آن‌ها هر دو را دارند؛ اما برای رفتن به آنجا باید بهانه درست و حسابی داشته باشد و مهم‌تر از همه، برادرش سعید است که هرجا برود، باید دنبالش باشد... . او با هزاران ترفند موفق می‌شود اخطاریه را بنویسد و پرینت بگیرد؛ اما حالا چطور باید آن‌ها را پخش کند؟

راهنمای تربیت تک‌شاخ

معرفی کتاب
«پیپ» می‎تواند حرف‌های حیوانات جادویی را بفهمد؛ گرچه هیچ‌کس باور نمی‎کند. او آرزو دارد در برنامه سه‌گانه «تریدنت» شرکت کند؛ اما نمی‎خواهد به پدر و مادرش اصرار کند تا او را به این برنامه ببرند؛ چون می‎داند آن‌ها علاقه‌ای به حیوانات ندارند. حالا پیپ می‎تواند با خاله «اِما» که مثل خودش عاشق حیوانات است، تابستان را در درمانگاه موجودات جادویی «کلاورتن» بگذراند و این فوق‎العاده است. پیپ در قفس راسوی بزرگ رنگین‌کمان است و مشغول سر و کله زدن با او که صدایی می‌شنود. وقتی بیرون می‎رود، خاله اِما را می‎بیند که بسیار دستپاچه است. چه اتفاقی افتاده است؟

راهنمای موجودات جادویی

معرفی کتاب
امروز روز معرفی مشاغل است و همه پدر و مادرها می‎خواهند شغلشان را معرفی کنند. برنامه در پارکینگ مدرسه اجرا می‎شود. پدر و مادر «پیپ» زمین‌شناس هستند؛ ولی پیپ عاشق اسب‌های تک‌شاخ است. خانواده «بارِرا» هشت اسب تک‌شاخ دارند. گوشه‌ای از پارکینگ مدرسه، عتیقه‌فروشی، ماشین قدیمی و عجیب و غربیش را گذاشته است، در گوشه دیگری، پدری گل‌فروش، یک عالمه گل چیده و در طرف دیگر، یکی از پدرها که آشپز است، بند و بساطش را پهن کرده است و... . پیپ اول از همه، به سراغ اسب‌های تک‌شاخ می‌رود. او می‎تواند با موجودات جادویی حرف بزند؛ ولی هیچ‌کس باور نمی‎کند. صبحت کردن با تک‌شاخ‌ها پیپ را به دردسر بزرگی می‎اندازد.

مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد، لطفاً مجدداً شماره‌گیری بفرمایید

معرفی کتاب
داستان این کتاب، داستانی تخیلی است درباره آلودگی محیط زیست و کره زمین. آلودگی آن‌قدر زیاد شده است که در تهران، هوا پر از موجودات ناشناخته شده است و پر از دانه‌های سیاه پرنده! مگس‌ها هجوم آورده‌اند! قهرمان داستان، دختر نوجوانی به نام «مریم» است. وقتی مریم شیر آب را باز می‎کند، منفجر می‌شود و به جای آب، حباب‌های آتش فواره می‎زند. تلویزیون اعلام می‎کند که متخصصین علت جرقه‌های آتش در آب را، نفوذ گاز «متانِ» حاصل از زباله‌های شهری می‎دانند و... . مریم به مرکز تحقیقاتی خود، یعنی کافی‌نت می‎رود! تا در این باره تحقیق کند و... .

سیمرغ پدر بزرگ من بود

معرفی کتاب
«سارک»، دخترخاله «پرستو»، تلفنی به او خبر می‎دهد که مرغ عشقش مرده است. پرستو در کمال ناباوری متوجه می‌شود که مرغ عشق او نیز مرده است! پدربزرگ همه ‎پرنده‌هایش را آزاد می‎کند؛ ولی این دو مرغ عشق را به سارک و پرستو می‎دهد و حالا هر دو در یک زمان مرده‌‏اند! آن‎ها می‎خواهند مرغ‎عشق‌ها را در باغچه دفن کنند؛ اما همین که هر دو را با هم در چاله می‎گذارند، مرغ‎عشق‌ها پرواز می‎کنند و می‎روند! مثل پدربزرگ که چند روز است رفته است و هیچ‎کس نمی‌داند کجا! آیا بچه‌ها می‎توانند پرنده‌هایشان را پیدا کنند؟ پدربزرگ کجا رفته است؟

این کتاب را ممنوع کنید

معرفی کتاب
کتاب مورد علاقه­ ی «امی­­ آن»، ممنوع شده! قهرمان کتاب‌خوان قصه ما، هرچه توی کتابخانه دنبال کتاب مورد علاقه‌اش می­ گردد، آن را پیدا نمی­ کند. کتابدار مدرسه می­ گوید این کتاب را از قفسه‌­ها جمع کرده­‌اند چون مادر یکی از دانش‌­آموزها آن را برای مطالعه بچه‌‌ها مناسب نمی‌داند. همیشه همه­ جای دنیا، آدم‌ هایی هستند که خیال می­ کنند می­ توانند به جای دیگران فکر کنند و تصمیم بگیرند! بچه‌‌های مدرسه، تصمیم می‌گیرند نشان دهند که این برداشت صحیح نیست. این کوشش‌ها، علاقه‌مندی بچه‌ها را نسبت به مطالعه در پی دارد؛ حتی کسانی که به مطالعه علاقه‌ای نداشته‌‌اند...

در جست‌‌وجوی اردشیر

معرفی کتاب
این کتاب حاوی یازده داستان کوتاه به هم پیوسته درباره شاهنشاه بزرگ اشکانی، «اردوان»، است. او شبانه و درحالی‌که سر و صورتش را پوشانده است، با چهار همراه، به دیدن «هپتانباد»، شاه کرمان، می‎رود تا او خواب شومی را که دیده است، تعبیر کند. اردوان در خواب شاهزاده‌ای را می‎بیند که او را می‎کشد! هپتانباد می‎گوید: «سلطنت شما در خطر است و یکی از پسران حاکمانتان در ایالات ایران که امسال متولد می‎شود، شما را تهدید می‎کند!» او برای برطرف کردن خطر دو پیشنهاد دارد.

داستان‌های کوتاه فارسی: قصه‌های شهناز

معرفی کتاب
این کتاب حاوی داستان‌های کوتاه و به هم پیوسته‌ای است که از زبان دختر نوجوانی به نام «شهناز» بازگو می‎شوند. این داستان‌ها یازده قسمت هستند. شهناز با خواهر و برادرهایش در خانه کوچکی زندگی می‎کنند. پدرشان کارگر شرکت واحد اتوبوس‌رانی است و مادر منتظر به دنیا آمدن نوزادی دیگر. قبل از به دنیا آمدن فرزند جدید، پدر از دنیا می‎رود. بعد از مرگ پدر، پسر بزرگ خانواده، «سهراب»، به جای او به استخدام شرکت واحد درمی‌آید و سعی می‎کند کمک خرج مادر باشد. شبی سهراب خیلی دیر به خانه می‎آید. همه نگران هستند، تا به حال سابقه نداشته که اینقدر دیر کند و... .

گل‌جمال: دو عاشقانه از ترکمن صحرا

معرفی کتاب
«ایلیار» در ساندویچی آقا «قهرمان» با «آبای» که یک افغان است، دوست می‌شود. آن‌ها یک‌بار دعوای مفصلی می‎کنند؛ ولی از آن به بعد، تبدیل به دوستان صمیمی می‎شوند. ایلیار عاشق خواهر آبای، «گل‌جمال»، می‌شود؛ اما ایران افغانی‌ها را بیرون می‌کند. پس آن‌ها به ناچار از ایران کوچ می‌کنند. برادرش می‌میرد و در بندر ترکمن دفن می شود. پدر سکته می‌کند و او هم می‌میرد. دَه سال بعد، ایلیار آن‌ها را پیدا می‌کند؛ ولی «گل‌جمال» بعد از نُه سال انتظار، با یک روستایی قزاق ازدواج کرده و... .

آتش شوق: داستان‌هایی از زندگانی شیخ ابوالحسن خرقانی

معرفی کتاب
«ابوالحسن خرقانی» از بزرگان مشایخ ایران بود.زُهد و مبارزه با نفس یکی از اصول زندگانی و پایه‎های مکتب عرفانی شیخ بود. عرفان مثبت و سازنده‎ای که علاوه‌بر پارسایی و ساده‎زیستی، بر اصل محبت به دیگران و مردم‌دوستی نیز تأکید بسیار داشت. کتاب حاضر حاوی دَه داستان از زندگی این عارف است. در یکی از داستان‌ها آمده است، شبی بعد از نماز، سرِ سفره شام، شیخ دست دراز می‎کند تا از آش چغندر بخورد؛ اما ناگهان دستش را پس می‎کشد و می‎گوید از این غذا تاریکی می‎آید! مشکل چیست؟ و چرا شیخ این حرف را می‌زند؟