Skip to main content

از پشت پنجره

معرفی کتاب
«متیو» دچار وسواس شدیدی است، دستانش ترک خورده و از تمیز کردن خونریزی کرده است. او دیگر به مدرسه نمی‎رود و از اتاق خوابش خارج نمی‌شود. متیو برای گذر زمان، همسایگان را از پنجره اتاق خوابش زیر نظر دارد و همه‌چیز را یادداشت‌های می‎کند. وقتی کودک همسایه گم می‌شود، معلوم می‌شود که متیو آخرین شخصی بوده که او را دیده است. ناگهان متیو خود را در مرکز هیاهو می‌بیند. به نظر او، هریک از همسایه‌ها یک مظنون است. کلید تشخیص آنچه اتفاق افتاده است و به طور بالقوه زندگی یک کودک در دستان اوست! متیو باید اسرار خود را فاش کند و از ایمنی خانه خارج شود؛ اما آیا او می‌تواند این کار را انجام دهد؟

کد مرجع

معرفی کتاب
«اریک» تازه یک بازی کامپیوتری جدید از «چارلی» گرفته است. پدر چارلی در شرکت بازی‌سازی کار می‎کند و گاهی نسخه اولیه بازی‌ها را به دوستان پسرش می‎دهد تا تست کنند. اریک سرِ این بازی، دائم به «جسی» اصرار می‎کند که به خانه آن‌ها برود و کنارش بنشیند و بازی او را تماشا کند. این‌بار وقتی جسی پیام اریک را می‎بیند، فوری خودش را می‎رساند؛ اما خانه خالی است و هیچ خبری از اریک نیست! تا اینکه متوجه صفحه تلویزیون می‌شود که بازی ویدئویی روی آن متوقف مانده است. جسی دسته بازی را برمی‎دارد و... .

دنیای بی‌کران، سلام!

معرفی کتاب
«ورجیل» یازده‌سال دارد و ناشنواست و دو برادر دوقلو دارد. تابستان شروع شده است و ورجیل باید خوشحال باشد؛ اما مثل قهرمان‌های شکست‌خورده وارد خانه می‎شود. مادربزرگ بدون نگاه کردن به او متوجه حالش می‎شود. ورجیل همیشه در خودش است. او هیچ دوستی ندارد و فکر می‎کند این‌طوری بهتر است؛ اما پدر و مادر و برادرهایش، آدم‌های سرزنده‌ای هستند و ورجیل همیشه فکر می‏‌کند کنار آن‌ها یک وصله ناجور است! پدر و مادر او را لاک‌پشت صدا می‎کنند؛ چون هیچ‌وقت از لاکش بیرون نمی‎آید. برای ورجیل بیرون آمدن از لاکش سخت است؛ اما با این لاک چطور می‎تواند به چیزی که می‎خواهد برسد؟

بی‌نظیر، مثل یک فیل

معرفی کتاب
پدربزرگ و مادربزرگ «لی‌لی» در سیرک کار می‌‏کنند و پدربزرگ لی‌لی یک فیل به نام «کویینی گریس» دارد. حالا پدربزرگ و مادربزرگ با سیرکشان نزدیک خانه لی‌لی هستند. لی‌لی از سوار شدن روی فیل می‎ترسد؛ ولی با تشویق‌های پدربزرگ سرانجام بر ترسش غلبه می‌‏کند و این کار را انجام می‎دهد و انگار سوارِ کل دنیا شده است! پدربزرگ از لی‌لی می‌خواهد این‌بار برای افتتاحیه برنامه، او سوار کویینی شده و وارد چادر سیرک شود. لی‌لی تردید دارد؛ اما بالاخره قبول می‎کند. او لباس صورتی براقی می‎پوشد، موهای قرمزش را دم اسبی می‎بندد و... .

هیزم‌های خیس

معرفی کتاب
«مالی» از طرف پدری، یک سرخ‌پوست است و تمام بچگی‌اش را در محل اسکان سرخ‌پوست‌ها گذرانده است. بعد از مرگ پدرش، مادرش نمی‎تواند از او مراقبت کند و مالی سر از خانه «رالف» و «دینا» درمی‎آورد که پسری به نام «جک» دارند. حالا آن‌ها پدر و مادرخوانده او هستند. مالی به علت دزدیدن یک کتاب، باید بیست ساعت خدمات اجتماعی انجام دهد. او به خانه خانم پیر پولداری می‎رود که مادر جک در آنجا کار می‏‌کند. مالی در رفت‌وآمدش به خانه این خانم پیر، به او وابسته می‎شود و خانم پیر نگاه او را به زندگی تغییر می‎دهد و... .

چاه

معرفی کتاب
خانواده «لوگن» سیاه‌پوست هستند و دویست جریب زمین دارند، زمینی که چاه پرآبی هم در آن وجود دارد. زمانی که خشکسالی ایالت «می‌سی‌سی‌پی» را فرا می‎گیرد، همه چاه‌ها خشک می‌شود، به جز چاه خانواده لوگن! خانواده «سیمس»، سفید‌پوست هستند و چهل جریب زمین اجاره‌ای دارند. همین موضوع می‌تواند باعث گرفتاری بین این دو خانواده شود؛ اما از وقتی نهر «رُزالی» که خانواده «سیمس» آب مورد نیازش را از آن تأمین می‏کرد، خشک شده است، آن‌ها هم مثل عده زیادی دیگری به مزرعه لوگن‌ها می‌آیند تا از چاه آب بردارند. همین موضوع ماجراهای زیادی را به وجود می‎آورد.

شب‌های بی‌ستاره

معرفی کتاب
ستاره دختریست که ناآرامی و خشونت جنگ، دنیای نوجوانی‌اش را به هم ریخته و آرزوهایش را با اضطرابی پیوسته همراه می‌کند. از یک طرف، از محل زندگی‌اش آواره می‌شود که سوغات جنگ است و از یک طرف، بدخلقی پدر و بی‌حوصلگی مادر باردارش، روح او را می‌آزارد و او را مطمئن می‌کند که هیچ‌کس دوستش ندارد. برای دوری از این وضع، به حسینیه‌ای پناه می‌برد که در آن زنان کارهای پشت جبهه را انجام می‌دهند. در رفت و آمدهای به حسینیه، با محبت‌های مادرانه خانم «فهیمی» که همسر شهید است، قدری آرام می‌شود و در ماجرایی، با پسری به نام «مسعود» آشنا شده و عاشقش می‌شود.

شاخ دماغی‌ها

معرفی کتاب
خانواده «سهیل» تازه به آپارتمان جدیدی نقل‌مکان کرده‌اند، خانه‌ای بزرگ‌تر و دلبازتر. حالا سهیل اتاق خودش را دارد و مجبور نیست با دو برادر بازیگوشش در یک اتاق باشد. سهیل با پدرش کلی گشته است تا تخت مورد علاقه‎اش را پیدا کند و کلی پوستر بازیکنان فوتبال را به در و دیوار و کمدش زده و تازه در حال لذت بردن از اتاقش است که مجبور می‎شود اتاقش را تقدیم دخترخاله‎اش کند! چرا؟ چون خاله و شوهرخاله‌اش برای درمان خاله به خارج از کشور می‎روند و دخترشان به خانه آن‎ها می‎آید؛ ولی این تازه اول ماجراست!

چشم‌های سبز هی‌هو‌ها‌ما

معرفی کتاب
از روزی که گربه‌ها دو مرغ عشق کیوان را خورده‌اند، او از آن‌ها متنفر است و هرجا گربه‌ها را می‎بیند، به هر شکلی که می‎تواند آن‌ها را اذیت می‏‌کند تا اینکه روزی دنبال گربه‎ای می‎کند و به زمین مخروبه‌ای می‎رسد که پر از ماشین‌های اسقاطی است. آنجا گربه‌های زیادی با رنگ‌های مختلف او را دوره می‎کنند و... . کیوان به مکافات بلاهایی که سر گربه‌ها آورده است، دُم درمی‎آورد! در ادامه داستان اتفاقاتی رخ می‎دهد که کیوان می‌فهمد باید چهار خان را پشت سربگذارد تا دُمش از بین برود!

آگوست پسری که می‌خواست عادی باشد

معرفی کتاب
اگوست پولمن با صورتی غیرطبیعی به دنیا آمده و به همین دلیل تا به حال به مدرسه نرفته است. او حالا می‌خواهد وارد مدرسه‌ای جدید شود و کلاس پنجم را شروع کند و تنها آرزویش این است که با او مثل بچه‌ای معمولی رفتار شود. اما شاگردان مدرسه جدید نمی‌توانند از کنار صورت غیرعادی او عبور کنند.