...و زمین آرام شد
معرفی کتاب
این فیلمنامه بر اساس یکی از داستانهای مشهور «محمدرضا بایرامی»، با عنوان «گرگها از برف نمیترسند» نوشته شده است. این فیلمنامه، داستان زندگی و ماجراجویی دو نوجوان در منطقه «سبلان» است. آنها به دنبال کشف نادیدههایی از طبیعت زیستی خود، در یک روز زمستانی، به قصد دیدن آبشاری یخزده از روستا خارج میشوند و درست در همان موقع زلزله تمام روستا را با خاک یکسان میکند. حالا این دو نوجوان در مسیر بازگشت، خود را مأمور حفاظت از روستا در برابر هجوم طبیعت میبینند و... .
قصههای روزنامه
معرفی کتاب
هر روزنامهای یک قصه دارد. یک نفر با آن شمشیر میسازد و یک نفر عروسک. یک نفر کلاغ و دیگری مترسک؛ اما قهرمانان شعرهای این کتاب، هواپیما، قایق، بادبادک و نردبان هستند. هواپیمای روزنامهای کتاب میتواند به همه جا پرواز کند؛ حتی میتواند به خدا برسد. قایق روزنامهای هم میتواند تا شهر رنگین کمان و شهر ماهیها شنا کند. همچنین بادبادک قادر است همراه پرندهها پرواز کند و به فرشتههای مهربان سر بزند و با نردبان میتوان به خورشید رسید.
یاقوت شکسته
معرفی کتاب
کتاب حاضر در دو بخش شعر «آیینی» و شعر «عاشورایی» تهیه شده است. شعر آیینی قدمتی به عمر زبان فارسی دارد و موضوعات توحیدی، نیایشی، عرفانی، اخلاقی، ارزشی و... که با تعالیم اسلامی و باورهای دینی ارتباط تنگاتنگی دارند، در قلمرو شعر آیینی قرار میگیرند. شعر عاشورایی شعری است که موضوعش قیام امام حسین (ع) و وقایع مرتبط با آن است. شایان ذکر است که تمامی اشعار در قالب دوبیتی و رباعی سروده شده است. «ساده»، «هبوط»، «سوک»، «شقالقمر» و «گریههای بیصدا»، نام برخی از شعرهایی است که دربخش «آیینیها» آورده شده است و در بخش «عاشوراییها»، اشعاری با نامهای «غریب»، «فرزند آب»، «آتش در حرم» و «گریه ماه» به چشم میخورد.
کاش حرفی بزنی
معرفی کتاب
این کتاب مجموعهای از سیزده شعر است. «غول دلخوری»، «دغدغه»، «دلم همراه توست»، « گرگ و میش» و «کاش حرفی بزنی»، نام برخی از این اشعار است. شعر « دلم همراه توست» درباره فردی است که برای صید ماهی به دریا رفته است و دل شاعر همراه اوست تا بازگردد. در شعر «کاش حرفی بزنی»، شاعر معتقد است که کدورت بین دو نفر فقط با گفتوگو رفع میشود و شعر «گرگ و میش» بازگشت دوستی را روایت میکند که گرچه شاعر از دیدنش خوشحال میشود؛ اما خاطرات تلخی را نیز برای او زنده میکند.
چشمهایم همه توست
معرفی کتاب
این کتاب حاوی هفده شعر کوتاه است. نام بعضی از این شعرها به این ترتیب است: «سکهها»، «مداد من»، «خانواده»، «سفره ناهار»، «عید»، «یاد». شاعر در شعر «سکهها» پول خُرد را به آدمهایی تشبیه کرده است که سروصدای زیادی دارند و مرتب در حال حرف زدن هستند؛ ولی اسکناسها همیشه ساکتند. در شعر «یاد» از پدربزرگی یاد میشود که خودش دیگر وجود ندارد؛ ولی عینکش همچنان روی میز است و خاطره او را زنده نگه میدارد.
کمی انسانم و بسیار گنجشک: مجموعه دوبیتی نوجوان
معرفی کتاب
این کتاب حاوی دوبیتیهایی است که برای نوجوانان دوازده سال به بالا سروده شده است. این شعرها درباره باران، برف، سفر و گنجشکهاست. گنجشکهایی که بدون دام، در سکوت، در باران و در برف میمیرند. گنجشکهایی که کنار حوض مینشینند و به فواره پریدن یاد میدهند! شاعر خود را به گنجشک تنهایی تشبیه کرده، گنجشکی که قفس او را از آسمان دور کرده است و... . شایان ذکر است که تصاویر کتاب در ارتباط مستقیم با مفهوم شعرهاست.
به سسها اعتماد نکن!
معرفی کتاب
این کتاب شامل چهارده داستان کوتاه است که ماجراهای عجیب و غریبی را با بیانی طنز روایت میکند. «جوجهتیغی»، «فال نیک»، «دوست جدید»، « درد دندان» و «به سُسها اعتماد نکن» نام بعضی از این داستانهاست. در داستان «به سُسها اعتماد نکن»، قهرمان داستان با مردی خارجی آشنا میشود که برای اولینبار به ایران سفر کرده است و زبان فارسی نمیداند. آنها با هم به رستوران میروند و آنجا اتفاقی رخ میدهد که مرد خارجی، ناسزاگویان رستوران را ترک میکند!
قربت غریب
معرفی کتاب
نمایشنامه حاضر با شخصیتهای عارفه، مریم و سیمین، داستان دانش آموزانی است که برای اردو به مناطق جنگی خرمشهر سفر کردهاند. هر سه در این مناطق پرسه میزنند که به خانهای مخروبه در اثر جنگ میرسند. با ورود به خانه حال سیمین منقلب میشود. اشیای موجود در خانه برای وی بسیار آشنا است. با دیدن آلبوم مدفون شده در زیر آوار معلوم میشود که آنجا خانه دوران کودکی سیمین است و... .
ترکش
معرفی کتاب
نمایشنامه درباره دانش آموزانی است که بعد از اتمام مدرسه در پارک مشغول بازی هستند. یکی از آنها به نام «مهدی» در حال وارسی کیفهای دیگران است و به دنبال چیزی میگردد. چند دقیقه بعد، «عابد» نیز به او ملحق میشود. آنها به دنبال ترکشی هستند که «روحالله» از خرمشهر آورده است و تا به حال به هیچکس نشان نداده است و فقط درباره آن صحبت میکند. مهدی و عابد بر سر کیف روحالله با هم درگیر میشوند، سرانجام روحالله سر میرسد. او میگوید ترکش جایی است که نمیتواند به کسی نشانش بدهد!
هقهقهای پنهانی
معرفی کتاب
نمایشنامه هقهقهای پنهانی، با دو شخصیت زهرا و مریم، داستان دلتنگیهای دختری به نام زهرا است که بر سر مزار نامزد شهید خود محمد، با وی درددل میکند. زهرا در جریان صحبتهایش به بیان خاطرات خود از زمان مراسم خواستگاری تا زمان جنگ رفتن محمد و اتمام جنگ و دلتنگی و نگرانی خود از نیامدن نامزدش با وی صحبت میکند. در انتهای داستان مریم که بسیار ناراحت و دلتنگ نامزدش است از محمد درخواستی میکند که برآورده میشود.