Skip to main content

قصه پلی که بود و دیگر نیست

معرفی کتاب
کتاب حاوی دو داستان است. داستان پلی که بود و دیگر نیست، قصه پلی است که سال‌هاست روی رودخانه زندگی می‎کند. پل بسیار مهربان است و به همه کمک می‎کند تا از روی رودخانه عبور کنند؛ ولی او دیگر ضعیف و پیر است و هر آن ممکن است فرو بریزد. داستان دوم درباره تیر چراغ برق چوبی است که تنهاست و هیچ دوستی ندارد تا اینکه پرستوها با او دوست می‌شوند؛ اما پرستوها نمی‌توانند همیشه آنجا بمانند.

دکمه بازیگوش

معرفی کتاب
در این کتاب سه داستان کوتاه ارائه شده است. داستان اول درباره دکمه‌ای است که در جوی آبی می‌افتد و با کرمی دوست می‌شود. در داستان دوم، لنگه جورابی روی طناب در حال خشک شدن است که خواب‌های بدی می‌بیند. داستان سوم به هسته آلویی مربوط می‌شود که در گوشه‌ای افتاده و در حال خیال‌پردازی است.

دایناسورها نمی‌ترسند

معرفی کتاب
این کتاب درباره پسر کوچولویی است که از هیچ‌چیز نمی‌ترسد و به همین علت حیوانات بزرگ و ترسناک در برابر او کوچک و کوچک‌تر می‌شوند. پسرک با دایناسور خیلی‌خیلی بزرگی روبه‌رو می‌شود؛ ولی اصلاً نمی‌ترسد. او با دایناسور دوست می‌شود و دایناسور به یک تمساح تبدیل می‌شود. پسر کوچولو از تمساح هم نمی‌ترسد و تمساح به یک سوسمار تبدیل می‌شود و... .

خاله بالا و ننه سرما

معرفی کتاب
«ننه‌سرما» با تمام قدرت تلاش می‌کند تا هر چه بیشتر برف و باران ببارد و همه‌جا سرد شود. بچه‌ها و حیوانات سعی می‌کنند او را از شهر بیرون کنند؛ ولی نتیجه‌ای نمی‌گیرند تا اینکه ننه‌سرما مریض می‌شود. حالا او خسته و بی‌جان است و بچه‌ها و حیوانات با هم او را فراری می‌دهند.

توله‌خرس‌های بازیگوش

معرفی کتاب
پدرِ توله‌خرس‌ها به دنبال کسی می‌گردد که وقتی خانه نیست، از توله‌هایش مراقبت کند؛ چون آن‌ها خیلی بازیگوش و حرف‌نشنو هستند. خرس پدر به هر کسی که بتواند این کار را انجام دهد، سه کیک عسلی می‌دهد. کلاغ و گرگ حاضرند از توله‌ها مراقبت کنند؛ ولی او قبول نمی‌کند؛ اما چرا خرس پدر نمی‌خواهد آن‌ها مراقب بچه‌هایش باشند؟

به دستور پدر گرینویچ

معرفی کتاب
نویسنده با روایت داستانی تخیلی، ارزش زمان را یادآوری می‌کند. ساعت‌ها به علت بدرفتاری آدم‌ها تصمیم می‌گیرند به خواب بروند و دیگر کار نکنند. همه‌چیز به هم می‌ریزد و خطوط هوایی و زمینی تمام کشورها دچار مشکل می‌شود. آدم‌ها سعی می‌کنند با زور و تهدید ساعت‌ها را مجبور به کار کنند؛ ولی نتیجه‌ای نمی‌گیرند.

آهوی ارغوانی

معرفی کتاب
آهوی ارغوانی رنگی در جنگل زندگی می‌کند و با همه حیوانات دوست است. روزی بعد از خوابی طولانی، آهوی ارغوانی متوجه می‌شود که گنجشکی روی شاخ‌هایش لانه ساخته و تخم گذاشته است. آهو به خاطر اینکه تخم‌ها آسیب نبینند و گنجشک مادر ناراحت نشود، از جایش تکان نمی‌خورد. روزها می‌گذرد و آهو فکر می‌کند که به زودی جوجه‌ها از تخم بیرون می‌آیند؛ ولی او به شدت گرسنه و تشنه است و باید به دنبال غذا برود.

آغوشت را باز کن

معرفی کتاب
میمون کوچولو شبیه میمون‌های دیگر نیست. او دُم ندارد، از این شاخه به آن شاخه نمی‌پرد و موز و نارگیل هم دوست ندارد. میمون کوچولو می‌خواهد یک گل باشد. بنابراین، تمام کارهایی که گل‌ها می‌گویند، انجام می‌دهد. او رو به خورشید می‌ایستد، چشمانش را می‌بندد و آغوشش را باز می‌کند.

جان من این کتاب را باز نکن!

معرفی کتاب
قهرمان داستان مرتب از مخاطب درخواست می‌کند که این کتاب را ورق نزند؛ چراکه ممکن است اتفاق‌های وحشتناکی در انتظارش باشد. او سعی دارد به روش‌های مختلف، مخاطب را از خواندن کتاب بازدارد؛ اما مخاطب با تلاش بی‌وقفه تا پایان داستان پیش رفته و با حادثه‌ای عجیب روبه‌رو می‌شود.

گربه را دیدند

معرفی کتاب
گربه در حال راه رفتن است. سگ، موش، ماهی و... گربه را می‌بینند. همه آن‌ها گربه را می‌شناسند؛ ولی هر کدام از آن‌ها گربه را متفاوت می‌بینند. در صورتی که گربه همان گربه است. نویسنده این نکته را بیان می‌کند که زاویه دید افراد متفاوت است.