ویزگول و غذای قلنبه قهوهای
معرفی کتاب
«ویزی» نام پسری است که دوستی به نام «ویزگول» دارد. ویزگول یک مگس است. ویزی برای ویزگول یک اتاق دنج و یک هواپیمای شخصی ساخته است. ویزگول غذای مخصوصی هم دارد که بسیار بدبو است. یک روز ویزی، همراه خانوادهاش به پیکنیک میرود. ویزگول گم میشود. همه ویزگول را از خودشان دور میکنند و سرش فریاد میزنند تا اینکه ویزگول، ویزی را پیدا میکند و به غذای مورد علاقهاش میرسد.
اژدهابازی
معرفی کتاب
بچهاژدها سؤالهای زیادی دارد، مثل «من کی هستم؟»، «من چی هستم؟» و... . بچهاژدها این سوالها را از پدر و مادرش میپرسد؛ ولی جواب آنها بچهاژدها را قانع نمیکند. او به دنبال پاسخِ پرسشهایش حتی تا غار پدرِ پدرِ پدربزرگش هم میرود؛ اما با پاسخ پدربزرگ نیز راضی نمیشود. بچهاژدها به غار کتابها میرود و... .
قارقار نارنجی
معرفی کتاب
کتاب حاضر داستان کلاغی است که مانند کلاغهای دیگر سیاه است؛ اما قارقارهایش نارنجی است. کلاغ در آسمان پرواز میکند و قارقارهایش همه جا را نارنجی میکند. از نوک دارکوب تا خرطوم فیل، همه نارنجی میشوند؛ اما کلاغ نمیخواهد قارقارهایش نارنجی باشد. روزی کلاغ کنار چوپانی مینشیند که نی میزند و... .
فقط یک بوس کوچولو
معرفی کتاب
«مخملو» عنکبوت کوچولویی است که هر شب به قصههای مادربزرگ که برای « امیرعلی» تعریف میکند، گوش میدهد. آن شب مادربزرگ قصه قورباغهای را میگوید که با بوسه دختر پادشاه، تبدیل به شاهزاده میشود. مخملو از امیرعلی میخواهد او را ببوسد، شاید او هم تبدیل به دختری زیبا شود؛ اما امیرعلی میگوید، او همانطوری هم زیبا و دوستداشتنی است.