مهمان تازهوارد: جغد دانا
معرفی کتاب
وینستون جغد دانا مهمان تازهی باغ وحش لو است. او از لو میخواهد که وظیفهی حل کردن مشکلات حیوانات در باغ وحش را به او بسپارد. وینستون با مهربانی و دلسوزی به مشکلات حیوانات گوش میدهد و راه حلهای خوبی به آنها نشان میدهد. حالا لو خیالش راحت است که وینستون دانا حواسش به اعضای باغ وحش هست.
کتاب «مهمان تازه وارد: جغد دانا» داستان باغ وحشی را روایت میکند که لو صاحب آن است و حیواناتی مثل تمساح، میمون، کرگدن و کوآلا در آنجا در کنار هم زندگی میکنند. در این میان جغدی دانا به نام وینستون به باغ وحش رفته و از صاحب آن میخواهد تا اموری را به او بسپارد. حال او وظیفه دارد تا پای درددل حیوانات دیگر بنشیند و مشکلات آنها را با استفاده از دانایی خود حل کند. در این مسیر اتفاقاتی برای او رخ میدهد و مدام با حیوانات مختلفی روبرو میشود. وینستون به مرور با حیوانات باغوحش آشنا شده است و به آنها کمک میکند. او از آنها میخواهد تا مراعات حال دیگران را نیز بکنند چرا که همهی آن حیوانات سختی کشیدهاند و حالا باید در آسایش و آرامش باشند. وینستون تمام تلاشش را میکند تا مشکلات باغوحش حل شوند و همه با خوشحالی در آنجا زندگی کنند. در واقع کتاب به مفاهیم مهمی مثل مهربانی و مسئولیت پذیری میپردازد که دانستن آن میتواند برای همهی کودکان مفید و ضروری باشد.
کتاب «مهمان تازه وارد: جغد دانا» داستان باغ وحشی را روایت میکند که لو صاحب آن است و حیواناتی مثل تمساح، میمون، کرگدن و کوآلا در آنجا در کنار هم زندگی میکنند. در این میان جغدی دانا به نام وینستون به باغ وحش رفته و از صاحب آن میخواهد تا اموری را به او بسپارد. حال او وظیفه دارد تا پای درددل حیوانات دیگر بنشیند و مشکلات آنها را با استفاده از دانایی خود حل کند. در این مسیر اتفاقاتی برای او رخ میدهد و مدام با حیوانات مختلفی روبرو میشود. وینستون به مرور با حیوانات باغوحش آشنا شده است و به آنها کمک میکند. او از آنها میخواهد تا مراعات حال دیگران را نیز بکنند چرا که همهی آن حیوانات سختی کشیدهاند و حالا باید در آسایش و آرامش باشند. وینستون تمام تلاشش را میکند تا مشکلات باغوحش حل شوند و همه با خوشحالی در آنجا زندگی کنند. در واقع کتاب به مفاهیم مهمی مثل مهربانی و مسئولیت پذیری میپردازد که دانستن آن میتواند برای همهی کودکان مفید و ضروری باشد.
مردی که حتی خورشید را هم تعمیر میکرد
معرفی کتاب
کتاب «مردی که حتی خورشید را تعمیر می کرد» دربارهی قدرشناسی، دوستی و همدلی میباشد. در دنیا چیزی وجود ندارد که آقا قدیرِ تعمیرکار نتواند تعمیرش کند. او حتی رابطهها را هم تعمیر میکند. آقا قدیر برای هر چیزی راهحلی دارد. با تمام اینها، باز هم کسانی هستند که او را دوست نداشته باشند. مثلاً فروشندگان لوازم خانگی آقا قدیر را دوست ندارند، چون او هر بار وسایل را تعمیر میکند و نمیگذارد صاحبانشان آنها را دور بیندازند و وسایل جدید بخرند. مردمی هم که دلشان وسایل نو میخواهد از دست آقا قدیر شاکی هستند. بالاخره همه با هم فکر کردند و تصمیم گرفتند...
باغ سوخته
معرفی کتاب
داستان آموزنده و اخلاقی حاضر با نگاهی به حکمت 38 نهج البلاغه و دربارهی مردی نوشته شده است که صاحب یک باغ بزرگ بود. او همیشه بخشی از محصولات باغش را به فقرا میداد. خدا هم برکت محصولات باغش را افزایش میداد. تا اینکه باغ به دست فرزندان پیرمرد افتاد. فرزندان پیرمرد برخلاف پدرشان دیگر از محصولات باغ به کسی ندادند. عاقبت یک روز وقتی آمدند تا محصولات باغ را بچینند که متوجه شدند که باغ و محصولاتش آتش گرفته و به خاکستر تبدیل شده است. آنان متوجه اشتباه خود شدند و دانستند که باید حق فقرا را از محصول باغ پرداخت میکردند. این داستان براساس سوره قلم نوشته شده است.
ماجراهای پینوکیو
معرفی کتاب
«ماجراهای پینوکیو» از همان زمان تا امروز بارها در قالبهای مختلف از جمله فیلم، انیمیشن، نمایشنامه و کتابهای مصور اقتباس شده است و همچنان جایگاه ویژهای در ادبیات کودک دارد. اما این داستان فراتر از یک قصهی کودکانهی ساده است. در دل خود پیامهای اخلاقی عمیقی دربارهی صداقت، تلاش، مسئولیتپذیری و ارزش آموزش دارد. این کتاب، سرگذشت عروسکی چوبی را روایت میکند که آرزوی تبدیل شدن به یک پسر واقعی را دارد و در طول مسیر، با چالشهای مختلفی روبهرو میشود. این اثر، در کنار جنبههای ماجراجویانه و فانتزی، نگاهی نقادانه به جامعهی ایتالیا در قرن نوزدهم دارد و تلاش میکند آموزههای اخلاقی مهمی را در قالب داستانی جذاب ارائه دهد.
داستاننویسی دستهجمعی
معرفی کتاب
این داستان بر اساس روایتی واقعی از زندگی امام موسی صدر نوشته شده است. این روزها که بیشتر کارها را میتوان بهصورت آنلاین و از داخل خانه انجام داد، خیلی از پدر و مادرها هم کارهایشان را در خانه انجام میدهند و این باعث شده تا اگر نیاز شد از اعضای خانواده هم کمک بخواهند. داستان این کتاب هم ماجرای مادر نویسندهای را تعریف میکند که برای بسط و توسعهٔ ایدههایش از بچههایش کمک میگیرد. مطالعهٔ این کتاب در کنار تصویرسازیهای لطیف و مهربانش، لذتی دوچندان برای مخاطب خواهد داشت. پسرکی در حال نماز خواندن است که مردی با لباس بلند از راه میرسد و پشت سر پسر مینشیند و منتظر میماند تا نماز پسر تمام شود. بعد آن دو با هم احوالپرسی میکنند و بعد سیدموسی کیف کوچک چرمی را به پسرک هدیه میدهد تا او را به خاطر خواندن نماز تشویق کند. نام آن پسر دکتر محمدعلی لسانی فشارکی بوده است.
شب بهخیر خرس کوچولو
معرفی کتاب
زمستان جنگل نزدیک بود. بچههای حیوانات با هم قرار میگذاشتند که وقتی برف آمد، دستهجمعی به سورتمهسواری بروند. خرس کوچولو میدانست که اجازهی این کار را ندارد، چون خرسها در زمستان به خواب زمستانی میروند. خرس کوچولو با غصه به خواب زمستانی رفت. خرس کوچولو شبی از شبهای زمستان از خواب بیدار شد. بیصدا از لانه بیرون رفت و به دوستانش پیوست تا باهم به سورتمهسواری بروند. هنوز راه نیفتاده بودند که از دور صدای زوزهی گرگها را شنیدند...
دختر دوستداشتنیام (مادر)
معرفی کتاب
«دختر دوست داشتنیام (مادر)» ادای احترامی به پیوند بیهمتا و عمیق بین مادر و دختر است. این کتاب بهعنوان هدیهای عاشقانه و بهعنوان پیامی صمیمانه بین مادر و دختر، بر ارتباط عمیق و نیرومندی را که زندگی یک دختر را از همان روزهای اولیه شکل میدهد، تأکید میکند. در هر صفحه این کتاب لحظات آرام و خاطرات روزمره را بیان میکند و بهطور ماهرانه حضور پایدار و همیشه در دسترس مادر را در لحظات مختلف زندگی دختر نمایان میسازد. این کتاب، یادآور لطیفی است که چگونه عشق مادرانه میتواند شجاعت، مهربانی و عزت نفس را در دختران پرورش دهد. کتاب درباره صحبتهای مهربانانه و جرأتبخش مادری به دخترش است.
شکموی مهربون
معرفی کتاب
من، علی و بچههای دیگر چوب بستنیهایمان را رنگ کردیم و انداختیم داخل جوی آب و مسابقه قایقرانی راه انداختیم. هر قایقی به شکلی از دور مسابقه خارج شد جز قایق من و علی. در همین حال ناگهان پدر علی را از دور دیدیم که خیلی ناراحت و در فکر بود. از علی دلیل ناراحتی پدرش را پرسیدم. او گفت از وقتی بعثیها جنگ را به دریا کشاندند بابا نتوانسته ماهی صید کند و برای همین ناراحت است. علی گفت دوست دارد که به پدرش کمک کند اما نمیداند چطور!
کاوه پنجهطلا
معرفی کتاب
کاوه یکی از بچههای کار درست مدرسه به دست طلایی مشهور شده بود؛ چون در دروازهبانی کسی به گرد پایش هم نمیرسید. آن روز قرار بود یک مسابقهی مهم فوتبال در مدرسه برگزار شود. آقا معلم هم مثل همهی ما معتقد بود که کاوه استعداد فوقالعادهای در فوتبال دارد و باید او را در منطقه معرفی کنیم تا استعدادش پرورش پیدا کند و یک روز بازیکن تیم ملی شود. آن روز درست نزدیک شروع مسابقه صدای اذان از گلدستهی مسجد بلند شد و همه متوجه شدیم که کاوه نیست. آنقدر دنبال او گشتیم تا اینکه او را در نمازخانه پیدا کردیم...
بیمارستان اسبها
معرفی کتاب
طوفان، اسب بزرگ و سفیدی بود که روزگاری در کنار سایر اسبها در خط مقدم جبهه استفاده میشد. میگفتند که رزمندهها با این اسبها آذوقه و مهمات جابهجا میکردند. حالا برخی از این اسبها زخمی بودند و به مداوا نیاز داشتند. من، رضا و پدربزرگ به اسبها رسیدگی کردیم تا حالشان خوب شود. بعد از مدتی طوفان را که دیگر خوب شده بود برای مسابقه آماده کردیم. آن روز در آن مسابقهی مهم دل تو دل هیچ کداممان نبود و از خدا میخواستیم که طوفان برنده شود اما اتفاق عجیبی افتاد که همه چیز را تغییر داد...