زندگی واقعی وینیخرسه: داستان یک بچهخرس شجاع در جنگ جهانی اول
معرفی کتاب
بچهخرس از سوراخ بیرون میخزد، گوشهایش را تیز میکند و با تعجب از مادرش میپرسد: «لونه ما توی یه درخته!؟ ». اولینباری است که بچهخرس از لانه بیرون میآید. او از همهچیز تعجب میکند و لذت میبرد. او یک گل زرد و چندتا توت کال و تلخ میخورد. بعد... . چیز خاصی در این خرس وجود دارد. او آرزو دارد تا جایی بالا برود که پیش از آن هیچ خرسی نرفته است و از کمک خواستن از سنجابها هم نمیترسد. او میخواهد بداند جایی بزرگتر از جنگل هم هست؟ و بعد با ستوان «هری کول» آشنا میشود و... .
راپونزل
معرفی کتاب
«هرییت همستربون» به قلعه پدر و مادرش برگشته است؛ اما از همان لحظه اول پشیمان میشود. مادرش عصبانی است و سرش فریاد میزند. هرییت دیر به خانه آمده و قبل از رفتن به رختخواب حمام نکرده است و... . هرییت فکر میکند به اندازه کافی در خانه مانده است. برای همین دوباره حرکت میکند. تخم «هایدرا»، دوست شاهزاده «ویلبر»، دزدیده شده است و ویلبر مستقیم نزد هرییت میآید. هرییت خوشحال است که بعد از مدتها میتواند تبرش را در هوا تکان بدهدیا شمشیرش را به این طرف و آن طرف بچرخاند و... .
شهر زمرد
معرفی کتاب
پادشاه «نوم»، آدم عصبی و بداخلاقی است و همیشه در حال غُر زدن؛ اما حالا بیشتر از همیشه عصبانی است. او دلش میخواهد کاری جادویی کند؛ ولی نمیتواند؛ چون دختر کوچولویی به نام «دوروتی»، کمربند جادویی او را در مبارزه، به دست آورده و با خود برده است. پادشاه میخواهد به شهر اُز برود و کمربند را پس بگیرد؛ اما به نظر ژنرال «بلاگ»، این کار غیرممکن است؛ چون آنها نمیتوانند از بیابان خطرناک رد شوند و اگر هم موفق شوند، شاهزاده «اُزما» با قدرت جادویی خود میتواند آنها را شکست دهد. با این حال پادشاه تصمیم میگیرد به شهر «زمرد» که شاهزاده اُزما در آن ساکن است، حمله کند و... .
جادوگر سرزمین از
معرفی کتاب
این کتاب جلد نخست از مجموعه «دنیای شگفتانگیز اُز» است که داستانی تخیلی را دربردارد. «دوروتی»، دختری مهربان، فداکار و یتیم است که با عمو و زنعمویش در چمنزار زیبایی زندگی میکند. روزی بر اثر حادثهای، دوروتی از کلبهشان دور میشود و به سرزمین آدمکوچولوها میرود. او از فرشته مهربانِ شرق، راه برگشت به خانه را میپرسد و فرشته به او میگوید که جادوگر «اُز» در شهر «زمرد سبز»، تنها کسی است که میتواند به او کمک کند. دوروتی سفرش را آغاز میکند و... .
رقص اژدها
معرفی کتاب
«براد» و «سایمون» قهرمانان داستان پس از اینکه نیمی از دنیا را میگردند، با دیدن معبدی چینی در آمریکا کنجکاو میشوند و میخواهند از راز آن سردربیاورند. به همین دلیل، راضی میشوند تا به عنوان برده با کشتی به شرق بروند. آنها در ماجرایی عجیب و به دنبال تماس با جسمی نورانی، از زندگی قرن بیستمی به دوران روم باستان راه مییابند. پسرها در پی راهی هستند که به دنیای خود بازگردند؛ اما با گلادیاتورها، سرخپوستان، وایکینگها و... روبهرو میشوند که هر کدام از آن دو را وارد ماجراهای وحشتناکی میکند.
آن سوی سرزمینهای شعلهور
معرفی کتاب
در این داستان «لوکپِری» که اکنون برادر شهریار «وینچستر» است وشاهزاده خوانده میشود، به همراه سلطنتی، راهی آن سوی سرزمینهای شعلهور میشود تا شگفتیهای آن را ببیند. وی در آنجا مردمی را ملاقات میکند که آداب و رسوم آنها را ندارند و از دستگاههای ابتدایی استفاده میکنند. لوک پس از بازگشت، با اتهام کشتن همسر برادرش مواجه میشود و در دفاع از خود، برادرش را میکشد و خود شهریار سرزمینش میشود.
پیپی به کشتی میرود
معرفی کتاب
این کتاب جلد دوم از مجموعه «پیپی جوراب بلند» است. «پیپی»، دختری نُه ساله است که تنها زندگی میکند. همه کسانی پیپی را میشناسند، او را عجیب و غریب میدانند. پیپی روش ویژهای برای انجام کارهایش دارد که همه را به شگفتی وامیدارد. ناخدا «افریم»، پدر پیپی، به دنبال دخترش میآید تا او را با خود به جزیره آدمخوارها ببرد؛ اما «تامی» و «آنیکا»، نزدیکترین دوستان پیپی نمیتوانند جدایی او را تحمل کنند و... .
پیپی جوراب بلند
معرفی کتاب
«پیپی» دختری موقرمز و شاد است که پدرش سلطان جزیره آدمخوارهاست و مادرش به آسمانها رفته است. پیپی به تنهایی در باغ «ویلهکولا» در حاشیه شهر زندگی میکند. اسب و میمون بامزهاش، آقای «نیلسون»، همیشه در کنار او هستند. پیپی جاهای بسیاری رابه همراه پدر دریانوردش دیده است. او مهربان و بخشنده و فداکار است و میتواند هرکاری را انجام دهد. پیپی به مدرسه نرفته است؛ اما حرفها و کارهایش دیگران را حیرتزده میکند. «تامی» و «آنیکا»، بهترین دوستان پیپی هستند که همیشه در ماجراهای او حضور دارند.
دست از سرم بردارید!
معرفی کتاب
پرنسس «سرینا» اصلاً دوست ندارد پرنسس باشد. او اسم خودش را پرنسس «پولورایز» گذاشته است و دلش میخواهد یک شوالیه باشد و به جای فنجان چای و بادبزن، شمشیر به دست بگیرد. او برای شوالیه شدن راه سختی را در پیش دارد. سرینا به پدرش قول داده است با هشت کار نیک برگردد و بعد اجازه دارد به مدرسه شوالیهها برود. حالا او به مرحله چهارم رسیده و از چهار خوان دیگر باید عبور کند. اینبار باید موجود سبز بزرگ و خیلی ترسناکی را شکست بدهد! آیا او از عهده این کار برمیآید؟