تاجر باانصاف
معرفی کتاب
این داستان که از کتاب کیمیای سعادت اقتباس شده، درباره مرد تاجری است که درستکار و با ایمان است. روزی او که در مغازه نیست، شاگردش، ندانسته، لباسی را بیشتر از قیمت میفروشد. وقتی تاجر این موضوع میفهمد، به شدت ناراحت میشود و تصمیم میگیرد شخصی که لباس را خریده است پیدا کند. تاجر به مسافرخانه میرود و... .
طبل بزرگ هیئت
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی شش شعر درباره واقعه کربلا و برگزاری مراسم ماه محرم است. شاعر از صدای طبل و سنجی که در کوچهها پیچیده است، میگوید و از بچههایی که با شمعهای روشن به مراسم شام غریبان میروند، از هیئت محلهشان و پدرش که برای آنها شربت و شیر میبرد. او آرزو میکند که کاش در کربلا بود و همراه امام حسین (ع) با دشمنان او میجنگید.
کلاغک و کودکستان
معرفی کتاب
پدرومادر کلاغک مجبور بودند کار کنند و کلاغک مدت زیادی را در لانه تنها بود. لانه آنها روی شاخه درختی در حیاط مهد کودک بود. کلاغک خیلی حوصلهاش سر میرفت. او از توی لانه بچهها را میدید که بازی میکردند و خوشحال بودند. وقتی آقا و خانم کلاغ به خانه آمدند، کلاغک همهچیز را برایشان تعریف کرد و از آنها خواست تا او را در مهد کودک ثبت نام کنند! ولی مگر ممکن است یک بچهکلاغ به مهدکودک آدمها برود؟
ابر و من و مامان
معرفی کتاب
قهرمان داستان پسربچهای است که تماشا کردن ابرها را دوست دارد. او ساعتها کنار پنجره میایستد و ابرها را نگاه میکند که هرکدام شبیه چیزی هستند. روزی مادرش پیشنهاد میکند که با هم بازی کنند و به نوبت بگویند که هر ابر شکل چیست. ابری که به نظر پسر شبیه آدم کثیف و اخموست، به چشم مادر شبیه یک بستنی قیفی است و ابری که به نظر پسرک شبیه پوتینی پاره است، به نظر مادر شبیه مرغی است که در لانهاش نشسته است و... .
دخترک با همه پرندهها دوست بود
معرفی کتاب
دخترکوچولو با پرندهها، غازها، اردکها و حتی خرگوشها دوست بود. او برای پرندهها دانه میریخت، با غازها به کنار رودخانه میرفت و در زمستانها برای خرگوشها کاهو و کلم میبرد. دخترک به روباه اجازه نمیداد که تخم پرندهها را ببرد و روزی که یکی از غازهای کلهسبز را برد، آنقدر دوید و فریاد کشید تا غاز را نجات داد. دخترک حتی خرگوش سیاه را هم از دست روباه نجات داد؛ اما روباه غمگین بود. اگر روباه هیچچیزی شکار نمیکرد، چطور میتوانست زنده بماند؟ تا اینکه روزی... .
چشمه مال کیه؟
معرفی کتاب
این داستان درباره فیل بزرگی است که فکر میکند چشمه متعلق به اوست و به خرگوشها اجازه نمیدهد از آن آب بخورند. خرگوشها سعی میکنند مقابل او بایستند و زیر بار حرف زور نروند. وقتی که فیل خواب است، آنها دست و پای او را با طناب میبندند؛ ولی این کار هیچ فایدهای ندارد، فیل خیلی راحت طناب را باز میکند. خرگوشها نقشه دیگری میکشند و شبهنگام به سراغ فیل میروند!
آش دوستی
معرفی کتاب
خرگوشها تصمیم گرفتند آشِ دوستی بپزند و هر خرگوش قسمتی از کار را به عهده گرفت. خرگوش سیاه هم رفت تا هویج بیاورد. سبد خرگوش سیاه خیلی زود پر از هویج شد؛ اما سبد بسیار سنگین شده بود و او نمیتوانست آن را بلند کند. خرگوش تصمیم گرفت با یک تکه چوب، سبد را بلند کند؛ اما... . لاکپشت، خرگوش سیاه را دید و راهنماییاش کرد؛ ولی سبد همچنان سنگین بود. او به نصیحت الاغ و بُزی هم گوش داد؛ اما سبد سنگین بود تا اینکه... .
هویجهارو کی خورده؟
معرفی کتاب
خرگوشهای دوقلو همراه خرگوش سفید رفته بودند هویج بیاورند و خرگوش سیاه در خانه بود و همهجا را مرتب و تمیز کرده بود. سبد خرگوشها پُر از هویجهای شیرین و خوشمزه بود. در میانه راه خرگوشهای دوقلو فکر کردند که هرکدام میتوانند یک هویج بخورند. خرگوش سفید مخالف بود و... . هنگامیکه دوقلوها به خانه رسیدند، سبد خالی بود و در برابر سوالِ خرگوش سیاه، به دروغ گفتند که آنها هویجها را نخوردهاند و... .
حسابت رو میرسم!
معرفی کتاب
خرگوشکوچولو به جایی رسید که پر از هویج بود. با خودش فکر کرد که همه این هویجها مالِ من است و اگر کسی به اینجا بیاید، حسابش را میرسم؛ اما ناگهان آقای گاو را دید که نزدیک میشد. خرگوش سعی کرد جلوی گاو را بگیرد؛ ولی گاو همچنان جلو میآمد. خرگوشکوچولو طنابی به دور گردن گاو انداخت. او میخواست حساب گاو را برسد و برای همین تصمیم گرفت او را به آن طرف رودخانه ببرد. آیا خرگوش میتواند این کار را انجام دهد و گاو را از خوردن هویجها منصرف کند؟