لیلی لالا لو، پیشی کوچولو
معرفی کتاب
کتاب «لیلی لالا لو پیشی کوچولو»، از مجموعه چهار جلدی لیلی لالا لو است. شاعر در این مجموعه با کلمات ساده و قابل فهم حیوانات مختلف را به کودکان معرفی کرده است.
در کتاب «لیلی لالا لو پیشی کوچولو»، بچهها با خرگوش، سنجاب، فیل، موش، سگ و گربه آشنا میشوند. در آخر هر جلد تصاویر حیوانات و سایههای آنها آمده است به گونهای که کودکان با وصل کردن هر حیوان به سایهاش بیشتر با آن آشنا شوند.
در کتاب «لیلی لالا لو پیشی کوچولو»، بچهها با خرگوش، سنجاب، فیل، موش، سگ و گربه آشنا میشوند. در آخر هر جلد تصاویر حیوانات و سایههای آنها آمده است به گونهای که کودکان با وصل کردن هر حیوان به سایهاش بیشتر با آن آشنا شوند.
لیلی لالا لو، اردک کوچولو
معرفی کتاب
کتاب «لیلی لالا لو اردک کوچولو»، از مجموعه چهار جلدی لیلی لالا لو است. شاعر در این مجموعه با کلمات ساده و قابل فهم حیوانات مختلف را به کودکان معرفی کرده است.
در کتاب «لیلی لالا لو اردک کوچولو»، بچهها با پرندگانی مانند جغد، کلاغ، اردک، جوجه، غاز و گنجشک آشنا میشوند. در آخر هر جلد تصاویر حیوانات و سایههای آنها آمده است به گونهای که کودکان با وصل کردن هر حیوان به سایهاش بیشتر با آن آشنا شوند.
در کتاب «لیلی لالا لو اردک کوچولو»، بچهها با پرندگانی مانند جغد، کلاغ، اردک، جوجه، غاز و گنجشک آشنا میشوند. در آخر هر جلد تصاویر حیوانات و سایههای آنها آمده است به گونهای که کودکان با وصل کردن هر حیوان به سایهاش بیشتر با آن آشنا شوند.
بردن پیانو به ساحل؟ هرگز!
معرفی کتاب
مادر از دختربچه می خواهد وسایلش را بردارد تا به ساحل بروند و منظورش بیلچه مخصوص شنبازی و قایق یا بشقاب پرنده است، نه پیانو! اما دختربچه پیانو را با خودش میبرد و قول میدهد آن را سالم نگه دارد؛ ولی رساندن پیانو به ساحل اصلاً کار راحتی نیست. دختر بچه همراه پیانو آببازی میکند و بعد پیانو آنقدر دور میشود که دیگر دست او به آن نمیرسد. حالا دختربچه آرزو میکند ای کاش هیچوقت پیانو را با خودش به ساحل نمیآورد.
آقا لوفلوفی
معرفی کتاب
در این دنیای بزرگ که پر از شهرهای جورواجور است، شهری است، نه کوچک، نه بزرگ؛ شهری مثل همه شهرها با خیابانهای شلوغ. در این شهر آدمهای عجیبی زندگی میکنند؛ آدمهایی با ماجراهایی شنیدنی. آقای «لوفلوفی»، یکی از آدمهای این شهر است. او لحافدوز است و برای دوختن لحافِ ابری، همیشه به آسمان میرود و با کمک «ابرک» لحاف را میدوزد. او دلش میخواهد برای همیشه به آسمان برود؛ اما قبل از آن، باید لحاف عروسی دختر «ننهپیرزن» را تحویل بدهد و... .
چشم لطفاممنون: آموزش کلمات و جملات مؤدبانه به کودکان
معرفی کتاب
ارتباط کلامی درست با دیگران، مهمترین مهارت در روابط اجتماعی است. انتخاب واژهها و جملههای مؤدبانه هنگام گفتوگو، کلیدیترین ابزار تعامل سازنده در اجتماع است. این کتاب فرصتی فراهم میکند تا گوش و چشم و زبان کودکان با عبارات و کلمات مؤدبانه خو بگیرند و این واژهها و جملهها به راحتی در گفتوگوهای روزمره آنها وارد شود. پدر و مادر باید متنهای کتاب را برای کودکان بخوانند و کشف نقاط خالی را به فرزند خود بسپارند. تشکر، عذرخواهی، خوش آمدگویی، احوالپرسی و تحسین و تشویق ازجمله موقعیتهایی هستند که در این کتاب به آنها توجه شده است.
زولو امیری همه برنامهها را عوض میکند
معرفی کتاب
آقای «امیری» به هنگام بازگشت از آفریقا، برای دخترش، «ملیکا»، زرافهای هدیه میآورد که نامش «زولو» است؛ اما زولو با آن گردن درازش چگونه میتواند در آپارتمان زندگی کند؟ چگونه میتواند غذاهایی مثل سوپ و ماکارونی بخورد؟ چگونه بخوابد؟ و... . در این میان ملیکا قصد دارد به زولو کمک کند. برای همین یک برنامه تازه طراحی میکند تا به هردوی آنها خوش بگذرد.
زولو به مدرسه میرود
معرفی کتاب
آقای «امیری»، «زولو» زرافه را تنها در دشتهای آفریقا پیدا کرده بود و با خودش به شهر آورده بود و در خانهاش نگهداری میکرد. حالا زولو به خواست آقای امیری باید به مدرسه می رفت. بنابراین، باید هرروز صبح زود از خواب بیدار می شد و تکالیفش را انجام می داد؛ اما زولو نمیتوانست هیچکدام از این کارها را به درستی انجام دهد!
عمو زالا
معرفی کتاب
ساعت رومیزی «زولو» زرافه که حالا در خانه آقای «امیری» و دخترش، «ملیکا»، زندگی میکند، به صدا درمیآید. زولو به سرعت از جایش بلند میشود، چمدان بزرگش را از زیر تخت بیرون میکشد، آن را باز میکند و با یک حرکت، لباسها و قاب عکسهایش را در آن میگذارد و آماده رفتن میشود. او میخواهد نزد عمو «زالا» برود که در دشتهای آن طرف شهر زندگی میکند؛ اما همینکه میخواهد پایش را از اتاقش بیرون بگذارد، ملیکا را میبیند که کولهپشتی بزرگش را روی شانهاش انداخته است و... .
بابا امیری
معرفی کتاب
«زولو» زرافهای است که در شهر و در خانه آقای «امیری» و دخترش، «ملیکا»، زندگی میکند و با بچههای آدمها به مدرسه میرود! روزی زولو از خواب بیدار میشود و پس از کلی تلاش سوار سرویس مدرسه شده و به آنجا میرود. زولو با خودش فکر میکند که اگر او پدر داشت، وضعیت زندگیاش تغییر میکرد. آن روز زولو با سرویس مدرسه به خانه برنگشت، بلکه قدمزنان به راه افتاد و به پدرش فکر کرد. وقتی زولو به خانه آقای امیری رسید، دید که او چقدر نگران است و... .
هاچین و واچین دمت را برچین
معرفی کتاب
این داستان تخیلی درباره نقص عضو است و یادآوری میکند که اگر فردی مشکل جسمی داشته باشد، حتماً تواناییهای دیگری دارد و نباید با نگاه تحقیر و تمسخر به او نگاه کرد. «اینپا» و «دودا» دو اژدهایی که با هم دوست بودند، پاهایشان را دراز کردند تا اتلمتلتوتوله بازی کنند. دودا پرسید: «چرا یکی از پاهایت بزرگتر است؟ » اینپا عصبانی شد و فریاد زد که اینطور نیست و قهر کرد و رفت زیر درخت «دومبا» ایستاد. اینپا فکر کرد، فقط از یکی از سوراخهای بینی دودا آتش بیرون میآید و آن یکی فقط دود دارد! برای همین جلوی چشمش را دود گرفته است و درست نمیبیند و... .