Skip to main content

خانم کلاغه و مار سیاه

معرفی کتاب
کتاب مصوّر حاضر، مجلّد نخست از «قصّه‌های تصویری از کلیله و دمنه» با عنوان «خانم کلاغه و مار سیاه» که برای کودکان به نگارش در آمده است. در داستان حاضر می‌خوانیم: خانم کلاغه منتظر بود تا بچه‌هایش از تخم بیرون بیایند، اما وقتی جوجه‌ها سر از تخم در آوردند و خانم کلاغه برای تهیة غذا ‌رفت، مار بدجنسی جوجه‌ها را ‌خورد. خانم کلاغه متوجه شد و گریه و نالان نزد دوستش شغال رفت تا از او کمک بگیرد. شغال به او گفت که برفراز روستا پرواز کند و پس از پیدا کردن یک شی قیمتی آن را بردارد و جلوی مار بیندازد. کلاغ انگشتر قیمتی زنی را برداشت و جلوی مار انداخت...

ماهک و پرنده‌ها

معرفی کتاب
"ماهک" دختر مهربانی است که با پرنده ها گفت و گو می کند. خشکسالی باعث می شود که پرنده ها به شهر ماهک (مرو) نیایند. مردم شهر با راهنمایی امام رضا (ع) نماز باران می خوانند و باران می آید. دوباره پرنده ها به مرو بازمی گردند.

تنگه‌ سیاه‌گرگ

معرفی کتاب
«پدرام» و «پیام» دو برادر هستند که پدرشان پس از گرفتن کارنامه تحصیلی و دیدن نمره‌های پایین‌شان تصمیم می‌گیرد آن‌ها را به خانه خاله «منیر»‌شان بفرستد، یک روز پدرام و پیام به همراه «حسین آقا» به بیرون از باغ خاله منیر می‌روند و مجبور می‌شوند با اتفاقی که برای حسین آقا شوهرِ خاله منیر رخ می‌دهد شبی را در تنگه‌ای به‌نام «تنگه سیاه‌گرگ»، صبح کنند. وقتی افسانه‌ها رنگ حقیقت به خود می‌گیرند دیگر جرئت و جسارت به تنهایی برای رویارویی با آن‌ها کافی نیست، با وجود این آیا اندوخته‌ها و تجربیات پدرام و پیام آن‌ها را از این مهلکه نجات می‌دهد؟

بازرس آزمایشکاه

معرفی کتاب
این کتاب درباره اتفاقاتی است که پس از ورود یک بازرس به آزمایشگاهی عجیب در مدرسه رخ می‌دهد. اشیا در این آزمایشگاه حرف می‌زنند و تکان می‌خورند. زمانی که بازرس به مدرسه می‌آید، تلفن‌همراه خود را جا می‌گذارد و تلفن او به دست اشیای آزمایشگاه می‌افتد. پس از گم‌شدن تلفن بازرس، اشیا نقشه‌ای طراحی می‌کنند تا بازرس بترسد و دیگر از وسیله‌های آزمایشگاه ایراد نگیرد، اما اوضاع آن‌جور که آن‌ها می‌خواستند پیش نرفت.
در میان این داستان، مخاطب علاوه بر دنبال‌کردن داستان، با کاربرد اشیای گوناگون آزمایشگاه مثل منشور، دماسنج، چراغ الکلی، میکروسکوپ و... آشنا می‌شود.

یک چیز دوست‌داشتنی

معرفی کتاب
این داستان درباره کودکی به نام مایلو است که از تاریکی می‌ترسد اما نمی‌داند دقیقاً چه چیزی باعث ترسش شده است. او موجود ترسناکی را تخیل می‌کند که واقعیت ندارد. مادر مایلو برای او خمیربازی می‌خرد تا حال او بهتر شود. مایلو با خمیربازی‌اش همان چیزی را می‌سازد که از آن می‌ترسد اما دقیقاً نمی‌داند آن موجود چیست. وقتی که شب شد، مایلو مثل شب‌های قبل آن موجود ترسناک را پشت پنجره دید اما دیگر از آن نمی‌ترسید چون با آن مواجه شده بود و مجسمه‌اش را در اتاقش داشت.

آن آقای مهربان

معرفی کتاب
این داستان درباره امام رأفت حسن مجتبی(ع) و محبت ایشان به سگی است که گرسنه بود و غذایی برای خوردن نداشت. امام حسن مجتبی(ع) زمانی که دید سگ گرسنه به غذاخوردن ایشان نگاه می‌کند و چیزی برای خوردن ندارد بخشی از غذایش را جلوی سگ گذاشت. زمانی که دوست امام(ع) خواست سگ را دور کند، امام حسن مجتبی(ع) اجازه نداد.
این داستان قصد دارد مهربانی امام حسن(ع) با حیوانات و بخشنده‌بودن ایشان را برای مخاطبان آشکار کند.

شیری که سلام کرد

معرفی کتاب
این کتاب چهارمین جلد از مجموعه کتاب‌های «با ادب چون...» است. موضوع داستان درباره یکی از یاران امام علی(ع) به نام جویریه است. او برای مسافتی همراه امام علی(ع) می‌شود. در بین راه چند شیر گرسنه به آن‌ها نزدیک می‌شوند. جویریه بسیار وحشت می‌کند، اما امام علی(ع) آرام است و جویریه را نیز آرام می‌کند. شیرها وقتی نزدیک امام علی(ع) می‌شوند، جلوی ایشان سر خم می‌کنند و خودشان را به پای حضرت(ع) می‌اندازند. شیرها در کنار امام علی(ع) آرام می‌شوند و ترس جویریه نیز از بین می‌رود.

اسبی که دو بال داشت

معرفی کتاب
زمان وقایع این کتاب در روز عاشورا و کربلا می‌گذرد. داستان درباره مردی به نام حارث است که از سوی عمر بن سعد قول گرفته تا اگر اسب امام حسین(ع) را پس از به شهادت رسیدن ایشان سالم و زنده نزد سپاه یزید ببرد، هدیه بزرگی دریافت می‌کند. حارث در طول نبرد نمی‌توانست باور کند فردی که میان میدان است امام حسین(ع) و نوه پیامبر است. در انتهای جنگ و پس از شهادت امام حسین(ع)، حارث تلاش کرد تا اسب را به چنگ بیاورد اما اسب به طرف خیمه خانواده شهدای کربلا رفت و حارث از میان حرف‌های خانواده‌ها متوجه شد فردی که شهید شده است امام حسین(ع) است و اسب ایشان، اسب پیامبر(ص) است.

در حلقه شیرها

معرفی کتاب
این کتاب نخستین جلد از کتاب‌های «با ادب چون ...» است و درباره یکی از کرامات امام یازدهم شیعیان، امام حسن عسکری(ع) داستانی را عنوان کرده است.
یکی از خلیفه‌های عباسی، امام حسن عسکری(ع) را در برکه‌ای رها کرد که حیوانات وحشی گرسنه در آنجا حضور داشتند، اما به طرز معجزه‌آسایی حیوانات هیچ آسیبی به امام (ع) نرساندند و حیوانات به آرامی دور امام حسن عسکری(ع) حلقه زدند.

خرگوش‌ها

معرفی کتاب
برفی خرگوشی است که بچه هایش قربانی یک روباره می‌شوند. درست زمانی که از خانه بیرون رفته است تا برایشان غذا پیدا کند. برفی از این ماجرا بسیار غمگین و افسرده می‌شود اما ترس و ناامیدی را به دلش راه نمی‌دهد. او به سراغ خرگوش پیری می‌رود و از او تقاضای راه چاره می‌کند. خرگوش پیر به او می‌گوید راه چاره در همبستگی و اتجاد همه خرگوش‌ها است. او در شبی همه خرگوش‌ها را دور هم جمع می‌کند ماجرا را تعریف می کند....