بابا اتوبوسی
معرفی کتاب
در این داستان با نگاهی تازه به اطراف و اشیای به ظاهر ازکارافتاده و افراد بازنشسته در خانواده، سعی شده تا حضور متفاوت بزرگترها برای بچهها به شیوهای جدید بیان شود. «بابا اتوبوسی» از ته کوچه رسید. نفساش در نمیآمد، حواسپرتی گرفته بود، یادش رفت توی یکی از ایستگاههای اتوبوس بایستد. یک آقا با کیف بزرگش بهدنبالش دوید، اما... .
خان بیزپشه
معرفی کتاب
این کتاب، جلد سوم از مجموعه «بیزبیزپشه» است. گروه «بیزبیزپشه»، دنبال چالهای آب میگشتند تا توی آن بازی کنند، اما همه چالهها خشک شده بودند. آنها همگی روی یک سیم برق نشستند که یکدفعه متوجه شدند آسمان تاریک شده است، پشهها فکر کردند شب شده، اما ناگهان یک قطره آب روی سر پشهای که نامش «ریزهمیزه» بود، افتاد. پشهها که تا آن لحظه باران ندیده بودند، فکر کردند که کسی به آنها حمله کرده است و... .
پدرهایی که از کتابخانه به امانت گرفتم
معرفی کتاب
مادر «جوزف» چندروزی است که در بیمارستان بستری است و همه کارها به عهده پدر است؛ اما پدر خرید کردن را فراموش میکند و غذاهای وحشتناکی میپزد. او در تکالیف مدرسه به جوزف کمک نمیکند و جوزف مجبور است شام مدرسه را بخورد! جوزف از کتابخانهای باخبر میشود که انواع پدر را امانت میدهد! اولینبار او پدر منظم را به امانت میگیرد؛ ولی غروب همانروز او را به کتابخانه برمی گرداند و پدر باهوش را به امانت میگیرد؛ اما... .
وقت خواب است خرس کوچولو!
معرفی کتاب
وقت خواب بچهخرسهاست؛ اما خرسکوچولو نمیخواهد بخوابد. خرسِ مادر، خواهر و برادر خرسکوچولو را به غار میبرد؛ ولی خرسکوچولو در دریاچه شنا میکند. به نظر او الان وقت خواب نیست... . خرسکوچولو از غار بیرون میرود تا خواهر و برادرش بدخواب نشوند. او بیرون از غار، جغد را میبیند که پرواز میکند. اگر جغد بیدار است، چرا او باید بخوابد؟ خرسکوچولو صدای زوزه گرگها را میشنود. اگر گرگها بیدارند، چرا او باید بخوابد؟ سپس هنگامیکه خرسکوچولو با تولهگرگی مشغول صحبت است، پدرش از راه میرسد و او را در آغوش میگیرد، خرس کوچولو نرسیده به غار خوابش میبرد!