Skip to main content

دعواهای تنوری؛ پنجشنبه: جنگ در سرسره‌های آبی

معرفی کتاب
کتاب «دعواهای تنوری؛ پنجشنبه، جنگ در سرسره‌های آبی» در قالب داستانی طنز و پرهیجان، ماجراهای گروهی از بچه‌ها را در مدرسه و پارک آبی دنبال می‌کند. فضای داستان با عناصر فانتزی، شوخی و اتفاقات غیرمنتظره همراه است و مخاطب را به دنیایی پر از اختراع، رقابت و دوستی می‌کشاند. دَش و دوستانش راب و گِرِتا، به اتفاق‌های غیرعادی در دبستان کوهان‌نشان عادت کرده‌اند، اما وقتی مدیر نامرئی‌شان، خانم رُزبانک، حضور یک مهمان ویژه را در مدرسه اعلام می‌کند شاخک‌هایشان حسابی تیز می‌شود. مهمان ویژه خانم آب‌پرور است؛ صاحب پارک آبی آب‌راه‌پروریان. با این‌که بیش‌تر دانش‌آموزها نمی‌توانند در ساعت‌های مدرسه به پارک بروند و سرسره‌بازی کنند، دَش، راب و گِرِتا توی یک ماجرای رازآلود سُر می‎‌خورند. این‌طور که پیداست در این پارک آبی غیر از سُر خوردن و آب پاشیدن اتفاق‌های دیگری هم می‌افتد. اتفاق‌ خیلی بدی در حال رخ دادن است و دَش و دوستانش به جای افتادن توی آب می‌خواهند سوار موج شوند تا در جنگ سرسره‌های آبی برنده شوند.

دعواهای تنوری 3؛ چهارشنبه: جنگل رازها

معرفی کتاب
کتاب «دعواهای تنوری؛ چهارشنبه: جنگل رازها» در قالب داستانی طنز، ماجراهای گروهی از بچه‌ها را در مدرسه و پارک آبی دنبال می‌کند. فضای داستان با عناصر فانتزی، شوخی و اتفاقات غیرمنتظره همراه است و مخاطب را به دنیایی پر از اختراع، رقابت و دوستی می‌کشاند. دَش کاندو به اتفاق‌های عجیب و مرموزی که در مدرسه‌اش می‌افتد عادت دارد، اما این یکی دیگر خیلی خیلی خیلی عجیب و مرموز است. رد لاستیک مرموزی روی زمین و صدای عجیب از جنگل نزدیک مدرسه و یک معلم خیلی مشکوک. دَش و دوستش، راب نیومن، برای تحقیق به جنگل می‌روند، اما متوجه چیزی نمی‌شوند جز این‌که کسی آن‌ها را زیر نظر دارد! بعد متوجه می‌شوند جنگل مورمی که نزدیک دبستان‌شان است در خطر است. آن‌ها به کمک خانم خشم‌آلودیان (مسئول کتاب‌خانه) موفق می‌شوند جنگل را نجات دهند.

پنگوئنی که سردش بود

معرفی کتاب
کتاب «پنگوئنی که سردش بود» قصه‌ی پنگوئن کوچکی را روایت می‌کند. یک روز پنگوئن کوچولو از خواب بیدار می شود و متوجه می‌شود خیلی سردش است. او همچنین متوجه می‌شود که فقط اوست که این حس را دارد چون بقیه‌ی پنگوئن‌ها از یخ و برف و شیرجه‌ زدن در آب لذت می‌برند. اما دوست ندارد در دریای یخ‌زده شیرجه بزند. او با نهنگی آشنا می‌شود و نهنگ او را به یک جزیره گرمسیری می‌برد. میلو در جزیره احساس سرما نمی‌کند. او پرندگان مهربانی را می‌بیند و آن‌ها برای مشکل میلو راه حلی دارند.

نپرنده‌ها

معرفی کتاب
کتاب «نپرنده‌ها» داستانی انگیزشی، همراه با متنی ساده و قابل‌فهم است که به خوانندگان مفاهیم مهمی مانند: پشتکار و همت را آموزش می‌دهد. سه دوست پرنده نمی‌توانند پرواز کنند. آن‌ها به دوستان در حال پروازشان نگاه می‌کنند، اما غصه نمی‌خورند. چون مصمم‌‌اند که پرواز کنند. آن‌ها خیال‌پردازی می‌کنند، خلاقیت‌شان را به کار می‌گیرند، نقشه می‌کشند، محاسبه می‌کنند، مدل‌ها و نمونه‌هایی می‌سازند، اشتباه می‌کنند، شکست می‌خورند، اما تسلیم نمی‌شوند. آن‌ها پرنده‌اند و مصمم‌اند که پرواز کنند.

جشن به یادماندنی

معرفی کتاب
کتاب «جشن به یاد ماندنی» به زبانی ساده، اهتمام خانواده‌ها به برپایی جشن میلاد حضرت امام زمان علیه السلام و توجه و کمک آن حضرت به برپا دارندگان این جشن و دلدادگان حضرتش را، روایت نموده‌ است. در کتاب می‌خوانی: «پاهایم داشت شُل می‌شد. برایم باورکردنی نبود. می‌خواستم مثل پدر که دیشب پشت در نشست و گریه کرد، روی زمین بنشینم و گریه کنم. فکر می‌کردم این چه‌جور آدمی است که خودش یک کیلو برنج در خانه ندارد ولی گونی‌گونی برنج درِ خانه‌‎ی مردم می‌برد تا آبروی آنها را حفظ کند و به کسی، حتّی خانواده‎اش، هم چیزی نمی‌‎گوید. تنها یک جواب برایش داشتم؛ همانی‌که آن شب پدر گفت: «این آدم، مرد خداست» و پدر درست می‌‎گفت که: «صاحب جشن، ما نیستیم. او که صاحب جشن است، خودش وسیله‌اش را هم فراهم می‌‎کند.»

در میان زنجیرها

معرفی کتاب
کتاب «در میان زنجیرها» نویسنده با قلم روان، قصّه دلاور مردی به نام عبدالله‌بن‌عفیف را روایت می‌کند که چشم‌هایش را در رکاب امام علی(ع) در جنگ‌های جمل و صفین از دست داده بود و دختر شجاع او «صفیّه» از او پرستاری کرده است و در جنگ با لشکریان یزید از او حمایت می‌کرد. در کتاب می‌خوانیم: «بابا درست وسط میدان بود و من هم شده بودم چشم‌هایش. وسط این هیاهو احساس می‌کردم مثل پرنده‌ای داخل قفس گرگ‌های درنده اسیر شده‌ام و راه فراری ندارم، جز این که بمانم و مبارزه کنم. سربازها حمله کردند، بابا عبدالله را گرفتند؛ روی زمین کشیدند. پاهایش روی زمین کشیده می‌شد. فقط زیر لب یک اسم را می‌گفت: آن هم «حسین بود»»



حلزون باران ندیده

معرفی کتاب
وزیدن باد، ریختن برگ درختان در پاییز، پرواز پروانه‌ها در فصل بهار و هر تغییر جزئی و ساده‌ای، کودکان را به شگفتی وامی‌دارد. کتاب «حلزون باران ندیده»، روحیه‌ی پرسشگری کودکان را هدف قرار داده است و نگاه کنجکاو آن‌ها به محیط اطراف را ستایش می‌کند. این کتاب داستانی بامزه و پندآموز از یک حلزون را تعریف می‌کند که نمی‌داند چرا باران می‌آید، رعد و برق چیست و اصلاً تمام این‌ها برای ما چه فایده‌ای دارد. در کتاب می‌خوانیم: «حلزون کوچولو تازه از خواب بیدار شده بود که نور شدیدی در آسمان دید. سرش را بلند کرد و ابرهای تیره و سیاه را در آسمان دید. بعد صدای بلند و ترسناکی شنید. حسابی ترسید و لابه‌لای گل‌ها و گیاهان پناه گرفت. یعنی چه اتفاقی قرار بود بیفتد؟ یک‌مرتبه دید که از آسمان، قطره‌های آب به زمین می‌ریزد. داشت با دقت و تعجب به قطره‌های آبی که از آسمان پایین می‌افتادند نگاه می‌کرد که... » در داستان کودکان را با اهمیت باران و چرخه‌ی آب در طبیعت آشنا می‌کند.

به من زور نگو

معرفی کتاب
پسر کوچولو برای این‌که به او زور نگویند، از راه حل‌هایی استفاده می‌کند. بعضی از بچه‌ها هرگز دست از سرش برنمی‌دارند. مدام موهای نارنجی‌اش را مسخره می‌کنند. برای همین، او این روزها دل‌شکسته و ناراحت است. مگر می‌شود ناراحت نشد؟ حتماً چاره‌ای هست. اگر این‌ بچه‌های زورگو دور و بر شما هم هستند، باید از راه‌حل‌هایی استفاده کنید. آن‌ راه‌حل‌‌ها در این کتاب هست!

من شجاع هستم: شجاعت همیشه همراه من است

معرفی کتاب
کتاب «من شجاع هستم» ماجرای پسرکی را نقل می‌کند که زیر تخت و پشت پرده‌های اتاقش به دنبال شجاعت می‌گردد و پیدایش نمی‌کند. اما درست زمانی که انتظارش را ندارد، سرو‌کله‌ی شجاعت پیدا می‌شود؛ شبیه جغدی بامزه که هر زمان بخواهد پرواز می‌کند. پسرک وارد گفت‌و‌گویی جالب با او می‌شود تا تکلیف خیلی چیزها را مشخص کند. کتاب به کودکان یاد می‌دهد که تا ترس نباشد، ‌ شجاعتی در کار نیست و تمام آدم‌ها از چیزهایی در دنیا می‌ترسند و این هیچ اشکالی ندارد. احساساتی که فکر می‌کنیم بد یا غلط‌اند، همه در جای خود مناسب خواهند بود و برای مراقبت از انسان، لازم و ضروری‌اند.

وقتی نه می‌شنوم

معرفی کتاب
کتاب «وقتی نه می‌شنوم» داستان پسربچه‌ای را روایت می‌کند که طاقت نه‌شنیدن ندارد. او دلش می‌خواهد هر کاری را انجام دهد و هر چیزی را که می‌بیند طلب کند اما از کسی نه نشنود. این پسربچه بعد از شنیدن نه، برافروخته شده و به هر دری می‌زند تا نه را به بله تبدیل کند اما این اتفاق نمی‌افتد. دیگر مفهومی که کتاب بر آن تمرکز داشته، کنترل خشم است. نویسنده معتقد است همان‌قدر که نه‌گفتن به دیگران اهمیت دارد، نه‌شنیدن از دیگران هم نیاز به ظرفیتی دارد که هر‌کسی از آن مطلع نیست. نویسنده از کودکان می‌خواهد تا در این مواقع، خشم و عصبانیت خود را کنترل کنند و با موقعیت کنار بیایند.