Skip to main content

کتانی‌های کوکام

معرفی کتاب
امتحانات جبرانی نزدیک است و «عباس» که همیشه از زیر بار خواندن درس فرار کرده، این‌بار هم سر قرار حاضر نمی‌شود. «مهران» که از روستای بالاتر آمده تا در خرماچینی «عماد» را همراهی کند و به عباس در درس‌هایش کمک کند، از نیامدن او شاکی می‌شود. قرار می‌گذارند حسابی از خجالتش دربیایند که باخبر می‌شوند به روستای مهران که در مرز قرار دارد، حمله شده است. حالا چند نوجوان، بدون وسیله‌ی درست‌وحسابی باید خودشان را به روستا برسانند تا مهران بتواند مادرش، «بی‌بی» و خواهرش «مریم» را از معرکه نجات دهد. این داستان پر از ماجراهای جذاب و هیجان‌انگیز است که مفاهیمی همچون اتحاد و همبستگی را به خوانندگان معرفی می‌کند. شخصیت‌های این داستان در مقابل مشکلاتی که در پیش دارند، پایداری و ایثار به خرج می‌دهند.

هیولای تاریکی

معرفی کتاب
نادر مهدوی یکی از قهرمان‌های بزرگ ایران است و در سال‌هایی که کشورهای زیادی با کمک هم به ایران حمله کرده بودند، او و دوستانش از خلیج‌فارس مراقبت می‌کردند. آن‌ها با شجاعتشان نگذاشتند که خلیج‌فارس جای امنی برای دشمنان باشد. در یکی از عملیات‌ها نادر و دوستانش با ریختن مین‌های دریایی در خلیج فارس توانستند به کشتی‌های نفت‌کش دشمن آسیب بزنند و آن‌ها را از آب‌های خلیج‌فارس بیرون کنند. در این کتاب مامان رایان داستان نبرد این شهید قهرمان و دوستانش با هیولاهای دریا را به زبانی کودکانه تعریف می‌کند.

یتیم‌غوره

معرفی کتاب
اسم این کتاب به گویش قمی و به معنی: بچه یتیم‌ریزوفلفلی (برای محبت و دلسوزی و گاهی کنایه از شیطنت) به‌کار می‌رود. رمان حاضر درباره دختری شاد و بازیگوش است که مادربزرگش او را یتیم‌غوره صدا می‌زند. در طی حادثه‌ای یتیم‌غوره که بر ترک موتور پدرش سوار بوده، همراه با پدرش تصادف می‌کند و به کما می‌رود. در طی مدتی که در کماست در عالم بی‌هوشی روحش آزادانه سیر می‌کند و با شخصیت پدرِ جانبازش و همرزمان شهید پدرش آشنا می‌شود و اتفاقات زیادی را از سر می‌گذراند.

بالاتر از بازی‌دراز

معرفی کتاب
این کتاب شامل روایتی داستانی و الهام‌بخش برای نوجوانان است که به موضوع دفاع‌مقدس و جست‌وجوی هویت فردی و اجتماعی می‌پردازد و داستان نوجوانی به نام مصطفی است که با شرکت در یک مسابقۀ فرهنگی، به نوشتن سرگذشت دایی شهید خود می‌پردازد. این داستان، ترکیبی از دغدغه‌های نوجوانانه و رقابتی پرهیجان در بستر فضای مجازی و وبلاگ‌نویسی را به تصویر می‌کشد که به سبک زندگی مدرن نوجوانان امروزی و تعامل آنان با تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی پرداخته است و تلاش دارد روحیۀ نسل جدید را که در عصر تکنولوژی و فضای مجازی رشد یافته‌اند، به ارزش‌های الهام‌بخش شهدای دفاع‌مقدس پیوند بزند. این اثر نه‌تنها به تقویت پیوند نسل جوان با گذشتۀ پرافتخار ایران پرداخته، بلکه با بهره‌گیری از زاویه دید نسل امروز و به‌ویژه نوجوانانی که در تعامل روزمره با تکنولوژی و پیام‌رسان‌های دیجیتالی هستند، به دغدغه‌های هویتی آنان نیز توجه ویژه‌ای دارد.

پای درختان زیتون: روایت زندگی جانباز شهید مدافع حرم ابراهیم خلیلی

معرفی کتاب
این کتاب به روایت‌هایی از خانوادۀ شهید، دوستان و همرزمان شهید ابراهیم خلیلی می‌پردازد. ‌مریم عرفانیان در این اثر تلاش کرده تا به دور از تخیل و خلق روایت به کشف لایه‌های درونی و زندگی شهید بپردازد با این حال در بخش مقدمه نوشته است: «میزان وفاداری به حقیقت و مستندات زندگی شهید در این کتاب بیش از نود درصد است و تخیل اندک؛ چرا که مفهوم ابراهیم خلیلی را در خاطرات واقعی مردم این زمانه یافتم.» این کتاب گذشت و مقاومت را به خوانندگان می‌آموزد و آنان را از دِینی که به گردن دارند مطلع می‌سازد.

بالاتر از ارتفاع: روایت‌هایی از زندگی فرمانده جانباز و آزاده شهید، مجید داوودی راسخ (1343-1366)

معرفی کتاب
کتاب بالاتر از ارتفاع مستند زندگی‌نامه فرمانده جانباز و آزاده شهید مجید داودی راسخ است. این کتاب از کودکی تا شهادت این فرمانده شهید پرداخته است. ویژگی بارز این فرمانده شهید این هست که در همان دوران جنگ غیر از جانباز شدن، اسیر هم می‌شوند و همان سال‌ها در تبادل اسرا آزاد و وقتی به ایران برمی‌گردد، با اینکه شرایط جسمی‌شان به نحوی بود که می‌توانستند پشت جبهه خدمت کنند، اما باز هم به خط مقدم می‌روند و در نهایت به شهادت می‌رسند.

زندگی‌نامه شهید دکتر مصطفی چمران

معرفی کتاب
مصطفی چمران ساوه‌ای، سیاستمدار، فیزیک‌دان و نظامی ایرانی و عضو نهضت آزادی ایران بود. او وزیر دفاع، نماینده دوره نخست مجلس شورای اسلامی، از فرماندهان جنگ ایران و عراق و بنیان‌گذار ستاد جنگ‌های نامنظم بود. چمران در 31 خرداد 1360 که برای سرکشی، معرفی و توجیه فرمانده جدید محور به جای ایرج رستمی به دهلاویه رفته بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره 60 از ناحیه پشت سر زخمی شد و در همان روز به شهادت رسید. کتاب حاضر به صورت کامل و موجز زندگینامه این فرمانده شهید را روایت می‌کند.

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

معرفی کتاب
در این کتاب، شرح عملیات نظامی روز 26 آبان 1359 (مصادف با شب تاسوعا) که به آزادسازی سوسنگرد از محاصره و بیرون‌راندن نیروهای عراقی منجر شد، از قول شهید دکتر چمران روایت می‌شود. این عملیات پیروزمندانه به وسیله ستاد جنگ‌های نامنظم، متشکل از نیروهای داوطلب مردمی به فرماندهی شهید چمران انجام شد. در ضمن بخشی از کتاب به نیایش‌های شهید چمران اختصاص دارد و در صفحات پایانی نیز عکس‌هایی از شهید چمران به چاپ رسیده است. این کتاب مخاطبان را با ابعاد پنهانی از شخصیت این قهرمان مبارز آشنا خواهد کرد.

کوچه‌ای که تکرار می‌شود: زندگی‌نامه داستانی شهید قاسم سجادیان

معرفی کتاب
کوچه‌ای که تکرار می‌شود، از شهید قاسم سجادیان می‌گوید. شهیدی اهل سیّدان فارس. کسی که مردانگی‌اش، او را در همان دوران جوانی، بزرگ روستا می‌کند. در کتاب، خاطرات کودکی تا سال 1378 که آخرین امتحان زندگی برای محک خوردن ایمان او رقم می‌خورد، روایت شده؛ اتفاقی که بقیه از کنارش با بی‌تفاوتی گذشتند، ولی باعث عاقبت‌به‌خیری قاسم شد. این کتاب به دو بخش تقسیم می‌شود. بخشی به خاطرات شهید سجادیان می‌پردازد و بخش دیگر، داستان معلمی را می‌گوید که قاسم زندگی‌اش را تغییر داد. معلمی که سر کلاس درس، تلاش می‌کند تا قاسم درون بچه‌ها را بیدار و شیوه صحیح زندگی کردن و بی‌تفاوت نبودن را تزریق کند...

عروس حاج‌غلام‌حسین: روایت زندگی حاجیه خانم راضیه صادقی، مادر شهیدان اسحاق و مجید اسحاقی

معرفی کتاب
کتاب حاضر روایت زندگی راضیه صادقی مادر شهیدان اسحاق و مجید اسحاقی است. زنی که با وجود رنج زندگی در گذشته، جز زیبایی نمی‌بیند. خانم‌صادقی در این کتاب زندگی یازده شهید از نسل حاج‌غلام‌حسین اسحاقی را نیز روایت می‌کند. بی‌شک برگ برگ کتاب را با شوق خواهید خواند و خواهید دانست آسمانی شدن، نه بال می‌خواهد و نه پَر. بلکه دلی می‌خواهد بزرگ که خود را شبیه خوبان کنی. در این کتاب می‌خوانیم: «نُه سالِ تمام بود که مجیدم را از دست داده بودم و حتی یک تکه از وجودش را هم نداشتم. این سال‌ها بارها خواب شهیدانم را می‌دیدم و دلم خوش بود به حضورشان؛ تا اینکه یک شب اسحاق به خوابم آمد و گفت: «مادر! شیخون زیاد اومدی و رفتی، از این به بعد گلزار شهدا برو و مجید رو تنها نذار.» بیدار که شدم، مطمئن بودم همین روزها مجیدم برمی‌گردد. پاییز سال 74 بود که از بنیاد شهید تماس گرفتند و خبر دادند پیکر شهیدتان پیدا شده. سراز پا نمی‌شناختم؛ قرار بود به دیدار عزیزم بروم. هم شاد بودم و هم سرگردان. چه دیداری بود دیدار مادر و فرزند بعد از سال‌ها انتظار!