7 نمایشنامهی 10 دقیقهای برای بچهها
معرفی کتاب
کتاب «یادداشتهای یک مرغ» حاوی هفت نمایشنامهی 10 دقیقهای است. این نمایشنامهها مناسب دانشآموزان دوره دبستان است. اگر بازیگران نمایشها، نقشهایشان را جدی اجرا کنند؛ بساط خنده و تفریح به راه خواهد بود و میتواند خیلی سرگرم کننده باشد. این هفت نمایشنامه عبارتند از: آزمون ابر قهرمانی، جک و دندان دردِ غول، آرماند؛ دلتنگ خانه، یادداشتهای یک مرغ، تصویر تابیتا، سرآشپز آوازخوان و چوب دستی تالمارج.
مرد جوان و خیاط حیلهگر: براساس داستانی از مثنوی مولوی
معرفی کتاب
این کتاب، داستانی براساس یکی از افسانهها و حکایتهایی است که مولانا در «مثنوی معنوی» خود آورده است. این داستان درباره مرد جوانی است که به شهری میرسد. به قهوهخانه میرود و آنجا صحبت مردم شهر را درباره خیاط میشنود. خیاط بسیار ماهر است اما همیشه از پارچههای مشتریان میدزدد و مردم به همین دلیل، دلِ خوشی از او ندارند. وقتی که جوان صحبتهای آنان را میشنود، با مردم شرط میبندد که... .
جا باز کنید، من بزرگ شدم
معرفی کتاب
این کتاب هفت شخصیت دارد: کودک، آقابزرگ، ننهجون، مامان، بابا، آبجی سمیه و داداش جاوید. این افراد خانواده جیگیلخان هستند.
داستان حاضر درباره کودکی است که تازه یک سالش شده و دارد جهان را از نگاهِ طنزگونه و متنوع خودش میبیند. او با نگاه ساده و شیرین خودش اتفاقات کوچک و بزرگی را که در طول روز برایش رخ میدهد تعریف میکند و همیشه از اینکه برای تصمیمات خانواده از او نظر نمیپرسند ناراحت میشود.
این کتاب چهار فصل دارد و جیگیلخان اتفاقات از یک تا چهارسالگیاش را برای ما میگوید.
داستان حاضر درباره کودکی است که تازه یک سالش شده و دارد جهان را از نگاهِ طنزگونه و متنوع خودش میبیند. او با نگاه ساده و شیرین خودش اتفاقات کوچک و بزرگی را که در طول روز برایش رخ میدهد تعریف میکند و همیشه از اینکه برای تصمیمات خانواده از او نظر نمیپرسند ناراحت میشود.
این کتاب چهار فصل دارد و جیگیلخان اتفاقات از یک تا چهارسالگیاش را برای ما میگوید.
آش شلهقلمکار
معرفی کتاب
این کتاب مجموعه شعرهای طنز با محوریت موضوعهای روز جامعه است؛ شامل بیست شعر طنز اجتماعی، مناسب برای نوجوان، جوان و بزرگسالان. در پشت جلد کتاب آمده است: «اگر اشیا اطراف ما شعر بگویند و از در و دیوار و گیاهان و جانوران، شعر بشنویم آن هم شعری که میخندد و میخنداند، نتیجهاش میشود همین کتاب «آش شله قلمکار»، بخوری پاته! نخوری پاته.
تازهواردها
معرفی کتاب
خانواده «نیما» تصمیم دارند به خانه جدید نقل مکان کنند، پدر نیما از او میخواهد تا با هم برای تهیه کارتن برای جمعآوری وسایل به بیرون از منزل بروند، آنها وارد یک فروشگاه میشوند که صاحب آن دوستِ پدر نیماست، پس از گرفتن کارتنها نیما متوجه میشود که پسرِ صاحب مغازه برای کمک به پدرش در آنجا کار میکند و... .