Skip to main content

خیلی دوستت دارم

معرفی کتاب
داستان این کتاب دربارة «هاپی» کوچولو و مادرش است که برای گردش به بیرون از خانه می‌روند. هاپی زمانی که توی دردسرهای کوچکی مثل سرخوردن از تاب و افتادن بستنی از دستش می‌افتد، از مادرش کمک می‌گیرد. این کتاب به اهمیت و نقش عشق و حمایت مادر از فرزندش می‌پردازد. والدین می‌توانند با خواندن این داستان برای کودک خردسالشان حس صمیمیت و دوستی را بین خودشان و فرزندشان بیشتر کنند

آینه‌های روبه‌رو: مهارت‌های تربیت فرزند

معرفی کتاب
در گذشته تربیت کودکان ساده‌تر بود و پیچیدگی‌ها و مشکلات امروز را نداشت. در حال حاضر، عوامل مهم و مؤثری در روند تربیت فرزندان اختلال ایجاد کرده است. از سویی برخی از سبک‌های تربیتی سنتی جواب‌گوی نیازها و دغدغه‌های تربیتی نیست و از سویی دیگر، برخی از مدل‌های جدید، مبنا و اساس محکمی ندارد. در این کتاب اطلاعاتی مفید در خصوص تربیت کودکان در پنج فصل ارائه می‌شود: فصل اول: کودکی و تربیت فصل دوم: ویژگی‌های کودک فصل سوم: اصول تربیت کودکان فصل چهارم: روش‌های تربیت کودک فصل پنجم: فرصت‌ها و تهدیدهای تربیتی.

امضا ... جوجه تیغی

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای از شعرهای کوتاه است که موضوع‌های مختلفی دارد؛ از جارو کردن رفتگر گرفته تا کلاغ‌هایی که روی سر مترسک می‌نشینند. از درخت‌ها که در هر فصلی به رنگی درمی‌آیند تا ابرهایی که هر کدام به شکلی نمایان می‌شوند. از خانۀ باد تا جوجه تیغی‌ای که کسی را تیغ نزده. از رعدوبرق که از آدم‌ها عکس می‌گیرد تا بادبادکی که آزادانه به همه‌جا سر می‌زند و حتی بالاتر از ابرها می‌رود؛ اما وقتی نخش را می‌کشند... .

سگی بود، جنگلی بود

معرفی کتاب
داستان این کتاب که به زبان شعر است؛ دربارۀ سگ و خروسی است که با هم دوستان صمیمی هستند؛ اما خروس به سگ اعتماد ندارد و فکر می‌کند شاید هنگام بلا و گرفتاری او را تنها بگذارد تا اینکه روزی برای گردش به جنگل می‌روند و آن‌قدر سرگرم می‌شوند که زمان از دستشان درمی‌رود و شب از راه می‌رسد. سگ، خروس را بالای درخت می‌فرستد و خودش پایین درخت می‌خوابد. صبح زود... .

خواهر بزرگ، خواهر کوچک

معرفی کتاب
خواهر بزرگ همه‌جا و همه‌وقت کنار خواهر کوچکش بود و در همۀ کارها به او کمک می‌کرد. خواهر بزرگ مراقب همه‌چیز بود و اجازه نمی‌داد خواهر کوچکش هیچ کاری را تنهایی انجام دهد؛ اما خواهر کوچک هم کارهایی بلد بود که دلش می‌خواست به تنهایی انجام دهد، بااین‌حال همیشه حرف‌های خواهر بزرگ را گوش می‌داد تا اینکه حسابی از دست خواهرش خسته شد و دیگر حوصله امر و نهی او را نداشت. برای همین یک روز... .

خوش‌مزه‌ترین کلوچه

معرفی کتاب
خروس آواز خواند و پسرک بیدار شد. از پنجره بیرون را نگاه کرد و به خودش گفت: «چقدر دوست دارم برای صبحانه یک کلوچۀ بزرگ بخورم!» او سراغ مادرش رفت و از او کلوچه خواست. مادر برای درست کردن کلوچه احتیاج به آرد و شیر و تخم‌مرغ داشت. او از پسرش ‌خواست به گندمزار برود، مقداری گندم درو کند، آن را به آسیاب ببرد و آرد بگیرد. پسرک... .

آسیاب، بچرخ!

معرفی کتاب
باد هرروز آسیاب بادی را می‌چرخاند. آسیاب هم می‌خندید و تندتند گندم‌ها را آرد می‌کرد؛ اما یک روز آسیاب هرچه منتظر ماند، باد نیامد. گوساله و الاغ که از آنجا می‌گذشتند، به او گفتند که باد در یک بلندی نشسته و می‌گوید که من اربابم و دیگر آسیاب را نمی‌چرخانم. آسیاب هم غمگین شد و شروع به گریه کرد. وقتی بزغاله از راه رسید و ماجرا را فهمید، پرید و شروع به چرخاندن آسیاب کرد. آن دو با هم شاد بودند، بزغاله آسیاب را می‌چرخاند و آسیاب گندم‌ را آرد می‌کرد تا اینکه... .

روزی که مدادشمعی‌ها دست از کار کشیدند

معرفی کتاب
«دانکن» فقط دلش می‌خواهد نقاشی کند؛ اما روزی، وقتی سراغ جعبه مدادشمعی‌هایش می‌رود، یک دسته نامه می‌بیند. نامه‌ها به اسم دانکن است. مدادشمعی‌ها برای او نامه نوشته‌اند و خبر داده‌اند که دیگر حاضر نیستند کار کنند! هرکدام از مدادشمعی‌ها توضیح داده‌اند که چرا دست از کار کشیده‌اند.

گل های بهشتی

معرفی کتاب
کتاب دینی و مذهبی حاضر از مجموعه کتاب‌های «روایت داستان کودکی امام حسین(ع)» بر اساس فیلم‌نامه تنظیم شده و خاطره‌ای از کودکی امام‌حسین در دوران پیامبر (ص) است. این کتاب با روایت های متعدد به توجه ویژه به کودکان تأکید دارد و به‌صورت غیر‌مستقیم رفتار محبت‌میز با کودکان را آموزش می‌دهد.

به دنبال گل گندم

معرفی کتاب
زنبورکوچولو می‌خواست به آن طرف رودِ آبی برود تا گلِ گندم پیدا کند و عسل جدیدی درست کند. او دوست داشت در این راه همسفر داشته باشد؛ پس به دوستانش گفت هرکه می‌خواهد با او راهی شود. بچه‌زنبورها حوصله نداشتند این راه طولانی را بروند؛ اما پروانه، سنجاقک، کفشدوزک و بال‌توری با زنبوری راه افتادند. بعد از مدت کوتاهی، پروانه گفت اینجا پشه دارد و برگشت. چند دقیقه بعد، وقتی به چمنزار رسیدند، کفشدوزک که گرسنه شده بود هم برگشت... . آیا آن‌ها به مقصد می‌رسند و گلِ گندم پیدا می‌کنند؟