گربه روی کاغذ
معرفی کتاب
گربهای که روی کاغذ نقاشی شده است، به ماهی داخل حوض میگوید که خیلی دلش میخواهد از کاغذ بیرون بیاید. ماهی هم خیلی دلش میخواهد از حوض بیرون بپرد. گربه با خنده میپرسد: «چرا؟ تو که میتوانی به هرطرف شنا کنی!» ماهی معتقد است وقتی نتواند هرجا که دلش میخواهد برود، فرقی نمیکند که داخل حوض باشد یا روی کاغذ. ماهی از دنیای بیرون از حوض، آسمان و پرندهها برای گربه میگوید؛ ولی گربه نمیتواند تکان بخورد و حتی آسمان را هم نمیبیند. گربه و ماهی تصمیم میگیرند از کاغذ و آب بیرون بیایند و آزاد شوند؛ اما آیا این کار ممکن است؟
قایم موشک فیلی
معرفی کتاب
«پیلیپیلی» فیل کوچولویی است که همیشه «قایمباشک» را دوست داشته؛ حتی حالا که بزرگ شده است. روزی به دوستانش، سنجاب و قورباغه و ببر پیشنهاد میکند با هم قایمباشک بازی کنند. سنجاب چشمهایش را میبندد و شروع به شمردن میکند. قورباغه داخل گل نیلوفر پنهان میشود و ببر لابهلای علفهای خشک. پیلیپیلی میخواهد زیر آب رودخانه پنهان شود؛ اما آب فقط تا زانویش میرسد؛ چون او خیلی بزرگ شده است. حالا پیلیپیلی کجا قایم شود؟
خود شجاع تو
معرفی کتاب
«آنجلینا» در کلاسش شبیه هیچکس نیست، شاید به خاطر رنگ پوستش، لباسهایش یا موهای فرفریاش است. «ریگوبرتو» اهل «ونزوئلا» است و در کلاس هیچکس حرفهای او را نمیفهمد و همه به او میخندند. در کلاس همه از سفر تابستان خود حرف میزنند؛ اما آنجلینا تمام تابستان را در خانه گذارنده است و برای خواهر کوچکش کتاب خوانده است... . مؤلف کتاب میکوشد به خواننده بیاموزد که برای شکست فاصله، و کمرنگ کردن تفاوتها، باید بتواند خاطرههایش را با دیگران شریک شود.
پیش به سوی قلعه
معرفی کتاب
وسط شهر یک قلعه سرپا مانده بود. از قلعه هیچکس بیرون نمیآمد و هیچکس هم اجازه وارد شدن به آن را نداشت! اما نگهبان همیشه بالای قلعه بود. یکی میگفت قلعه پُر از هیولاست، یکی میگفت غول دارد و دیگری میگفت پُر از مار است! تا اینکه روزی دختر کوچولوی کنجکاوی به نام «ایب» تصمیم گرفت به قلعه برود و سر و گوشی آب دهد. او با قایق از خندق رد شد و جلوی دروازه ایستاد و با تمام قدرتش در زد؛ اما ناگهان صدای فیش... آنقدر او را ترساند که تا مدرسه دوید. چند روز بعد، نامهای به دستش رسید و... .
برگرد خونه دیگه!
معرفی کتاب
اردک دلش میخواهد تمام وقتش را با خرس بگذراند؛ اما وقتی به خانه او میرود، خرس به ماهیگیری رفته و تا یک هفته برنمیگردد. اردک تصمیم میگیرد تا آمدن خرس به تنهایی از روزهایش لذت ببرد. او کتاب میخواند، نوشیدنی درست میکند و...؛ اما تنهایی هیچکدام از این کارها جذاب نیستند. خرس هم در جنگل، کنار رودخانه به تنهایی نمیتواند چادر بزند، ماهی بگیرد و... . او هم دلش برای اردک تنگ شده است و... .
هواپیما کبوتر نیست
معرفی کتاب
وقتی کبوتر کوچولوی سفید، بیدار شد، در لانه تنها بود. دیروز برادرش پرواز کرده و رفته بود و شب هم برنگشته بود. کبوتر کوچولو فکر کرد مادرش به زودی برمیگردد و برایش غذا میآورد؛ اما هرچه صبر کرد، خبری از مادر نشد. بالاخره از لانه بیرون آمد و پرواز کرد. همهجا پر از ساختمانهای جورواجور بود. کبوتر کوچولو سرانجام در پارک آب پیدا کرد و برنجهایی را خورد که دخترکی برایش ریخت. کبوتر دوباره پرواز کرد و اینبار به جایی رسید که پرندههای خیلی بزرگی روی زمین نشسته بودند، پرندههایی که تا به حال ندیده بود!
من زمین هستم: یک سیاره چند میلیارد ساله
معرفی کتاب
این کتاب کره زمین را معرفی میکند و توضیحات کاملی درباره آن ارائه میدهد. این توضیحات از زبان زمین روایت میشود. زمین خود را با نامهای مختلفی معرفی میکند، مثل «تیله آبی» و «دنیا».او چهار میلیارد و ۵۴۰ میلیون سال عمر دارد و به همراه هفت خواهر و برادرش در منظومه شمسی زندگی میکند و از همه بیشتر به «زهره» و «مریخ» نزدیک است. یک روز کامل طول میکشد تا سیاره زمین یک دور کامل دور خودش بزند و یک سال طول میکشد تایک بار به دور خورشید بچرخد.
تق تق، بیا بیرون
معرفی کتاب
این داستان تصویری درباره دوران نوزادی حیوانات است. پرندگان از تخم بیرون میآیند. ابتدا یک تخم هستند، بعد از مدتی تخم تَرَک برمیدارد و عاقبت میشکند و یک جوجه از آن بیرون میآید. تخم دیگری هست که هنوز نشکسته است و جوجهها مرتب به آن نوک میزنند تا سرانجام تَرَک برمیدارد و میشکند؛ اما از این تخم، جوجه درنمیآید! این دیگر چیست؟
قلعه قرمز من
معرفی کتاب
«روبی» دختربچهای با ذهنی خلاق و پر از ایده است؛ اما برادرانش، فکر میکنند او بلد نیست کاری انجام دهد. روزی روبی تعدادی تخته چوب قدیمی پیدا میکند و تصمیم میگیرد با آنها چیزی بسازد. او از برادانش کمک میخواهد؛ ولی آنها کمکی به او نمیکنند. روبی خودش دست به کار میشود و تصمیم میگیرد یک قلعه بسازد. َآیا او میتواند به تنهایی این کار را انجام دهد؟