Skip to main content

من فقط بلدم کرم بکشم

معرفی کتاب
داستان این کتاب درباره کرم‌هاست. راوی فقط می‌تواند کرم بکشد نه هیچ‌‌چیز دیگر؛ اما خلاقانه برای هر کرم داستانی خلق می‌کند. او از اول داستان تا آخر آن، دَه کرم می‌کشد؛ کرم‌هایی که بعضی از آن‌ها گم می‌شوند، بعضی‌ سوار تک‌شاخ می‌شوند و بعضی هم از وسط نصف می‌شوند! در آخر داستان، همه دَه کرم، کنار هم جمع می‌شوند، حالا آن‌ها همه با هم دوست هستند. نویسنده در ضمن داستان، شمارش اعداد یک تا دَه را نیز به کودکان آموزش می‌دهد.

در تعقیب مار کبرا

معرفی کتاب
«توتو» و نقره‌ای دو گربه ولگرد بودند که چند‌هفته پیش دو انسان مهربان آن‌ها را نجات داده و به لندن آورده بودند. توتو و نقره‌ای حالا آن آدم‌ها را مامان و بابا صدا می‌کردند. توتو یکی از ماهرترین گربه‌های نینجای روی زمین و عضو یکی از ممتازترین باشگاه‌های گربه‌های نینجا بود. توتو در یک ماجراجویی شبانه باید با کمک برادر شجاعش، نقره‌ای، شهر لندن را از خطر بزرگی نجات دهد... .

بابا اتوبوسی

معرفی کتاب
در این داستان با نگاهی تازه به اطراف و اشیای به ظاهر ازکارافتاده و افراد بازنشسته در خانواده، سعی شده تا حضور متفاوت بزرگ‌ترها برای بچه‌ها به شیوه‌ای جدید بیان شود. «بابا اتوبوسی» از ته کوچه رسید. نفس‌اش در نمی‌آمد، حواس‌پرتی گرفته بود، یادش رفت توی یکی از ایستگاه‌های اتوبوس بایستد. یک آقا با کیف بزرگش به‌دنبالش دوید، اما... .

پیچ و هزارپا

معرفی کتاب
توی یک آشپزخانه یک «هزارپا» و یک «پیچ» به یکدیگر رسیدند. هزارپا از پیچ پرسید که او کیست؟ پیچ خودش را معرفی کرد و گفت که به همراه 9برادرش روی یک هواکش بودند که او شُل شده و روی زمین افتاده است و حالا قصد دارد به گردش برود. پیچ و هزارپا با هم دوست شدند و از هر دری با یکدیگر صحبت کردند که ناگهان یک جاروبرقی هر دوی آن‌ها را خورد و... .

خان بیز‌پشه

معرفی کتاب
این کتاب، جلد سوم از مجموعه «بیزبیزپشه» است. گروه «بیزبیزپشه»، دنبال چاله‌ای آب می‌گشتند تا توی آن بازی کنند، اما همه چاله‌ها خشک شده بودند. آن‌ها همگی روی یک سیم برق نشستند که یک‌دفعه متوجه شدند آسمان تاریک شده است، پشه‌ها فکر کردند شب شده، اما ناگهان یک قطره آب روی سر پشه‌ای که نامش «ریزه‌میزه» بود، افتاد. پشه‌ها که تا آن لحظه باران ندیده بودند، فکر کردند که کسی به آن‌ها حمله کرده است و... .

ویز ویز تره

معرفی کتاب
پشه‌ها کنار برکه نشستند تا آب بخورند. وقتی «چشم دماغ‌نیزه‌ای» به آب نگاه کرد، از تعجب خشکش زد، عکسشان توی آب بود! پشه‌ها که تا به حال عکسشان را در آب ندیده بودند، فکر کردند پشه‌های دیگری تو آب هستند. آن‌ها سعی کردند با پشه‌های توی آب صحبت کنند؛ اما جوابی نشنیدند. درحالی‌که پشه‌ها عصبانی شده‌اند، سروکله لاک‌پشت پیدا می‌شود. لاک‌پشت هم از دیدن عکسش در آب تعجب می‌کند. حالا سوالی بزرگی برای پشه‌ها و لاک‌پشت به وجود آمده است. اگر آن‌هایی که در آب هستند، عکس خودشان است، پس خودشان کی هستند!؟

باباى نه‌سالگی

معرفی کتاب
امروز «زهرا» نه ساله می‌شد. آن‌ها در مدرسه جشن داشتند. مادر برای زهرا چادر سفیدی، پُر از شکوفه‌های صورتی و قرمز دوخته بود.زهرا با پدر و مادرش به مدرسه رفت و می‌دانست که پدر عازم جبهه است. وقتی به مدرسه رسیدند، پدر هدیه جشن تکلیف زهرا را به او داد، خداحافظی کرد و رفت. سر صف، قرار بود بچه‌هایی که پدرشان شهید شده، سرود بخوانند. خانم ناظم اسم آن‌ها را خواند و زهرا اسم خودش را هم شنید؛ اما این چطور ممکن بود!؟

آن خال

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای از 6 داستان کوتاه است. داستان «آن خال» درباره پسربچه‌ای به نام «علی» است که از ضریح امامزاده روستایشان پانصدتومان می‌دزدد، برای خریدن چاقویی که مدت‌هاست دلش می‌خواهد آن را داشته باشد. «غلام»، شرور آبادی، که پشت سرش حرف زیاد است، او را می‌بیند و تعقیبش می‌کند و از علی می‌خواهد پانصد تومان را به ضریح برگرداند و در عوض دویست تومان به او می‌دهد. در حالی‌ که علی با خودش کلنجار می‌رود که پول را برگرداند یا نه، خبردار می‌شود ضریح امامزاده را خالی کرده‌اند و... .

سیمرغ و پادشاه مارها و پنج افسانه دیگر از دریای اسمار

معرفی کتاب
کتاب «برهت‌کتا» اثری است در ردیف دو کتاب بسیار مشهور هندوان. کتاب «دریای اسمار» یکی از کتاب‌هایی است که از برهت‌کتا خلاصه شده است. کتاب حاضر شش داستان دارد و حکایت «سیمرغ و پادشاه مارها» از سیمرغی می‌‌گوید که مارها مادرش را دزدیده‌اند. سیمرغ نزد مارها می‌رود و از آن‌ها می‌خواهد که مادرش را رها کنند؛ اما پادشاه مار به سیمرغ می‌گوید شرط آزادی مادرش، رفتن به سرزمین دیوها و آوردن آب حیات است. سیمرغ به سرزمین دیوها می‌رود و... .

پسر شیرسوار و نه افسانه دیگر از دریای اسمار

معرفی کتاب
کتاب حاضر یکی از کتاب‌های مجموعه «دریای اسمار» است که دَه داستان دارد. داستان «پسر شیرسوار»، داستان راجه‌ای است که فرزندی ندارد تا بعد از او حمکران شود. شبی خواب عجیبی می‌بیند. صبح روز بعد، برای شکار به صحرا می‌رود. وقتی به چشمه‌ای می‌رسد، از اسب پیاده می‌شود تا استراحت کند. ناگهان صدایی می‌شنود و فوری پنهان می‌شود. راجه شیری را می‌بیند که پسری بر پشتش سوار است. آن‌ها به چشمه نزدیک می‌شوند. راجه... .