ماهیها هم میخوابند؟
معرفی کتاب
موضوع این کتاب مرگ و نحوه پذیرش مرگ نزدیکان است. وقتی «امیل» از دنیا میرود، فقط ششسالش است. «یته»، خواهرِ «امیل»، سهسال از او بزرگتر است. امیل تمام عمرش مریض بود! او بیماری خونی داشت و آنقدر این بیماری گسترش پیدا کرده بود که هیچکس نتوانست کاری بکند! بعد از مرگ امیل، یته سعی میکند با این موضوع کنار بیاید و... .
چه کسی ثروتمند است؟ : اقتباس از شاهنامه فردوسی
معرفی کتاب
در روزگاران دور، پادشاهان با لباس مبدّل بین مردم میرفتند تا از نزدیک زندگی آنها را ببینند. یکی از این پادشاهان، «بهرام» بود. روزی بهرام با لباس سادهای، وارد شهری شد و به خانه کوچکی رسید و از صاحبخانه خواست تا شب را در منزلش بماند. صاحبِ خانه، مرد تنهایی بود که در خیابان آب میفروخت و درآمد کمی داشت؛ اما بسیار مهماننواز و مهربان بود. بهرام سه شب مهمان مرد فقیر بود. مرد روز اول تمام درآمدش را خوراک خرید، روز دوم پیراهنش را فروخت. روز سوم... .
ستارهباز
معرفی کتاب
روباه کوچولو عاشق ستارهها بود و هرشب آنقدر ستارهها را نگاه میکرد تا خوابش میبرد. شبی تصمیم گرفت، بالای بلندترین تپه دشت برود تا شاید بتواند یک ستاره بگیرد؛ اما هیچ تپهای آنقدر بلند نبود تا او دستش به ستارهها برسد. او به راهش ادامه داد تا اینکه از روی بلندترین تپه منظره عجیبی دید... .
بهترین خرس دنیا
معرفی کتاب
این کتاب آخرین جلد از مجموعه چهارجلدی «وینیپو» است که چهار داستان از چهار فصل سال دارد. در داستان اول، «پو» میخواهد با اژدها روبهرو شود. در داستان دوم، پنگوئن به جنگل میآید و پو... . داستان سوم، درباره الاغی است که به خاربُنهای «ایور» چشم دارد و داستان چهارم از پو میگوید که میخواهد به سرچشمه رودخانه نیل برسد!
بازگشت به جنگل صد جریب
معرفی کتاب
کتاب حاضر، جلد سوم از مجموعه «وینیپو» و حاوی دَه داستان است. داستان اول، درباره شایعاتی است در مورد بازگشت «کریستوفر رابین»؛ اما هیچکس اطلاعات درست ندارد. پس خوکچه به خانه «پو» میرود تا از او بپرسد و... . در داستان دوم، خوکچه کنجکاو است بداند «کریستوفر رابین» کجا بوده. «پو» هم نمیداند. پس باهم به خانه جغد میروند تا از او بپرسند؛ اما جغد... .
وایوو
معرفی کتاب
موکل بادها، «وایوو»، بسیار میخوابید، نه یک روز و دوروز، گاهی سی سال میخوابید و وقتی خواب بود، نه ابری به خشکی میرفت، نه بارانی روی کوه میبارید و نه حتی گرده گلی جابهجا میشد. وقتی او خواب بود، درختها بی شکوفه میماندند، دریاچهها خشک میشدند و... .بیدار کردن وایوو کار سخت و خطرناکی بود. برای همین شجاعترین و باهوشترین جوانان میرفتند تا او را بیدار کنند؛ اما... .
زفی شورشی
معرفی کتاب
شاهزاده یان پسری رنگ پریده و خجالتی است و در قصر بزرگ کم نوری، همراه تعداد زیادی محافظ و نگهبان، زندگی می کند.
اواجازه ندارد از قصر بیرون برود، اجازه ندارد بازی کند، حتی اجازه ندارد گیلاس بخورد، چون پدرش، شاه فردیناند، می ترسد اتفاق بدی برایش بیفتد! وقتی یان با زفی، دختر کوچکی که هیچ کاری برایش ممنوع نیست، آشنا می شود، زندگی اش حسابی تغییر می کند، تغییری پر از هیجان و خطر!
اواجازه ندارد از قصر بیرون برود، اجازه ندارد بازی کند، حتی اجازه ندارد گیلاس بخورد، چون پدرش، شاه فردیناند، می ترسد اتفاق بدی برایش بیفتد! وقتی یان با زفی، دختر کوچکی که هیچ کاری برایش ممنوع نیست، آشنا می شود، زندگی اش حسابی تغییر می کند، تغییری پر از هیجان و خطر!
غول بزرگ مهربان
معرفی کتاب
سوفی روی تختخواب یتیمخانه دراز کشیده بود؛ اما خوابش نمیبرد؛ چون پرتو پرنور مهتاب، مستقیم روی بالشش افتاده بود. او از تخت پایین آمد، غافل از اینکه الان درست ساعت جادوگری است و ممکن است هر اتفاق غیرعادی بیافتد... . سوفی شانس آورده که غول بزرگ مهربان او را دزدیده است؛ چون این غول، برخلاف غولهای دیگر گوشت آدم نمیخورد! و... .
بخت و اقبال
معرفی کتاب
مرد بدبخت از تمام دنیا فقط یک خانه داشت. خانهای که در نداشت. او اسب بیحالی هم داشت. شبی تصمیم گرفت برود و صاحب بخت و اقبال را پیدا کند و از او بپرسد که چرا خوشبخت نیست. مرد بدبخت سرِ راهش به گرگی برخورد کرد که سردردی دائمی داشت، به ماهیای که هر کار میکرد خارش دماغش از بین نمیرفت و... . مرد سرانجام توانست صاحب بختواقبال را پیدا کند. صاحب بختو اقبال سعی کرد برای او توضیح دهد؛ اما مرد آنقدر عجول بود که... .
قصه سنگ و باد
معرفی کتاب
روی تپه، کنار درخت، سنگ بزرگی بود که با درخت و باد دوست بود؛ اما اغلب تنها بود؛ چون درخت بیشتر وقتها چُرت میزد و باد بیشتر وقتش در رفتوآمد میگذشت. سنگ دلش میخواست کسی بیاید و روی او بنشیند. او به حرف آدمها گوش میداد و حوصلهاش سر نمیرفت تا اینکه پاییز از راه رسید. درخت به خواب زمستانی رفت و باد هم سرش شلوغ بود و درخت بیشتر از هروقتی تنها بود. زمستان که آمد... .