Skip to main content

مهمانی هیولا‌های دندان

معرفی کتاب
«کودی» خرسه عاشق شیرینی است. او کلی شکلات، کلوچه، بستنی و نوشابه گازدار می‎خورد و با خودش می‏‌گوید: «به‌به، چقدر خوشمزه...»؛ اما افراد دیگری هم هستند که از شیرینی خوردن او لذت می‏‌برند! کودی دندان‌درد گرفته است و مجبور می‎شود نزد دندان‌پزشک برود. دکتر «رایکو» دندان‌های کودی را معاینه می‌‏کند و متوجه می‎شود هیولاهای دندان که از میکروب‌های بدجنس هستند، در دهان کودی جشن گرفته‌اند. دکتر سعی می‏‌کند میکروب‎ها و کثیف‌کاریشان را با دستگاه تمیز کند؛ ولی هنوز دو تا از هیولاها در دهان کودی هستند و خیال بیرون آمدن ندارند. آیا دکتر رایکو می‎تواند این دو هیولا را فراری دهد؟

من خیلی عصبانی‌ام

معرفی کتاب
کتاب من خیلی عصبانی‌ام، یک کتاب بدون نوشته است که باعث پرورش خلاقیت و خیال‌پردازی کودکان می‌شود. کتاب حاضر داستان یک خرس است که دچار حسادت و خشم نسبت به دیگران می‌شود.خرس داستان به مشکلی برمی‌خورد و...

به این می‌گویند کتاب!

معرفی کتاب
«‌به این می‌گویند کتاب» داستان دو بچه‌ی میمون و خرگوش است در مواجه با یک کتاب‌. خرگوش کتاب را نمی‌شناسد به همین خاطر با پرسش‌هایی مانند باید بجومش؟ باید بپوشمش؟ و... از بچه میمون به کارایی کتاب پی می‌برد.

خانه دیوانه

معرفی کتاب
خانه‌ای یک آجرش کم بود و هرکسی به طرفش می‎آمد، دنبالش می‎کرد و با ناودانش او را خیس می‌‏کرد یا با دودکشش می‎زد توی سرش! مرغ، گربه، خر و سگ به ترتیب به سراغ خانه دیوانه می‎روند و از او می‏‌خواهند که خانه آن‎ها باشد؛ اما خانه دنبالشان می‏‌کند و... . روزی خانه خود را در محاصره گرگ‎‌ها می‎‌بیند و از ترس می‏‌لرزد و آرزو می‏‌کند کاش مرغ و گربه و خر و سگ آنجا بودند و کمکش می‌‏کردند. او فریاد می‎زند و کمک می‎خواهد و... . آیا کسی برای کمک به خانه دیوانه پیدا می‎شود؟

خرگوشی و یک معما

معرفی کتاب
این کتاب جلد دهم از مجموعه «قصه‌های بی‎کلام» و حاوی داستانی تصویری و بدون متن است که برای کودکان چهار تا هفت سال و برای تقویت خلاقیت، مهارت قصه‌گویی و واژه‌یابی تهیه شده است. در این داستان خرگوشی باهوش با پیگیری، پشتکار و مطالعه کتاب‎های مختلف تلاش می‌‏کند تا راه‌حل معمای مطرح شده را پیدا کند. شایان ذکر است که داستان با همکاری کودکان با مربیان و والدین خوانده و فهمیده می‎شود.

تق تق، بیا بیرون

معرفی کتاب
این داستان تصویری درباره دوران نوزادی حیوانات است. پرندگان از تخم بیرون می‎آیند. ابتدا یک تخم هستند، بعد از مدتی تخم تَرَک برمی‎دارد و عاقبت می‎شکند و یک جوجه از آن بیرون می‎آید. تخم دیگری هست که هنوز نشکسته است و جوجه‎ها مرتب به آن نوک می‏‌زنند تا سرانجام تَرَک برمی‎دارد و می‎شکند؛ اما از این تخم، جوجه درنمی‎آید! این دیگر چیست؟

نانسی می‌داند

معرفی کتاب
«نانسی» می‌داند که چیزی را فراموش کرده است، او فکر می‌کند شاید یادش بیاید که چه چیزی را فراموش کرده، نانسی به همه چیز فکر می‌کند. به لباس‌های جورواجور. به چیزهای که هم شکل‌اند. گاهی اوقات گوش‌های نانسی چیزهایی را به یادش می‌آورند. گاهی شکم و بینی‌اش... .
این کتاب، داستان فیلی است که چیزی را فراموش کرده و برای به یادآوردن آن به همه‌ چیز فکر می‌کند. تا این‌که بالاخره متوجه می‌شود چه چیزی را فراموش کرده است.

آنتون شعبده‌بازی می‌کند!

معرفی کتاب
«آنتون» یک کلاه شعبده‌بازی دارد و حالا می‎خواهد یک درخت را غیب کند؛ اما چرا درخت غیب نمی‌شود؟ شاید زیادی بزرگ است؟ شاید بتواند پرنده را که کوچک‌تر است، غیب کند و بله پرنده غیب می‎شود! آنتون به دوستش، «لوکاس»، می‎گوید که می‎تواند شعبده‌بازی کند؛ ولی لوکاس باور نمی‎کند و آنتون او را غیب می‌کند و... . حالا آنتون می‎خواهد لوکاس را ظاهرکند؛ اما چیزی که ظاهر می‎شود، لوکاس نیست! چه بلایی سرِ لوکاس آمده است؟

آنتون و برگ‌ها

معرفی کتاب
در یک روز پاییزی «آنتون» همه برگ‌هایی را که روی زمین ریخته، با شِن‌کش جمع می‎کند؛ اما یک برگ جامانده است! آنتون می‎خواهد آن برگ را هم بردارد که ناگهان باد می‌آید و برگ را با خود می‌‏برد، آنتون دنبال برگ می‎دود. «لوکاس» در حال تاپ‌بازی است که برگ از جلویش رد می‌شود. او سعی می‎کند برگ را بگیرد؛ اما... . برگ از جلوی «نینا» و «گِرتا» هم رد می‎شود. حالا همه با هم به دنبال برگ هستند. برگ بین شاخه درختی گیر کرده است و... .

شما یک دماغ زرد ندیدید؟

معرفی کتاب
این داستان درباره مرد بسیار تنبلی است که از صبح تا شب، فقط می‎خورد و می‎خوابد تا اینکه روزی چشم‌هایش از جایشان بیرون می‌آیند و تصمیم می‎گیرند با هم بروند و دنیا را ببینند! گوش‌ها هم از جای خودشان کنده می‎شوند و با هم می‎روند تا صداهای قشنگ دنیا را بشنوند! دست و پاها هم. چند ساعت بعد، پشه‌ای لُپ او را نیش می‎زند؛ ولی او چشم ندارد تا ببیند و دست که پشه را بزند. او می‎خواهد از جایش بلند شود؛ اما پا ندارد. مرد تنبل خیلی پشیمان است و می‎خواهد به دنبال چشم‌هایش برود؛ اما بدون پا چطور می‎تواند این کار را انجام دهد؟