Skip to main content

سنگ قرمز کوچولو

معرفی کتاب
یک روز خاله‌سوسکه، سنگ کوچکی پیدا می‎کند که مثل انار قرمز است! او سنگ را نزد خیاط‌باشی می‌برد تا آن را به پیراهنش بدوزد؛ اما خیاط‌باشی نمی‎تواند این کار را بکند؛ چون سنگ سوراخ ندارد. خاله‎سوسکه سنگ را نزد کفاش می‎برد؛ اما کفاش هم نمی‎تواند سنگ را به کفش بچسباند؛ چون سنگ باید دوتا باشد تا اینکه زرگرباشی از سنگ قرمز، یک انگشتر زیبا برای خاله‌سوسکه درست می‎کند.

قصه‌هایی برای پیش‌دبستانی‌ها

معرفی کتاب
این کتاب شامل شانزده داستان کوتاه است که نویسندگان آن را به منظور خواندن برای کودکان پیش دبستانی نوشته‌اند. قصه‌های قدیمی و جدید که باعث رشد قوه تخیل کودکان می‌شود.داستان اول درباره پسری به نام «اریک» است که دلش حیوان خانگی می‎خواهد. او در جمعه‌بازار یک فیل برنده می‎شود! یک فیل زنده و واقعی. در راه خانه، فیل موزهای میوه‌فروشیِ «اسپراوت» را می‏‌خورد و گل‌‌های باغچه خانم «گروگینز» را و... . اریک فیلش را به هر زحمتی است به اتاقش می‌برد و... .
طبعا به دلیل عدم توانایی کودکان پیش دبستانی در خواندن، این داستان‌ها باید توسط مربی خوانده شوند.

با عشق، از طرف مامان

معرفی کتاب
مادرِ «کیپلینگ»، پنگوئن کوچولو، به سفر می‎رود و می‎گوید به زودی برمی‎گردد؛ اما مادر برای شام نمی‌آید و حتی برای خواب! صبح روز بعد، پنگوئن کوچولو همه‌جا را می‎گردد؛ اما خبری از مادر نیست! «کیپلینگ» سنگ‌های آرزویش را روی زمین می‎چیند و برای مادرش آرزو می‌کند؛ ولی هیچ‌کدام از آرزوهایش برآورده نمی‎شوند! تا اینکه مادر جعبه‎ای برای او می‌فرستد که پر از چیزهایی است که پنگوئن کوچولو دوست دارد و... .

مامان دیوید همیشه می گوید: نه، دیوید!

معرفی کتاب
وقتی «دیوید» پنج‌ساله بود، این کتاب را نوشت و خودش هم آن را نقاشی کرد. دیوید در همه صفحه‌های کتاب نوشته بود: «نه دیوید!» او در هر صفحه، همراه این جمله، نقاشی‌ای هم از خودش کشید که سرگرم کارهایی بود که نباید انجام می‎داد. مثلاً نباید با غذایش بازی کند، نباید با پاهای کثیف وارد خانه شود، نباید... . حالا دیوید حسابی بزرگ شده است؛ ولی بعضی‌چیزها هیچ‌وقت عوض نمی‌شوند! مادرش او را از خیلی کارها منع می‎کند؛ ولی همیشه او را دوست دارد!

دنیا پر از مورچه شده!

معرفی کتاب
بچه‌فیلی به نام «فیلفیلی» زیر درخت خوابیده است. وقتی بیدار می‎شود، می‎بیند همه‌جا پر از مورچه است. او فریاد می‎زند، فرار کنید! فرار کنید! دنیا پر از مورچه شده است! او برای دوستانش، «می‌مون»، «پنگالو» و «کربگدن»، ماجرا را تعریف می‎کند و از آن‎ها می‎خواهد که با هم فرار کنند؛ اما آن‌ها می‎گویند که فیلفیلی خواب دیده است و خبری از مورچه نیست و او را تنها می‎گذارند. حالا فیلفیلی غمگین و تنهاست. ناگهان مورچه‌ای از گوشه چشم فیلفیلی می‎گوید، دنیا پر از مورچه نشده... .

دردونه‌خانم و جیرجیری

معرفی کتاب
«دُردونه» عروسک دخترکوچولو است و همه‌جا همراه دخترک می‎رود؛ حتی وقتی دخترکوچولو به مدرسه می‎رود، دردونه در کیف دخترک می‎نشیند و گاهی‌وقت‌ها در جامیز دخترک دراز می‎کشد! روزی دردونه در جامیز به خواب می‎رود و وقتی بیدار می‌شود، می‎بیند مدرسه تعطیل شده و او جامانده است. دردونه از ناراحتی و تنهایی به گریه می‎افتد؛ اما ناگهان متوجه صدای «جیرجیر» می‎شود!

تق تق تق...

معرفی کتاب
خرگوش در حال خوردن هویج است. در همین موقع، موش کور مشغول کندن تونل است و به فکر پیدا کردن یک دوست. موش کور صدایی از بالای سرش می‌شنود و می‎خواهد آن را کشف کند. خرگوش صدایی از زیر زمین می‎شنود و می‎خواهد بداند این صدا از چیست. خرگوش و موش کور هیچ‌کدام یکدیگر را ندیده‌اند و وقتی با هم روبه‌رو می‌شوند، با تعجب و وحشت از هم فرار می‎کنند... . حالا خرگوش و موش کور کنار هم نشسته‌اند و هویج می‎خورند!

خرگوشک و عروسکش

معرفی کتاب
خرگوشک درحالی‌که هویج می‎خورد، گریه می‎کند! مورچه‌ها که به دنبال دانه هستند، دور او جمع می‌شوند و علت گریه‌اش را می‌پرسند و متوجه می‌شوند عروسک او گم شده است. مورچه‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند و... . عروسک در چاله‌ای افتاده است. دو گروه مورچه‌ به هم ملحق می‎شوند و با کمک هم عروسک را بیرون می‎کشند و به خرگوشک می‌دهند. حالا خرگوش خوشحال است و می‎خندد.

فسقلی‌ها

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل پانزده داستان است. «دادا خودپسند»، «قل‌قلو ‌دوقلو»، «فی‌فی خیال‌باف» و «جی‌جو جنگجو»، نام بعضی از این داستان‌هاست. در داستان اول، «دادا» خیلی از تیپ و قیافه خودش خوشش می‌آید. او در مدرسه مرتب از خودش تعریف می‎کند و حرص همه بچه‌ها را درمی‎آورد تا اینکه... . داستان دوم درباره خواهران دوقلو، «رُزی» و «رُزا»، است. آن‌ها آن‌قدر شبیه هستند که مادرشان هم بعضی‌وقت‌ها آن‌ها را اشتباه می‎گیرد؛ اما اخلاقشان اصلاً شبیه نیست! روزی دوقلوها با دوچرخه به اداره پست می‎روند و... . در داستان سوم «فی‌فی» خیال‌بافی درجه یک است و در خیالش به هرچیزی و هرکسی که می‌خواهد، تبدیل می‌شود. یک روز... . داستان چهارم... .

اسکار و مو

معرفی کتاب
دو بچه‌کلاغ، «مو» و «اسکار»، با هم دوست هستند. آن‌ها همیشه با هم هستند و در جایی خلوت رازهایشان را به هم می‎گویند. مو و اسکار در روزهای برفی، شال‌گردن‌های یک‌رنگ می‌اندازند، با هم قصه می‎خوانند، بازی‎های خنده‌دار می‌کنند، وقتی اسکار پنهان می‌شود، مو او را پیدا می‎کند و...؛ البته گاهی‌اوقات با هم قهر می‎کنند؛ ولی همیشه خیلی زود آشتی می‎کنند. آن‌ها بهترین دوستان یکدیگرند! در پایان داستان، نویسنده از کودک می‎خواهد بگوید که او چه کسی را دوست دارد.