Skip to main content

طاووس‌نامه: قابوس‌نامه خندان

معرفی کتاب
مجموعه «کتاب‌های خندان» نقیضه‌ای است بر کتاب‌های ادبی کهن. نقیضه، شکل طنز‌آمیز یک کتاب است که در آن سبک نوشتاری و زبان کتاب اصلی را حفظ می‌کنند؛ اما محتوای آن به‌روز می‌شود. این کتاب نقیضه‌ای است بر کتاب «قابوس‌نامه». در کتاب «قابوس‌نامه»، «قابوس‌ابن وشمگیر» پسرش را نصیحت می‌کند که این کار را بکن و آن کار را نکن؛ اما در کتاب طاووس‌نامه، نویسنده نصیحت را با خنده مخلوط کرده و معجون طنز‌آمیزی ساخته که خواندنش برای هرکسی لذت‌بخش است.

گلشاد و گلنوش: کلیله‌و‌دمنه خندان

معرفی کتاب
مجموعه «کتاب‌های خندان» نقیضه‌ای است بر کتاب‌های ادبی کهن. نقیضه، شکل طنز‌آمیز یک کتاب است که در آن سبک نوشتاری و زبان کتاب اصلی را حفظ می‌کنند؛ اما محتوای آن به‌روز می‌شود. کتاب «گلشاد و گلنوش» نقیضه‌ای است بر کتاب «کلیله و دمنه». کلیله و دمنه نام دو شغال است که سر ماجرایی باهم اختلاف نظر جزیی دارند و همین باعث می‌شود که کلی داستان در داستان برای ما بگویند؛ اما در کتاب «گلشاد و گلنوش» شغال‌های قصه، تبدیل به مادربزرگ و نوه شده‌اند و ماجراها و داستان‌هایشان هم مربوط به روزگار امروز شده است.

فرانک

معرفی کتاب
کتاب حاضر داستان «ضحاک» است و از زمانی آغاز می‌شود که «فریدون» نزد مادرش، «فرانک»، می‌رود و از پدرش می‌پرسد. فرانک از نخستین دیدار شیطان با ضحاک می‌گوید و اینکه چطور ضحاک با وسوسه شیطان، پدرش، «مرداس»، را می‌کشد و جای او می‌نشیند. در دومین دیدار شیطان با ضحاک، او به عنوان آشپز، بهترین غذاها را برای ضحاک می‌برد و در عوض این همه، فقط می‌خواهد که بر شانه‌های ضحاک بوسه زند و ضحاک این کمترین درخواست را می‌پذیرد؛ اما... .

مسافرت به مرکز زمین

معرفی کتاب
پروفسور «اوتو لیدنبروک» کتابی عجیب و ارزشمند با بیش از 700 سال قدمت را پیدا می‌کند. پروفسور و برادرزاده‌اش، «اکسل»، آن را رمزگشایی می‌کنند و دستورالعمل رسیدن به مرکز زمین را درمی‌یابند. آن‌ها راهی آتشفشانی خاموش در ایسلند می‌شوند و به عمق آن می‌روند و با تاریخ بشر، تغییرات زمین‌شناسی، گیاهان و حیوانات ماقبل تاریخ روبه‌رو می‌شوند و... .

پینوکیو

معرفی کتاب
«پینوکیو» عروسک چوبی‌ای بود که پیرمرد آن را درست کرد و از سرِ تنهایی آن را به جای پسرش گذاشت. «پینوکیو» مثل همه پسربچه‌ها دوست داشت پستی‌وبلندی‌های زندگی را تجربه کند؛ به حرف بزرگ‌ترها گوش ندهد و از درس و مدرسه فرار کند. او هم مثل همه‌ پسربچه‌ها دوست داشت به دنبال آرزوهایش برود؛ اما مشکل اینجاست که از تجربه‌هایش درس نمی‌گرفت و درگیر ماجراهای زیادی ‌شد تا اینکه بالاخره... .

داستان بوستان: یک مورچه، هزار گندم

معرفی کتاب
این کتاب نُه داستان از بوستان سعدی را با زبانی ساده ارائه می‌دهد. در کنار هر داستان، بخشی از شعر مربوط به آن هم آورده شده است. داستان «یک مورچه، هزار گندم» درباره پیرمردی است که کیسه‌ای گندم می‌خرد و به خانه می‌برد؛ اما همین‌که مقداری از گندم را در سینی می‌ریزد، مورچه‌ای را می‌بیند که میان گندم‌ها به این‌سو و آن‌سو می‌دود. مورچه از لانه‌اش دور شده و ترسیده است، پیرمرد... .

داستان بوستان، رازی که فاش شد

معرفی کتاب
این کتاب حاوی نُه داستان از بوستان سعدی است که به زبان نثر و ساده برای کودکان نوشته شده است. در کنار هر داستان، بخشی از شعر مربوط به آن آورده شده است. داستان «رازی که فاش شد»، درباره وزیر پادشاهی است که به مردم نیازمند کمک می‌کرد و می‌گفت هروقت شاه مُرد، پول را برگردانید. مردی خبرچین این حرف را به شاه رساند و... .

سیمرغ: برگرفته از منطق‌الطیر عطار نیشابوری

معرفی کتاب
هدهد را همه می‌شناختند. او بر دست سلیمان پیامبر نشسته بود و برای شاهان پیام برده بود. پرنده‌ها سال‌ها پیش او را دیده بودند، زمانی‌که می‌خواست سفر بزرگش را آغاز و پادشاه مرغان را پیدا کند. پرنده‌های پیر از او خبر نداشتند و پرنده‌های جوان او را افسانه می‌دانستند تا اینکه روزی او برگشت! همه پرندگان در بزرگ‌ترین جنگل جمع شدند تا او را ببینند و به سخنانش گوش دهند. آیا او پادشاه مرغان را پیدا کرده بود؟

ضحاک مار ‌دوش

معرفی کتاب
این کتاب اقتباسی از داستان «ضحاک» در شاهنامه فردوسی است. داستان هفت راوی دارد؛ «مرداس»، پدر ضحاک، اهریمن، «شهرناز»، همسر ضحاک، «فرانک»، مادر «فریدون»، «کاوه»، فریدون و خودِ ضحاک. داستان با روایت مرداس شروع می‌شود. از کودکی پسرش می‌گوید و از عشقش به او. اهریمن داستان را ادامه داده و توضیح می‌دهد که چگونه ضحاک را فریب می‌دهد. راوی سوم از خواب ضحاک می‌گوید که او را به وحشت می‌اندازد. راوی بعدی... .

پادشاهی که کر شد

معرفی کتاب
پادشاهِ عادلی در سرزمین چین زندگی می‏‌کرد. او هرروز به میان مردم می‌رفت و شکایات آن‎ها را گوش می‌داد و رسیدگی می‌‏کرد. روزی پادشاه بیمار شد، بیماری سختی که هیچ طبیبی نمی‌تواست آن را مداوا کند تا اینکه طبیبی به قصر آمد و گفت می‌‏تواند پادشاه را مداوا کند؛ اما با خوردن داروها پادشاه شنوایی‌اش را از دست می‌دهد... . حال پادشاه خوب شد؛ اما او کَر شده بود! پادشاه غمگین بود که دیگر نمی‎تواند شکایت‌های مردم را بشنود. وزیران پیشنهادهایی داشتند؛ اما هیچ‌کدام نتیجه‎ای نداشت تا اینکه فکری به ذهن پادشاه رسید.