استینک و راهپیمایی شبانه زامبیها
معرفی کتاب
چند روز بیشتر به انتشار جلد پنجم کتاب «کابوس در خیابان زامبی» نمانده است. کتاب که چاپ شود، «استینک» اولین نفر در صف است تا هر چه زودتر کتاب را بخرد و به راهپیمایی شبانه زامبیها برود. استینک و دوستانش لباس زامبی درست میکنند و میخواهند رکورد یک میلیون دقیقه مطالعه را به دست آورند؛ اما استینک حرفهایی درباره زنده بودن زامبیها شنیده است؛ یعنی ممکن است سر و کله آنها پیدا شود؟
برایم شمع روشن کن
معرفی کتاب
مادر «سارا» دچار مرگ مغزی شده و در بیمارستان است؛ اما سارا که فقط دوازده سال دارد، از همهجا بیخبر است. او فکر میکند مادرش بیمار است و به زودی به خانه بازمیگردد. در این میان در کشوی مادرش عکسی پیدا میکند، عکس مردی که شباهت عجیبی به مادرش دارد. سارا از طریق صفحه اینستاگرام با این شخص ارتباط برقرار میکند و مرتب برایش ایمیل میفرستد و همهچیز را برایش تعریف میکند. این مرد کیست؟ و آیا مادر سارا به زندگی باز میگردد یا سارا دیگر هیچوقت نمیتواند او را ببیند؟
راز لِنا
معرفی کتاب
«لنا» دختر خوبی است و بسیار دوستداشتنی؛ البته فقط وقتهایی که پدر و مادرش سر به راه هستند و هر کاری که او میخواهد، برایش انجام میدهند؛ ولی متأسفانه کم پیش میآید که مامان و بابای لنا به حرفش گوش کنند. برای همین لنا سراغ جادوگری میرود تا پدر و مادرش را با جادو و جنبل به راه بیاورد؛ اما چرا هیچچیز آنطور که لنا انتظار دارد، پیش نمیرود؟
استینک دمدمی در سوپر تُندر
معرفی کتاب
این کتاب جلد چهارم از مجموعه «جودی دمدمی و دوستان» است. «جودی» و برادر کوچکش، «استینک»، در حیاط پشتی خوابیدهاند و در آسمان دنبال ستاره دنبالهدار «شرمن هُلم» میگردند؛ اما استینک نمیتواند ستاره دنبالهدار را ببیند. جودی برای خوشحال کردن او، داخل چادر یک کهکشان کاغذی درست کرده و استینک را با ستارگان و دنیای آن آشنا میکند؛ ولی استینک خبر عجیبی میشنود، شهابسنگ بزرگی در روسیه فرود آمده است! استینک نگران است که شهر «دریاچه گردن قورباغه» در خطر نابودی باشد و با شجاعت تمام میخواهد آن را نجات دهد.
اتحاد سیاهدلان
معرفی کتاب
این کتاب جلد دوم از کتاب «آخرین بازماندگان» است. «جینز» قهرمان داستان، به خانه برگشته و رهبری حیواناتی را که زنده ماندهاند، به عهده گرفته است... . هلیکوپتر به زمین مینشیند و «سلوین استون» پیاده میشود. او کسی است که ویروس چشم قرمز را پخش کرده است و پدر جینز را در خانه حبس میکند؛ چون درمان ویروس را پیدا کرده است. حالا به خانه آنها آمده و از جینز و پدرش میخواهد تمام حیواناتی که در باغ دارند به او تحویل دهند! همه حیوانات تحت فرماندهی جینز در گوشه و کنار باغ مخفی شدهاند؛ اما تا کی میتوانند بیصدا و بیحرکت بمانند؟
ویروس چشم قرمز
معرفی کتاب
«جینز» پسری دوازده ساله، همراه با چندین دختر و پسر دیگر در مرکز حمایت از کودکان خاص هستند. جایی شبیه مدرسه. به گفته مدیر مرکز، این بچهها آنجا هستند؛ چون خانوادههایشان میخواهند آنها فراموششان کنند! چون هر کدام ازاین بچهها مشکلی دارد. «جینز»، قهرمان داستان، از وقتی مادرش مرده، دیگر حرف نزده است. دختری به نام «برندا» آنجاست؛ چون هرچه غذا در خانه داشتند، خورده است! پسر دیگری به نام «تونی» در این مرکز است چون کنسرو دزدیده است و... . «فکتوریوم» کارخانه بزرگ غذا، تنها شرکت تولید کننده غذا، بعد از ورود ویروس چشم قرمز است، ویروسی که همه حیوانات را کشت! واقعاً در این مرکز چه خبر است؟ و چه سرنوشتی در انتظار این بچههاست؟
پینوکیو
معرفی کتاب
«پینوکیو» قهرمان این داستان، یک پسربچه معمولی نیست. او نه معمولی است و نه پسربچه. پینوکیو یک عروسک چوبی است که پیرمردی تنها و مهربان به نام پدر «ژپتو» آن را ساخته است. پینوکیو مثل همه پسربچهها دوست دارد پستی و بلندیهای زندگی را تجربه کند، به حرف بزرگترها گوش ندهد، از مدرسه فرار کند و... ؛ اما مشکل اینجاست که از تجربههایش درس نمیگیرد.
آدم بدها در عملیات انتقام از گلوله پشمالو
معرفی کتاب
ناشناسی با گروه آدمبدها تماس میگیرد و خبر میدهد که در جنگل، بولدوزرها میخواهند خانههای خوکچههای هندی را خراب کنند. آدمبدها آمادهاند که جلوی این اتفاق را بگیرند. قرار است آقای کوسه لباس مبدل بپوشد و خود را شبیه خوکچههای هندی دربیاورد؛ سپس خود را جلوی بولدوزرها بیندازد تا حواس رانندهها پرت شود و بقیه گروه بتوانند نقشهشان را عملی کنند؛ اما «خوکچه هندی دانشمند دیوانه شرور» در حال انجام آزمایش است، آن هم دقیقاً با همان بولدوزرها و... .
آدم بدها در عملیات نجات سگها
معرفی کتاب
آدم بدها ترسناک و خطرناک هستند؛ اما میخواهند قهرمان باشند. آقای گرگ، آقای مار، آقای «پیرانا» و آقای کوسه، اعضای این گروه هستند که دوست دارند کارهای خوب انجام دهند. به پیشنهاد آقای کوسه، آنها تصمیم میگیرند تا به افرادی که نیاز دارند، کمک کنند. در اولین مأموریتشان، آنها میخواهند ۲۰۰ تولهسگ را نجات دهند که پشت دیوارهای سنگی و میلههای آهنی زندانی هستند و ۲۰ نگهبان از آنها محافظت میکنند؛ اما آیا آنها موفق میشوند؟
تابستان دیوانه
معرفی کتاب
این داستان خندهدار و ناراحتکننده سه دختر به نامهای «دلفین» و «ونتا» و «فرن» است. دلفین یازده ساله برای دو خواهر کوچکش مثل یک مادر است؛ چون مادرشان، «سیسیل»، هفت سال پیش آنها را ترک کرده است تا زندگی جدیدی را در «کالیفرنیا» آغاز کند. زمانی که این سه خواهر به «اکلند» کالیفرنیا سفر میکنند تا تابستان را در کنار مادرشان سپری کنند، درمییابند که مادرشان اصلاً شبیه تصوراتشان نیست! در حالی که دخترها دوست دارند خوش بگذرانند، مادرشان آنها را به کمپی تابستانه میفرستد که گروهی به نام «پلنگهای سیاه» آن را اداره میکنند. دخترها برخلاف انتظارشان چیزهای زیادی درباره خانواده و کشور و از همه مهمتر خودشان یاد میگیرند.