Skip to main content

سیلدا، مار ماهی برق‌دار

معرفی کتاب
مادر «مکس» به دنبال جست‌وجوی موجودات افسانه‌ای زیرآبی که «مرین» نامیده می‎شوند، ناپدید شده است. پدرش را نیز پرفسور شیطانی که دشمن مرین‌ها بود، به گروگان گرفته است. پرفسور جمجمه «تالوس» را که باارزش‌ترین دارایی مرین‌هاست، دزدیده است. مکس و دوست مرینی‌اش، «لیا»، تاکنون یک قسمت از جمجمه را پس گرفته‌اند؛ اما هنوز سه تکه دیگر باقی مانده است. مکس می‎خواهد به مرین‌ها کمک کند؛ اما با هیولای رباتی روبه‌رو می‌شود و... .

سفالوکس، ماهی مرکب رایانه‌ای

معرفی کتاب
مادر «مکس» سال‌ها پیش در اعماق اقیانوس ناپدید شده بود. حالا مکس با پدرش زندگی می‌کند. مکس عاشق این است که صبح‌های زود با رباتی که برای ماهیگیری برنامه‌ریزی‌اش کرده است، کنار دریا برود. کنار اسکله دو زیردریایی غول‌پیکر در آب تکان می‌خورند. او همیشه به دنیای ناشناخته زیر امواج فکر کرده بود؛ اما هرگز نتوانسته بود آنجا را ببیند. ناگهان فکری به ذهنش می‌رسد و... .

پتسون به اردو می‌رود

معرفی کتاب
در مجموعه «پتسون و فیندوس»، کودکان با رابطه جالب پیرمرد عجیبی به نام «پتسون» و گربه‏‌اش «فیندوس»، آشنا می‎شوند و همراه با آن دو ماجراجویی می‏‌کنند. فیندوس زیر اتاق شیروانی چادری پیدا می‌‏کند. در ذهن پتسون، منظره پیاده‎روی کنار دریاچه و کباب کردن ماهی روی آتش در غروب آفتاب جان می‌‏گیرد و تصمیم می‎گیرد همان‌ کارها را انجام دهد؛ اما کارها آن‌گونه که او فکر می‌‏کند، پیش نمی‌‏رود.

وقتی که فیندوس کوچولو غیبش زد

معرفی کتاب
پیرمردی به نام «پتسون» در خانه‎ای کوچک، در روستا زندگی می‏‌کند. تنها مشکل پتسون این است که گاهی احساس تنهایی می‌‏کند. روزی یکی از همسایه‌ها به دیدن او می‌‏آید و متوجه می‎شود پتسون روحیه خوبی ندارد. پس از مدتی، همسایه دوباره پیش پتسون می‌‏آید و برایش یک بچه‏ گربه می‌‏آورد تا تنهایی او را پر کند. پتسون روزهایش را با این گربه که نامش «فیندوس» است، می‏‌گذراند. آن‎ها با هم اتفاقات جالبی را تجربه می‏‌کنند.

شکار روباه

معرفی کتاب
«پتسونِ» پیر، با گربه‎اش، «فیندوس» و مرغ و خروس‌هایش، خارج از شهر، در مزرعه کوچکی زندگی می‎‌کنند. روزی همسایه پتسون، آقای «گوستاوسون» سری به او می‏‌زند و می‏‌گوید می‌‏خواهد روباهی را که مرغش را دزدیده است، شکار کند. پتسون و گربه‌اش نقشه‎ای می‏‌کشند تا هم مرغ و خروس‌ها را نجات دهند، هم روباه کشته نشود. او و گربه‌اش با هم یک مرغ بادکنکی می‏‌سازند تا با آن روباه را بترسانند؛ اما... .

خواب خرس مهتابی

معرفی کتاب
خرس کوچولو و گنجشک کوچولو با هم دوست هستند. روزی که آن دو بیرون از خانه مشغول بازی هستند، کانگورو و بچه‌‏اش را می‎بینند. خرس و گنجشک که کانگورو را نمی‎شناسند، از دیدن او تعجب می‌‏کنند و فکر می‎کنند خواب می‏‌بینند. به همین دلیل، به کارها و بازی خود ادامه می‎دهند. آن‌ها دوست ندارند فعلاً از خواب بیدار شوند....

بادکنک زبولون

معرفی کتاب
«زبولون» یک بادکنک نارنجی و زیبا دارد که مثل یک دوست صمیمی او را دوست دارد. شبی بادکنک در آسمان به پرواز درمی‏‌آید و از او جدا می‌شود. زبولون تمام مسیری را که بادکنک طی کرده است، جست‎وجو می‌‏کند؛ اما او را پیدا نمی‏‌کند؛ ولی در این مسیر، دوستان زیادی پیدا می‌کند که جای بادکنک را برایش پر می‏‌کنند و در مسیر زندگی با او همراه می‌‏شوند. کودکان در این داستان می‏‌آموزند که با از دست دادن برخی چیزها، خودشان را نبازند و قوی‎تر از قبل به زندگی ادامه دهند.

هیولای ژله‌ای

معرفی کتاب
در سرزمین شاهزاده‌ها قرار است نمایشگاه علوم برگزار شود. شاهزاده «ماگنولیا» تا به حال در نمایشگاه علمی شرکت نکرده است. برای همین هیجان‌زده و نگران است. او پوستری آماده می‏‌کند که رشد دانه‌ها و تبدیل شدنشان به گیاه را نشان می‏‌دهد. شاهزاده «پیچ امین‌الدوله»، خانه‎ای برای موش‌کورها ساخته است، شاهزاده «گل‌عطسه»، برجی از پتو، ... و «تامی مو‌برجی» آتشفشانی که حرف می‎زند! ولی این چطور ممکن است؟

یک گاز گوچولو از کیک ماه

معرفی کتاب
مامانِ «ستاره کوچولو» کیک ماه را می‎پزد و در آسمان شب می‏‌گذارد تا خنک شود و از ستاره می‏‌خواهد صبر کند و تا به او نگفته، سراغ کیک نرود. ستاره کوچولو تمام مدتی که مسواک می‌‏زند، صورتش را می‎شوید و به رختخواب می‏‌رود، حرف‌های مادر را به یاد دارد؛ اما نیمه‌شب بیدار می‌‏شود و به یاد کیک ماه می‏‌افتد، درحالی‌که حرف‌های مادر را فراموش کرده است. او با خودش فکر می‏‌کند اگر فقط یک گاز کوچولو به کیک بزند، مادرش متوجه نمی‎شود و... .

پروفسور نهنگ عزیز

معرفی کتاب
پرفسور نهنگ مدت‌هاست که بازنشسته شده است. تنها دانش‌آموز او یک پنگوئن بود. روزی پنگوئن از زرافه‎ای در آفریقا نامه‌ای دریافت می‏‌کند. زرافه از پنگوئن خواسته است از خودش بنویسد و... . پنگوئن و زرافه با هم دوست می‎شوند و حالا یکدیگر را پنگی و زَر صدا می‏‌کنند. پرفسور نهنگ دلش می‎خواهد دوستی داشته باشد که او را «والی» صدا کند! پرفسور یک‌سری نامه به فُک می‎دهد تا به جاهای دور ببرد. او در نامه از خودش نوشته است و از دریافت‌کننده نامه هم خواسته تا از خودش بنویسد. روزی پلیکان برای پرفسور نامه‌ای می‌‏آورد و... .