Skip to main content

خانه‌ای برای بچه‌خرس

معرفی کتاب
"خرس‌کوچولو" در یک خانۀ تاریک زندگی می‌کرد و دیگر از بودن در آن خسته شده بود. دلش می‌خواست به جنگل برود و آنجا زندگی کند. از کوه پایین آمد و به جنگل رسید. سنجاب کوچکی را دید که مشغول جمع کردن گردو بود. سنجاب به خرس‌کوچولو گفت چرا نمی‌آیی روی درخت من تا خانه‌ای کنار خانۀ من بسازی و با هم زندگی کنیم؟ خرس‌کوچولو کمی فکر کرد و گفت...

کیک امانتی

معرفی کتاب
خرگوش یک کیک به سنجاب می‌دهد تا برایش نگه دارد؛ اما جغدِ خواب‌آلود کیک را خراب می‌کند. سنجاب بعد از تلاش فراوان، می‌تواند کیک دیگری تهیه کند و به خرگوش بدهد. بعد از چند دقیقه خرگوش‌های زیادی کیک‌هایشان می‌آورند تا سنجاب برایشان نگه دارد!!!

که این طور!

معرفی کتاب
گل سرخ به همه حیوانات باغچه اعلام می‌کند که رئیس آنجاست و هر کسی به درد او نمی‌خورد، باید باغچه را ترک کند. گل سرخ کرم خاکی را بیرون می‌کند؛ اما چند روز بعد حالش بد می‌شود و علتش را نمی‌داند تا اینکه متوجه می‌شود کرم خاکی چقدر مفید بوده است.

تازه چه خبر؟

معرفی کتاب
نویسنده این کتاب با استفاده از مفهوم آیه‌ای از قرآن، داستانی کودکانه را به رشته تحریر درآورده و از آن نتیجه‌ای اخلاقی گرفته است. کلاغ و «موموشک» به موش سفیدی که به تازگی وارد جنگل شده، سلام می‌کنند و خوشامد می‌گویند؛ اما موش سفید جواب آن‌ها را نمی‎دهد و حتی نگاهشان نمی‌کند. موموشک با کمی دقت، متوجه علت این کار موش سفید می‌شود.

مسابقه کوفته‌پزی

معرفی کتاب
«دم‌پنبه‌ای» بچه خرگوش سفیدی است که در مسابقه کوفته‌پزی شرکت کرده است و خیلی دلش می‌خواهد برنده شود. مسابقه یک شرط دارد و آن اینکه بچه‌ها نباید از کسی کمک گرفته باشند. دم‌پنبه‌ای کمی از مادربزرگش کمک گرفته است و به همین علت خودش را لایق جایزه نمی‌داند؛ اما او جایزه راستگویی را می‌گیرد.

ماجرای سیب قرمز

معرفی کتاب
موش کوچولو یک سیب پیدا می‌کند که کمی پلاسیده است. او در راه خانه، جوجه‌تیغی و موش‌ کور را می‌بیند و تصمیم می‌گیرد از آن سیب به آن‌ها هم بدهد. آن‌ها به دنبال کلاغ می‌روند. کلاغ سیب را به چهار قسمت تقسیم می‌کند و موش کوچولو فقط یک چهارم از سیب را می‌خورد؛ ولی خیلی خوشحال است!!!

شلوپی

معرفی کتاب
«هوپی» سنجاب کوچولویی است که به کمک دوستانش نقشه‌ای می‌کشد تا اسب آبی دیگر آن‌ها را اذیت نکند و آن‌ها بتوانند کنار برکه بازی کنند؛ اما هوپی نقشه را عوض کرده و به اسب آبی محبت می‌کند و با او دوست می‌شود. از آن به بعد، اسب آبی با همه بچه‌ها دوست می‌شود و همه با هم بازی می‌کنند.

راز پاپاپا

معرفی کتاب
«پاپاپا» بچه‌ هزارپای کوچولو، کار بدی کرده؛ ولی پشیمان شده است. حالا دلش می‌خواهد با کسی درد دل کند؛ اما نگران است که مبادا نظر دوستانش درباره او عوض شود و دیگر دوستش نداشته باشند. پاپاپا متوجه می‌شود بهترین کسی که می‌تواند با او صحبت کند، خداوند است؛ چون خداوند بزرگ نه عصبانی می‌شود نه با او قهر می‎کند.

ماه چرا سلام نکرد؟ پنج قصه برای کوچولوها

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل ۵ قصه برای کودکان است. در داستان کبوتر و گنجشک، گنجشکِ مادر در باران پرواز می‌کند تا برای جوجه‌هایش غذا پیدا کند؛ ولی جوجه کبوتر زخمی‎ای را می‌بیند و او را به مادرش می‌رساند. گنجشک خسته و دستِ خالی پیش جوجه‌هایش باز می‌گردد؛ اما با تعجب می‌بیند که جوجه‌هایش سیر و سرحال هستند. پس چه اتفاقی افتاده است؟

گربه ببری کوچولو

معرفی کتاب
گربه کوچولو دلش می‌خواست هر چه زودتر بزرگ شود. به همین دلیل از حیوانات بزرگی مثل اسب و گاو می‌پرسد که چگونه آنقدر بزرگ شده‌اند. گربه کوچولو تمام کارهایی را که اسب و گاو می‌گویند، انجام می‌دهد؛ ولی بزرگ نمی‌شود. سرانجام نزد جغد دانا می‌رود و از می‌پرسد که برای بزرگ شدن چه کاری باید انجام دهد.