خانهای برای بچهخرس
معرفی کتاب
"خرسکوچولو" در یک خانۀ تاریک زندگی میکرد و دیگر از بودن در آن خسته شده بود. دلش میخواست به جنگل برود و آنجا زندگی کند. از کوه پایین آمد و به جنگل رسید. سنجاب کوچکی را دید که مشغول جمع کردن گردو بود. سنجاب به خرسکوچولو گفت چرا نمیآیی روی درخت من تا خانهای کنار خانۀ من بسازی و با هم زندگی کنیم؟ خرسکوچولو کمی فکر کرد و گفت...
تازه چه خبر؟
معرفی کتاب
نویسنده این کتاب با استفاده از مفهوم آیهای از قرآن، داستانی کودکانه را به رشته تحریر درآورده و از آن نتیجهای اخلاقی گرفته است. کلاغ و «موموشک» به موش سفیدی که به تازگی وارد جنگل شده، سلام میکنند و خوشامد میگویند؛ اما موش سفید جواب آنها را نمیدهد و حتی نگاهشان نمیکند. موموشک با کمی دقت، متوجه علت این کار موش سفید میشود.
راز پاپاپا
معرفی کتاب
«پاپاپا» بچه هزارپای کوچولو، کار بدی کرده؛ ولی پشیمان شده است. حالا دلش میخواهد با کسی درد دل کند؛ اما نگران است که مبادا نظر دوستانش درباره او عوض شود و دیگر دوستش نداشته باشند. پاپاپا متوجه میشود بهترین کسی که میتواند با او صحبت کند، خداوند است؛ چون خداوند بزرگ نه عصبانی میشود نه با او قهر میکند.
ماه چرا سلام نکرد؟ پنج قصه برای کوچولوها
معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل ۵ قصه برای کودکان است. در داستان کبوتر و گنجشک، گنجشکِ مادر در باران پرواز میکند تا برای جوجههایش غذا پیدا کند؛ ولی جوجه کبوتر زخمیای را میبیند و او را به مادرش میرساند. گنجشک خسته و دستِ خالی پیش جوجههایش باز میگردد؛ اما با تعجب میبیند که جوجههایش سیر و سرحال هستند. پس چه اتفاقی افتاده است؟
گربه ببری کوچولو
معرفی کتاب
گربه کوچولو دلش میخواست هر چه زودتر بزرگ شود. به همین دلیل از حیوانات بزرگی مثل اسب و گاو میپرسد که چگونه آنقدر بزرگ شدهاند. گربه کوچولو تمام کارهایی را که اسب و گاو میگویند، انجام میدهد؛ ولی بزرگ نمیشود. سرانجام نزد جغد دانا میرود و از میپرسد که برای بزرگ شدن چه کاری باید انجام دهد.